جمعی از اعضای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
۲۷ اپــریــل ۲۰۲۶



۷ ثور سرآغاز و ۸ ثـور ادامۀ تاکنونی
مصائب عدیدۀ مردم و کشور ما

در تاریخ معاصر کشور و در حافظۀ تاریخی مردم دردمند افغانستان ۷ و ۸ ثور فاجعۀ ملی و نماد جنایت و خیانت محسوب می شود. از تاجپوشی غلامان "خلقی ــ پرچمی" امپریالیسم روسی در هفتم ثور ۱۳۵۷ش تا حال، ۴۸ سال و از سرازیر شدن لشکر پیروزمند ارتجاع هار، شریر و خودفروختۀ جهادی در هشتم ثور ۱۳۷۱ش، ۳۴ سال می گذرد.
فاجعۀ ۷ ثور در تداوم و تکامل خود، میلاد رویداد های فاجعه بار تر ۶ جدی، ۸ ثور، ۷ اکتوبر و ۱۵ اگست، دو بار اشغال و ویرانی کشور، رستاخیز ملی مردم سلحشور افغانستان، تقویت ارتجاع، شکست و فرار دو بلاک اشغالگر سوسویال امپریالیستی/ امپریالیستی، جنگ قدرت دهاره های ارتجاعی  و کشتار و زندان مردم و... را در پی  داشته و تا حال پیامد های غم انگیز آن کلیه عرصه های زیربنائی و روبنائی زندگی جمعی مردم ستمکش افغانستان را درنوردیده،  زیر و رو کرده و صدمات و ضربات جبران ناپذیری بر آن وارد کرده است. 
کودتای خونین مزدوران و دلالان روس اشغالگر با استبداد و اختناق فاشیستی نودولتان کودتاگر، همۀ طبقات و اقشار اجتماعی جامعۀ ما را به مبارزه و مخالفت علیه رژیم کودتا و ارباب استعمارگرش فراخواند که به زودی پای خرس قطبی و ماشین جنگی آن به افغانستان کشیده شد. ورود هیولای متجاوز روسی و شرکاء به معرکه، مصاف ضد استعماری مردم آزادیخواه افغانستان در برابر ارادۀ استعماری تزاران نوین را با کلیه تبعات آن در پی داشت. تداوم توحش، استبداد تراز فاشیستی، جنایت و خیانت باند های مزدور، ضد دموکراتیک  و ضد انقلابی "خلق و پرچم" توأم با جنایات جنگی هولناک آن اشغاگران و مزدوران، مصائب بی شمار و قربانی بی همتای مردم را افزون ساخت. 
پایان آن مصاف خونین در معرکۀ افغانستان، شکست مفتضحانۀ روس اشغالگر و شکست و رسوائی بردگان "خلقی ــ پرچمی" شان در سطح ملی و بین المللی  در برابر ارادۀ آزادیخواهانۀ مردم سلحشور و به پا خاستۀ افغانستان و حمایت گستردۀ مردمان جهان از آن، را رقم زد.
در پی شکست و رسوائی عالمگیر در آن مصاف خونین، خرس متجاوز قطبی در حین ناله از "زخم خونچکان" بر پیکرش، چنان از فراز "پل دوستی" راه فرار و هزیمت را در پیش گرفت که به عقب نگاه نکرد. عوامل شکست ستراتیژیک استعمارگر روسی در افغانستان و تجزیه و سقوط دولت پوشالی محصول تجاوز آنان، متعدد است: درونی و بیرونی. در این میان، انزجار، اعتراض و مقاومت بحق مردم دلیر افغانستان علت اساسی آن شکست تاریخی روس اشغالگر و مزدورانش محسوب می شود.
با وجود هزیمت تاریخی اشغالگران شوروی و مزدوران بی مقدار شان؛ در این مصاف "مردم این سرزمین با وجود پرداختن بهای گزاف آزادی، به آزادی واقعی خود نرسیدند، بلکه ارتجاع اخوانی پناه برده و خفته در آغوش ارتجاع منطقه و امپریالیسم غرب، تربیت و تسلیح گردیدند و سیل آسا کمک های مادی ــ تسلیحاتی و حمایت سیاسی، نظامی و اطلاعاتی اربابان استعمارگر غرب و ارتجاع عرب و عجم را از در تضاد و رقابت با سوسیال امپریالیسم اشغالگر و رژیم پوشالی آن، دریافت کردند.  امپریالیسم و ارتجاع شریک آن جنگ کبیر ملی و میهنی مردم ما را که توسط توده های میلیونی پابرهنه و شیفتۀ آزادی که با قربانی بی دریغ صد ها هزار جوان نامور و گمنام آزادیخواه و انقلابی پیرو اندیشه های دموکراتیک نوین و توده های خلق آغاز یافته بود، به انحراف  کشیده و نتایج جنگ را در پای خوکان امپریالیست، شیوخ عرب و  دول و محافل ارتجاعی منطقه ریختند.
پیامد قدرت گیری، تسجیل رهبری، سلطه گری، انحصارگری و تصفیه های خونین حساب شده و دستوری ارتجاع هار جهادی در قبال نیرو های آزادیخواه انقلابی، ملی و دموکرات کشور ما، در پی کشتار سبعانه، بی دریغ و عمدی این نیرو ها توسط متجاوزان و قاتلان روسی و مزدوران بومی شان، این طیف ها را به شدت ضربت زده، تضعیف کرده، به حاشیه و در حالت انفعال رانده و دچار مهجوریت ساخت.
در واقعیت امر، این فاجعۀ ۷ ثور بود که در تداوم و تکامل بعدی خود، تجاوز و تعدی چندجانبه، آلام، رنج و حرمان و مصائب بی شمار و بی پایانی را بر تن و روان مردم تحت ستم افغانستان تحمیل کرد. ۷ ثور زمینه ساز قدرت گیری و بازگشت نیرو های فرتوت فئودالی، افراطیت مذهبی، سیر قهقرائی تاکنونی جامعه، ویرانی زیربنا و روبنا های کشور، انحطاط همه جانبه، تضعیف و مهجوریت نیرو های مترقی، مرگ ارزش ها، فراموشی ایده آل ها، وداع با آرمان گرائی مثبت، انحرافات فکری ــ سیاسی، تسلیم طلبی ها، خیانت و جنایت و کشتار گستردۀ انقلابیون، آزادیخواهان و دموکرات های کشور را توأم با دو نوبت اشغالگری، جنگ تجاوزکارنه و جنایات هول انگیز امپریالیستی، در کشور ما شد.
بر همین زمینه های فوق و در پیامد شکست تاریخی روس اشغالگر، دهاره های وابسته و مزدور اخوانی جهادی با حمایت همه جانبۀ امپریالیسم و ارتجاع با ربودن ثمرات مبارزۀ مردم افغانستان، با بقایای مزدوران اشغالگران روسی  بر مقدرات مردم و کشور ما حاکم  گردیدند. جنگ ویرانگر قدرت، جنایت و سبعیت "مجاهدان فی سبیل الله" و ملیشیا برای سال های متمادی در شهر ها و روستا های کشور مخصوصاً شهر کابل ادامه یافته و دار و ندار ما را خاک و خاکستر ساخت.
همین زمینه سازی های درونی و بیرونی و پیامد ها در یک رابطۀ علت و معلولی، دو بار امکان برگشت جامعه تا تاریکخانۀ قرون وسطی، نصب گروه مزدور و خودفروختۀ تراز فاشیستی و شوونیست طالبان بر اریکۀ "امارت اسلامی" بود. دیریست که این گروه فاشیست در پناه حمایت مستقیم و غیر مستقیم امپریالیستی ــ ارتجاعی از بیرون و از پایگاه طبقاتی فئودالی ــ کمپرادوری اوج توحش و شرارت کم نظیر را به نمایش گذاشته و افغانستان را به زندان زنان و مردان و به کشور گرسنگان و بینوایان و جامعه را به صده ها به قهقرا و تاریکی برده است.
لذا، به صراحت گفته می توانیم که کودتای روسی ۷ ثور در نقش علت العلل، تجاوز ۶ جدی، فاجعۀ ۸ ثور، تجاوز ۷ اکتوبر  و فاجعۀ ۱۵ اگست در یک رابطۀ دیالکتیگی علت و معلول، مسبب هر آنچه که تا کنون بر مردم و کشور ما رفته و در تداومش حاکمیت تراز فاشیستی جاری مزدوران مرتجع طالب، سیطره و درازدستی نواستعماری امپریالیسم و ارتجاع بیرونی، غلظت ظلمت ارتجاعی، ستم چند لایه بر توده های زن و مرد، خاموشی چراغ دانش و فرهنگ، استثمار زحمتکشان، بیکاری و فقر فراگیر، فرار نیروی کار از کشور، تداوم ستم طبقاتی بر توده ها؛ زندانی ساختن زنان و دختران و محروم ساختن آنان از حق مسلم تحصیل، کار و بهره مندی آزادی های اجتماعی و فرهنگی؛ تاراجگری منابع و ثروت ها، درگیری های ارتجاعی مرزی و ده ها ستم و مصیبت دیگر را در پیامد خود داشته، بوده اند.

درس آموزی از پدیده های ۷ و ۸ ثور در متن مبارزۀ طبقاتی و رهائیبخش:
تجارب حاصلۀ مثبت و منفی حدوث رویداد های خونین سیاسی ــ نظامی در روند ۷ و ۸ ثور با پیامد های فراگیر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان و مرتبط بدان طی ۴۸ سال اخیر نشاد داد که:
۱. هر حرکت و جریان قدرت گیری یک نیروی شیفتۀ قدرت با اتکاء به غیر و اجانب مغرض، متجاوز، معاند و طماع؛ به رغم ظواهر و شعار های انقلابی نما و یا متبرک مذهبی، در نهایت محکوم به شکست است؛
۲. هر نوع تجاوز و مداخلۀ بیرونی به استقلال و حاکمیت ملی یک کشور و یک ملت و تحمیل یوغ سلطه و ستم استعماری بر دوش خلق یک کشور با هر شکل و شمائلی، با هر پوشش و بهانه ای، مقاومت بحق ملی را برانگیخته و  محکوم و محتوم به شکست و شرمساری تاریخی است؛
۳. قدرت و حقیقت یکی نیستند. نیرو های ارتجاعیی که در پناه حمایت استعماری ــ ارتجاعی بکوشند به مدد عوامفریبی، ریاکاری و با شعار های توده پسند قدرتی پوشالی به هم زده و قدرت و حقیقت را یکسان بینگارند و بر مردم ستم روا بدارند، دیر یا زود تضاد میان قدرت و حقیقت آشکار شده، این نیروی ستمگر و اغواگر تجرید خلق شده و در سراشیب رسوائی و تباهی قرار می گیرد و به دیار نیستی ره می برد؛
۴. در روشنائی اصول فوق، یگانه منبع قدرت و ضامن آن مردم آگاه، متحد و مستقل است، نه قدرت یا پایگاه ارتجاعی یا استعماری؛ البته آن مردمی که در یک جغرافیای معین به عنوان یک کتلۀ انسانی به خودآگاهی ملی و اجتماعی رسیده باشد؛
۵. هر نیروی ارتجاعی یا محافظه کاری که در برابر حقیقت بایستد و یا با تلاش عمدی آن را کتمان کند، دستاورد های تکامل اجتماعی ــ اقتصادی را برنتابد و یا در صدد دفاع از وضع مستقر برآید و با فرا روی بستیزد، صرف نظر از گستره و میزان قدرت آن، در نبرد با پدیده های نو و بالندۀ مبشر تغییر، سرانجام از قوت به ضعف می گراید و دیر یا زود میدان را به نیروی نو و بالنده خالی می کند؛
۶. قدرت های ارتجاعی و ستمگر به رغم قدرت و هیبت ظاهری شان، پایدار و جاودانی نیستند. هر یکی از این قدرت ها در آزمون تاریخی و برآورده ساختن نیاز های زمان و پیش زمینه های تکامل مزید اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی بی عرضگی تاریخی و معاندت خویش را در روند تمثیل قدرت و ادارۀ جامعه هویدا می سازد؛
۷. قدرت های ارتجاعی با بنیۀ پوشالی و با حمایت بیرونی امپریالیستی/ارتجاعی در روند مبارزۀ طبقاتی و نزاع قدرت، یکی پی دیگری می آیند و می روند. آن که باقی می ماند و می بالد، نیروی نو، مردم و ستیز طبقاتی و رزم آزادی تا حصول برابری و آزادی است؛
۸ . پیشتازی مدعیان و پیشگامان مبارزۀ انقلابی و رهائیبخش در راه مسلح ساختن فکری و بسیج خلق، جذب خون تازه در رگ های جنبش انقلابی، چنگ زدن به یک خط فکری ــ سیاسی و برنامۀ مبارزاتی  روشن و تعریف شده، انتقاد صادقانه و شفاف از اشتباهات و انحرافات؛ طرد، افشاء و تجرید منحرفان اصلاح ناپذیر، تقدم منافع کلی جنبش انقلابی بر منافع گروهی، اجتناب از فرقه گرائی و تعصب گروهی، نقد بی رحمانۀ تجدیدنظرطلبی، تسلیم طلبی و انحرافات در کلیه اشکالش، گره زدن گفتار با عمل مؤثر انقلابی، ترسیم یک تصویر واقعبینانه از خود و کل جنبش انقلابی، قرار دادن مبارزات بیرونی در خدمت تقویت مبارزۀ داخل کشور، اجتناب از لفاظی و شرین زبانی بیهوده و دور از عمل در ساحل ها، گرایش از کثرت به سوی وحدت ظرفیت های متشتت، ولی سالم و موارد دیگر... ضامن تداوم، تکامل و پیروزی  مبارزات انقلابی و رهائیبخش بر دشمنان تاریخی و ملی خلق افغانستان است؛
۹. هر گونه انحراف از جادۀ آزادیخواهی و انقلاب، تسلیم طلبی، همکاری با دشمنان ملی و طبقاتی خلق، وداع با شعار ها، آرمان ها و داعیۀ مبارزاتی، انفعال، بی تفاوتی، عزلت گزینی، جمع گریزی، سازمان ستیزی، تکبر و تکروی، اندیشه به خود شدن، لاقیدی مبارزان دیروزی و امروزی در قبال وضعیت غمبار حال و مقدرات فردای مردم و کشور و...، در حکم خالی کردن ساحت کشور به میدان تاخت و تاز و ستمروائی ارتجاع هار و امپریالیسم متجاوز است. این سپر انداختن نیرو های مدعی و مبشر تغییر و سائر ظرفیت های ملی ــ مردمی با هر عذر و بهانه ای، از منظر داور دادگر تاریخ، سرافکندگی تاریخی، محکومیت و مجازات درخور را در قبال خود دارد؛
۱۰. هر تحول یا دستاورد کوچک یا بزرگ در روند مبارزۀ طبقاتی و نبرد رهایبخش، حاصل مبارزه و مجاهدت است و به خودی خود حصول نمی شود. لذا تلاش جمعی و آگاهانه و چنگ زدن به خط ایدئولوژیک ــ سیاسی و برنامۀ تعریف و تثبیت شدۀ مبارزاتی با چشم انداز روشن فردا و بسیج خلق، وظیفۀ انصراف ناپذیر و آزمون تاریخی برای محک زدن نیرو هائیست که تاریخ بنا بر موقعیت ستمکشی و عُرضۀ تاریخی، رسالت تغییر و تحول اجتماعی در راستای رفع ستم مضاعف و حصول آزادی و برابری را بر دوش آنان نهاده است. هر گونه انصراف یا انحراف از انجام درست این رسالت، تحکیم و تداوم سلطۀ ارتجاع ــ استعمار و سرشکستگی و شرمساری این داعیه داران را به دنبال دارد؛
۱۱. به حیث جمعبندی ده بند فوق، هر گونه دست به دست شدن قدرت توسط نیرو های کهن تاریخ و مدافع ستم، استثمار، استعمار، تجاوز، جنگ های ارتجاعی، ظلمت و تبعیض، نه زنجیر های ستم را از دست و پای زحمتکشان جامعه برمی دارد و نه گزندی به مناسبات تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی، استثمار، استعمار و نابرابری اجتماعی وارد می کند و فقط اشکال نوین و ظریف ستم و سرکوب را جانشین اشکال قدیمی و خشن ستم و اجحاف کرده و شرایط تداوم و تضمین آن را بازتولید می کند. بناءً، هر گونه تغییر بنیادی در راه زدودن این شرایط بازتولید ستم و استثمار و دگرگونی مناسبات تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی، استثمار و نابرابری اجتماعی، در گرو تحقق انقلاب ژرف و فراگیر اجتماعی است. این انقلاب هم حاصل تدارک، راه اندازی و تکامل مبارزۀ انقلابی و رهائیبخش آگاهانه، متحد و متشکل توده ئی تحت رهبری پیشاهنگ انقلابی و فراهم شدن کلیه شرایط عینی و ذهنی وضع انقلابی به سوی آزادی و برابری است؛ شرایطی که در متن آن کلیه موانع فرا روی از تنگای موجود تاریخی رفع و ابزار، اشکال و شرایط تحقق آن، یکی پی دیگری تولید و بازتولید خواهد شد.

ــ مرگ بر کلیه شمائل ارتجاع و امپریالیسم!
ــ در اهتزاز باد درفش مبارزات دموکراتیک و انقلابی علیه ارتجاع و امپریالیسم!
ــ مرگ بر مزدوران فاشیست طالبی و حامیانش!
ــ نیرومند باد مبارزات دموکراتیک و انقلابی زنان و مردان ستمکش کشور علیه فاشیسم طالبانی!
ــ یا مرگ یا آزادی!

جمعی از اعضای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
۷ ثـور ۱۴۰۵شمسی/ ۲۷ اپریل ۲۰۲۶ میلادی