زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۱۲ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۹)
وضع کنونی جنبش چپ در افغانستان (۱۳۶۲):
وضع کنونی جنبش چپ در افغانستان این است که از مجموع سازمان های چپ افغانستان، فقط این "ساما" است که در مبارزهٔ مسلحانه توده ئی تا حدودی توانسته خودش را تثبیت بکند؛ و توسط توده های مردم شناخته شود؛ و توده های وسیع مردم قبولش داشته باشد؛ و در محاسبات سیاسی، ملی و بین المللی به عنوان یک فاکتور از فاکتور ها به حساب بیاید. یقیناً نیرو های مخالف ما کوشش می کنند که نقش و وزن ما را در این محاسبات به صفر تقرب بدهند. ولی به هر صورت ما در حساب های شان وجود داریم؛ ولو به عنوان صفر، ولو کوشش می کنند به عنوان صفر در اینجا تقرب بدهند؛ ولی همگی هم روس، هم امریکا، هم پاکستان، هم ایران وـ مهمتر از همه ـ هم مردم افغانستان "ساما" را به عنوان یکی از فاکتور هائی که در این جامعه درآمده و نقش خود را دارد، به حساب می آورند. یا به عبارت دیگر گفته می توانیم که "ساما" اکنون وارد تاریخ افغانستان شده است. حالا دیگه فصل های آخر این تاریخ را دل هر کسی هر قسم می نویسد. دلش با انحلال طلبی می نویسد؛ دلش با تسلیم طلبی می نویسد؛ دلش با زبونیت، جبن، بی آبی وبی پردگی می نویسد؛ یا اینکه مغرور و سرفراز می رود پای این که ما تا آخر این مبارزه را دوام می دهیم؛ مبارزهٔ خود را موفقانه به پیش می بریم. ولی در تاریخ افغانستان درآمدیم و گپ آخر را سر تان نوشته می کنند که این ها بالاخره چه شدند؟ بعضی می گویند این ها رفتند به دولت تسلیم شدند. دل شان که می گویند به آن صورت می برندش یا اینکه در آخر صفحه تان نوشته کنند که بالاخره رفتند به دولت روس تسلیم شدند. بعضی ها می گویند اینها خود شان را خود منحل کردند. بعضی ها هم خواهد گفتند که این ها تکه تکه شدند (مثل شعلۀ جاوید) یا این که خواهند گفت که هنوز هم به مبارزۀ خود ادامه می دهند و هستند؛ که ما همین راه آخرش را انتخاب کرده ایم. رفقاء یقیناً همین راه را انتخاب می کنند، چون بسیار سخت است که صفحات آخر تاریخ ما را این قسم بنویسند.
"گروه انقلابی..." که از تأیید چین برخوردار است؛ و با سازمان های طرفدار چین در سطح بین المللی یک مقدار مناسبات خوبی دارند و مناسبات مطمئن دارند که مربوط به فعالیت شان نیست (مثل ما واری). ما باید فعالیت بکنیم، دوست پیدا بکنیم، آنها دیگر ضرور نیست که فعالیت بکنند، کافی است که در یک شهر هیچ هم نباشند؛ ولی چند تا حزب و سازمان طرفدار چین می گوید شما یک نفر تان را از مملکت دیگر روان بکنید که ما این جا یک مظاهره به نام تان بگذاریم. در ایتالیا در فلورانس یک نفر گروهی هم نیست، ولی "رنجبران" و سازمان های ایتالوی طرفدار چین مظاهره می کنند؛ و نامش را هم می گذارند "مبارزین مجاهد" و یکی دو نفر از آلمان یا از یک جای دیگر می خواهند. این روابطی است که وجود دارد. ولی روابط ما این قسم نیست. ما باید بسیار کار کنیم تا سازمان ها را قناعت بدهیم که ما یک نیروی رزمنده هستیم؛ و از ما باید تأیید صورت بگیرد. ولی به هر حال فکر می کنم که ـ نسبت کمبود کار شان در داخل افغانستان ـ آنچنان که سابقاً در سطح بین المللی بی رقیب بودند، حالا نیستند. چون بیشتر مواضع و سنگر هائی که این ها در سطح بین المللی داشتند، توسط "ساما" تسخیرشده، توسط رفقای سامائی. کمیتهٔ سویدن بود که سامائی ها فعلاً مسلط هستند؛ فرانسه بود که سامائی ها مسلط هستند؛ بلژیک است که تا به حال نمی توانند کاری بکنند؛ گر چه ما مسلط نیستیم. درا لمان هم این قسم و بدین صورت است. ولی به هر حال، این پوتانسیل را دارند که یک سلسله نیرو های طرفدارچین را بسیج بکنند. در سطح ملی ـ چنانچه معلوم است ـ اینها از یک خط انحلال طلبانه پشتیبانی می کنند، به این معنی که خط پوششی است. یعنی برویم در پوشش دیگر سازمان ها؛ و از آنجا فعالیت بکنیم، مگر یک چیزی شود. روی همین خط بود که تمام دار و ندار خود را به نورستان . ولی از آنجا شدند؛ باز کل دار و ندار خود را در اتحادیهٔ مجاهدین مقصودی زدند و از آنجا هم کشیده شدند. ما از اول گفته بودیم که این خط انحلال طلبی نتیجه ندارد؛ زده می شوند؛ از یک جای به جای دیگر و تا به حال هم می گوئیم که بعد از این هم زده می شوند. چون اگر خط پوششی در پشت سر خود یک سازمان مستحکم ، منضبط، قوی، با اتوریته و از لحاظ معنوی تثبیت شده در جامعه نداشته باشد، هر کسی که بشناسد می زندت، بزند، می فهمی که می گوید: تو چه هستی، سازمانت چیست، من تو را می زنم، تو آمدی در مابین من کار می کنی؟
سازمان "ساوو" یک ذره از لحاظ کار و بار خود وضع خوبی ندارند، تعدادی از افراد شان تازه پاکستان آمده اند، به خصوص خود داکترصاحب، این ها در افغانستان بعد از ضربتی که خوردند و کمیتهٔ مرکزی شان گرفته شد، تاکنون دیگر آنچنان فعالیتی ندارند. اگر هم دارند، در ساحهٔ روشنفکری به عنوان یک سازمان روشنفکری هستند. (ببخشید و در مورد گروه انقلابی باید این نکته را ذکر کنیم، بعد از ضربت پیهم که در این اواخر خوردند، یکی دو بار افراد شان در داخل شهر کابل گرفته شده، مقداری ضربات کمر خورد کن بود برای شان). "ساوو" هم بعد از گرفتاری کمیتهٔ مرکزی شان تا به حال نتوانستند آنچنان کمر خود را راست بکنند. کوشش می کنند، ولی فکر نمی کنم خیلی زود بتوانند از ساحهٔ یک سازمان روشنفکری خود را بیرون بکشند. پیکار" هم وضعش به شما رفقاء بهتر معلوم است که اختلافات فی مابین شان زیاد بود؛ پراکنده و تکه تکه شدند؛ و خود شان هم می گویند که دیگر توانائی نداریم. "اخگر" هم تازه در این وقت باز شروع کردند به دست و پا زدن؛ و هم فکر می کنم که علت اش جنب و جوش هائی است که تازه در ارتباط با یکجا شدن "ساوو"، "پیکار"، "دستهٔ پیشرو" و امثال شان به وجود آمده؛ چون این ها نیرو های ضعیفی هستند، نمی توانند به اصطلاح سر "اخگر" خط بکشند که تو این چنین باش و آنچنان باش. فکر می کنند که آنها یک مقدار امکانات دارند. اگر این ها بتوانند که از امکانات آن ها استفاده بکنند؛ به همین خاطر به عنوان یک سازمان آنها هم، چون در پروسهٔ وحدت می درآیند با دیگر سازمان ها، مجبور هستند اکت یک سازمان را بکنند. در کمیتهٔ اتریش افراد معین را جمع می کنند که بیائید جلسه کنیم سازمانی شویم و همچو چیز ها، یک مقدار هم فکر می کنم به بعضی از جبهات کمک می کنند، جبههٔ خزان و امثال شان؟ ولی به هر حال وضع شان از لحاظ تئوریک و از لحاظ سیاسی خوب نیست.
در مجموع جنبش چپ افغانستان جنبشی است پراکنده، سرخورده، در ابهامات ایدئولوژیک؛ و عدم تسلط یک خط سیاسی واحد. تشکیلات شان پراکنده و نوپا و ضربت خورده، و تعداد زیادی نیرو های دست اول شان ضربت خورده است. این جو عمومی جنبش چپ افغانستان است. در حالی که رسالت بزرگ انقلاب هم به دوش این ها افتیده؛ و چنانچه ما در ارزیابی های کلی خود گفتیم در آخر این حرکت فقط دو نیروی اساسی باقی خواهد ماند؛ و او نیروی پرولتاریا و نیروی فئودالیسم خواهد بود؛ و تا همین لحظه هم سازمان "ساما" کاندید این است. که هم از لحاظ تاریخی خود را جمع و جور بکند؛ و هم رسالت وحدت جنبش چپ را سر شانهٔ خود بردارد. ولی آنچه تعیین کننده است، مسألهٔ جمع و جور کردن و جمع جور شدن خود ماست. اگر ما خود جور نشویم، در آن صورت ما به پراکندگی جنبش چپ می افزائیم. در آن صورت ما قادر نخواهیم بود که جنبش چپ را وحدت بدهیم. چه آن ها خود شان قادر به وحدت دادن خود نیستند. آن ها در میان انبوهی از اختلافات خود دست و پا می زنند. آن ها قادر نیستند مسائل عملی جنبش را ببیند و ارزیابی بکنند.
بحث هائی که ما با جنبش چپ داشتیم، بدبختانه همیشه در مسائل عام جنبش که برای ما اکنون اصلاً مطرح نیست، شب ها و روز های ما غرق می شد. مثلاً این که آیا جنبش ما یک جنبش بورژوا ـ دموکراتیک است یا نیست. برای ما مسأله این طور مطرح است که جنبش ما که جنبش بورژوا ـ دموکراتیک است، در اینجا مسألۀ دموکراسی در یک جمع چگونه حل می شود. در حالی که جنبش چپ در این فکر است ـ پولمیک هنوز در اینجا است ـ آیا جنبش بورژوا دموکراتیک است یا نیست. برای ما این مسأله مطرح است که: ما وقتی که در جنگ می رویم، جنگ را چگونه سیاسی بسازیم؟ به جنبش چپ این مسأله مطرح است که جنگ نظامی است، باید سیاسی هم باشد. در حالی که برای ما این مسأله عملی مطرح است که ما جنگ می کنیم، سیاست هم می خواهیم بکنیم، جنگ را می خواهیم سیاسی بسازیم، ولی چگونگی اش را برای ما بگوئید. به ما این مطرح است که در این جا ما با اخوان جنگ داریم؛ فئودالیسم دشمن مردم است؛ ولی با روس هم جنگ می کند؛ مناسبات خود را با این جبهات چگونه برقرار بسازیم. برای این ها، این مسأله مطرح است که همین فئودالیسم دشمن است یا دوست؟ ببینید، ما کاملا در دو فاز مختلف زندگی خود قرار داریم که به این صورت وقتی که ما بحث می کنیم، سر مسائل جانب دموکراسی و جانب ملی یک انقلاب و چگونگی تلفیق و انطباق این دو پدیده. برای رفقای "دسته پیشرو" اصلا مفهوم نبود این مسائل که چه می گویند اینها. علت این همین بوده که آنها خود شان در پراتیک نیستند، ما برای شان گفتیم، ما مشکلی که با جنبش چپ داریم، این است که ما در اعماق مسائل عملی هستیم و غرق می شویم در این مسائل عملی و می خواهیم یک جای پیدا کنیم دست خود را بچسپانیم، نمی یابیم. شما در ساحل نشسته اید، سر ما خنده می کنید؛ این طور مشکل است؛ این مشکل را خدا حل بکند. یا بیائید در این جا، ببینند که این گرداب چطوراست، باز می توانید.
مسألۀ حزب و جبهه:
مسأله حزب و جبهه، مثلاً باید اول حزب بیاید باز حزب جبهه را بسازد. ما برای شان می گوئیم ممکن نیست برادر عزیز! تو تشکیلات خود را می بری در یک روستا، در شهر کابل ممکن است تشکیلات را بسازی، تشکیلات مارکسیستی- لنینیستی ات را بسازی، همین جا مبارزهٔ ایدئولوژیک بکنی، کتاب هم بخوانی، هر چه بکنی، ولی در روستای افغانستان همین چیز ممکن نیست؛ در روستای افغانستان اگر تو می خواهی تشکیلات مارکسیستی ـ لنینیستی ات را بسازی، تشکیلات سامائی ات را بسازی، حتما باید کار جبهه ئی هم بکنی، باید کار نظامی بکنی. کار نظامی که می کنی، باید کار جبهه ئی بکنی، کار جبهه ئی که می کنی، باید در روابط جبهه ئی درآئی و در روابط جبهه ئی که می درآئی، باید این را در روی روابط درازمدت سیاسی استوار بسازی؛ و این خودش جبهه سازی است. در غیر آن در روستا تو را کسی نمی ماند که تو زنده بمانی، تا مگر این که تو در هزار رابطه خود را قرار ندهی، توسط این روابط نتوانی تشکیلات خود را حفظ نکنی؛ همین پرابلم را شما چه قسم حل می کنید. مگر تز "ساما" همین است که حزب و جبهه یکجا باید حرکت بکند، این قضیه را می بیند؛ این عمل است، این پراتیک اش است. مگر شما می گوئید که قرار باش، در آنجا که می روی، تو برو حزب ات را بساز، می گویند: نی ما اتحاد عمل داریم و جبهه نداریم!
با این وضع جنبش چپ در تمام دوران ۵ سال داوود، اگر چه هم تا حدودی مسائل ایدئولوژیک مطرح بود و خطوط ایدئولوژیک جنبش داشت کم کم روشن می شد. ولی، چنانچه ما در خصوصیات جنبش خود گفتیم، این جنبش بیشتر جنبش غیر مدون بود؛ جنبش ٔشفاهی بوده، ما می بینیم که جنبش نتوانست خطوط ایدئولوژیک خود را و اختلافات ایدئولوژیک خود را تدوین بکند؛ و حتی نوشتهٔ بسیارارزندهٔ رفیق شهید که در این وقت در پاسخ به نوشتهٔ "انقلاب سرخ است یا اکونومیسم بورژوازی" نوشته شده بود؛ و در حدود ۵۰۰-۴۰۰صفحه، یکی از آثار واقعا بحق که از آثار ارزندهٔ جنبش چپ است؛ که تا کنون شاید تا مدت ها جنبش نتواند به آن سطح مسائل را بررسی بکند (امیدوار هستم که ما روزی بتوانیم این اثر را چاپ کنیم). حتی این اثر انتشار پیدا کرده نمی تواند. چون این اثر فقط وقتی تمام می شود که کودتای هفت ثور آغاز می شود؛ و جنبش وحدت طلبانه آغاز می شود. به این نتیجه می رسند که انتشار این اثر در این شرایط جنبش را از وحدت دور می کند؛ همان قسم می ماند تا به امروز.
به هر حال، جنبش به صورت غیر مدون است، اختلافات وجود دارد؛ حلقه ها و گروپ های تازه ای به وجود می آید؛ و دوران پراکندگی جنبش هم هست، هر کسی برای خود حلقه گکی دارد و به دور حلقه خود تار می تند، کوشش برای وحدت هم نیست، حوصله هم برای مبارزات ایدئولوژیک نیست. در آن وقت فقط یک نیروئی که یک مقدار جوان بود و می توانست کاری بکند، "اخگر" بود که اعلام موضع کردند. ولی او هم بنابر این که پایگاه و جایگاه خود را از داخل افغانستان به خارج افغانستان انتقال داد و از آنجا بحث هائی را دامن می زد. بحث های شان بیشتر در خطوط بین المللی بوده و نتوانست در میان روشنفکران افغانستان ـ تا حدودی ـ جای پا باز بکند. بدین صورت می بینیم که در آن دوران نیروئی که است، "اخگر" است. همه کس به نظرش اپورتونیست است؛ همه کس در نظرش مرتجع است؛ و جز از خودش هیچ کسی را قبول ندارد. ولی خودش هم بنابر وضع خاصی که دارد، نمی تواند در جامعه کاری بکند. نیروی تازه دم دیگری که امیدواری زیاد در آن وقت برایش می رفت، عبارت بود از "سرخا" که با انتشار چند اثری، در اول بدون نام گذاری و در اواخر با نام گذاری خود، تا حدودی توجه محافل را به خود جلب کرده بود؛ و محفل داکترصاحب هادی خان بود، که بیشتر به کار های روشنفکری می پرداختند؛ و گروه رفیق بود که در نزدیکی با گروه انقلابی قرار داشت؛ و بیشتر به کار های عملی سرگردان بودند. آن ها از اول، مسألۀ آغاز و ادامه مبازرهٔ مسلحانه زیاد تر برای شان مسألهٔ بزرگی بود. در پی حل این می رفتند، همیشه از لحاظ فکری و از لحاظ مادی ـ تخنیکی بیشتر این مسأله را همیشه مطرح می کردند که ما در چه شرایطی، تحت کدام اوضاع می توانیم یک مبارزۀ مسلحانهٔ موفقیت آمیز و دوامدار را در افغانستان پایه گذاری بکنیم. در این اوضاع و احوال پراکندهٔ جنبش چپ است که کودتای هفت ثور به وقوع می پیوندد. خطوط ایدئولوژیک مبهم، وضع سیاسی ضعیف، تشتت تشکیلاتی (وجود حلقه ها، گروه ها، هسته های بینام و با نام زیاد، عدم ارتباط با یکدیگر، عدم اعتماد بر یکدیگر). همهٔ این ها خصایص آن دوره از زندگی جنبش چپ را می سازد که کودتای ۷ ثور به وقوع می پیوندد. بناءً طرح این مسأله و فهم وضع جنبش چپ، در آستانه کودتای ۷ ثور، برای ما از این جهت مهم است که ما تآثیر این اوضاع را در آینده ها، در میان سازمان خود می توانیم مشاهده بکنیم. به این صورت ما از مسأله اول که عبارت از: بررسی جنبش چپ قبل از کودتای ۷ ثور، در آستانۀ کودتای ثور، با همین بررسی مختصر می گذریم، و می رسیم به جنبش وحدت طلبانه.
ادامه دارد