پـــویـــان
۲۶ سپتمبر ۲۰۲۶
نقد و توضیح بر نگرش و نگارش خصمانۀ «عسکر کریم»
در مورد زنده یاد مجید
"عسکر کریم" ظاهراً طبق ادعای خودش، از افراد «سازمان رهائی»، نوشته ای در پیرامون مبارزات زنده یاد مجید و خط ساما در فیسبوک به نشر سپرده است. این نوشته در مورد مبارزات و خط سیاسی زنده یاد مجید و ساما غرض آلود، تنگ نظرانه و آمیخته با تعصبات گروهی است. هر چند که در این زمینه زنده یاد قیوم رهبر برادر و همرزم مجید و سائر رفقای پیشکسوت سامائی بار ها روشنگری کرده و همراه برنامۀ ساما در اختیار همگان قرار گرفته است، ناگزیر باید برای چندمین بار بر پایۀ نوشتۀ خود زنده یاد مجید و نوشته های زنده یاد رهبر و اسناد ساما در رد نوشتۀ فیسبوکی عسکر کریم در مورد زنده یاد مجید و ساما تأکید مجدد ورزیم.
ایجاد «محفل شمالی» ، در سال ۱۳۵۲ توسط زنده یاد مجید، اتهام محض برای کوچک نشان دادن مبارزات مجید از جانب "گروه انقلابی..." است؛ اتهامی آمیخته با برتری جوئی و تعصب گروهی. نه اصطلاح "محفل شمالی" نام گروه بوده و نه سال تأسیس آن ۱۳۵۲. آنطور که خود زنده یاد مجید در نوشتۀ "برخورد به گذشته" در زمستان سال ۱۳۵۷ نوشت و در اختیار محافل شامل در پروسۀ وحدت قرار داد، در خزان ۱۳۴۹ هسته گذاری شد و پس از بیرون رفتن عثمان و مضطرب، اسم گروه مجید را بر خود داشت.
پس از نشر نوشتۀ " با طرد اپورتونیسم..." و اعلام موجودیت "گروه انقلابی خلق های افغانستان" به رهبری زنده یاد داکتر فیض احمد، گروه مجید با برخی از انتقادات و برداشت های نوشتۀ "باطرد..." بالای "سازمان جوانان مترقی" و رهبری آن موافق بود. همین نکات مشترک بستری شد برای همکاری میان دو گروه برای ایجاد سازمان و برنامۀ واحد سازمانی. بدین هدفمندی، کمیسیون مشترکی متشکل از پنج عضو (رفقاء مجید، داکتر فیض احمد، داوود سرمد، شریف و امین میوند) ایجاد شد. هنوز اول راه بود و ادغام تشکیلاتی تا آخر صورت نگرفت. این همکاری میان گروه زنده یاد مجید و "گروه انقلابی..." از اوائل سال ۱۳۵۴ تا خزان سال ۱۳۵۷ ادامه یافت. پس از کودتای روسی مزدوران ضد انقلابی "خلق و پرچم" و تغییرات در اوضاع منطقه و بین المللی، میان اعضای کمیسیون سه مسألۀ اختلافی اساسی بروز کرد، به شرح زیر:
۱. تحلیل متضاد از پیامد های کودتای ۷ ثور در سطح ملی؛
۲. قبول یا رد " تئوری سه جهان" و اختلاف بر سر ماهیت چین بعد از مائو؛
۳. برداشت متضاد در مورد آحاد جنبش چپ انقلابی و مسآلۀ وحدت آن.
در توضیح هر یکی از موارد اختلافی فوق، تذکر نکات زیرین ضرور است.
مورد نخست ــ فاجعۀ ۷ ثور:
داکتر صاحب فیض احمد و رفیق همراهش در کمیسیون مشترک بدین برداشت بودند که کودتای ۷ ثور و برنامۀ اصلاحی آن در جامعۀ افغانستان یک نوع رفورمیسم را در میان توده ها دامن می زند و در نتیجه از ظرفیت مبارزاتی توده ها می کاهد. در مقابل، رفیق مجید و سه تن از رفقای هم نظرش باور و برداشت قوی داشتند که کودتای ۷ ثور ماهیت ارتجاعی و استعماری دارد، به استثمار توده ها و سرکوب انقلابیون و آزادیخواهان کشور می پردازد و در نتیجه قیام ها و مبارزات خودجوش توده ئی را در چشم انداز نزدیک می دیدند. رفیق مجید می گفت که باید از همین اکنون با جدیت دست به کار شد و آمادگی سازمانی، بسیج توده ئی و تدارکات نظامی گرفت. چون این موضوع مربوط به خط مشی و کار عملی می شد، از اهمیت شایانی برخوردار بود. این هم دیدگاه رفیق مجید و دیگر رفقاء در پیرامون کودتای ۷ ثور و تبعات آن در برنامۀ ساما:
«کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ تجاوز آشکار و رهزنانۀ سوسیال امپریالیسم روس بر استقلال و حاکمیت ملی مردم ماست. مقدمات اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این تجاوز در طی دو دهۀ اخیر حسابگرانه پی ریزی شده بود. سوسیال امپریالیسم روس باند " خلق " و " پرچم " را به مثابۀ نقاب تزویر بر سیمای پلید تجاوزگر خود به کار گرفت تا صدور ضد انقلاب را " انقلاب نوع افغانی " جا زند. سرشت و سرنوشت کودتای ثور را در زیربنا تضاد سرمایۀ کمپرادوری بوروکراتیک با تمام طبقات و اقشار ملی جامعه تعیین می کند. کودتای ثور گامی غول آسا و خونین در جهت گسترش و تعمیق هرچه بیشتر این سکتور [سکتور دولتی] و تلاش برای قرار دادن کشور ما در پروسۀ تحول از حالت وابستگی به مستعمرۀ کامل بود. لازمۀ این تحول انصراف از شیوه های " ظریف " استعمار نوین و توسل به شیوه های خشن استعمار کهن بود که در تداوم خونبار خود با توحش و ویرانگری بی نظیر در تاریخ نمایان گشت. از این روست که سراسر اقدامات رژیم کودتا در زمینۀ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ناشی از ماهیت و منطبق با عملکرد امپریالیستی سوسیال امپریالیسم و سراپا به زیان مردم افغانستان است.» (برنامۀ ساما مصوب نخستین کنگرۀ آن)
دوم ــ تئوری سه جهان:
از نظر رفیق مجید و گروهش "تئوری سه جهان" یک تئوری به غایت ضد انقلابی و رویزیونیستی بود و پس از مرگ مائو تسه دون، حزب کمونیست و دولت چین دو نهاد ارتجاعی و رویزیونیستی بودند که در راه انحراف سرمایه داری گام نهاده بودند. خلاف آن، داکتر صاحب فیض احمد و رفیقش "تئوری سه جهان" را یک تئوری انقلابی و حزب و دولت آنوقت چین را سوسیالیستی دانشته و چین را یک کشور سوسیالیستی در ادامۀ راه مائو تسه دون قبول می کردند. پس از تغییر نام "گروه انقلابی..." به "سازمان رهائی"، جریدۀ "مشعل رهائی" شماره یک رسماً این موضع را تأئید کرد، تئوری رویزیونیستی سه جهان و حاکمان جدید چین را در نقش ادامه دهندگان راه مائو پذیرفت و با آنان وارد مراودۀ ایدئولوژیک شد. انحرافات راست بعدی این سازمان با تبعات ویرانگر آن از این موضعگیری راست و قبول تئوری سه جهان و حاکمان چین سرچشمه گرفته است.
سوم ــ آحاد متشتت جنبش چپ انقلابی کشور و امر وحدت آنان:
در مورد آحاد متشتت جنبش چپ انقلابی کشور و وحدت آنها نیز پس از کودتای نامبرده نظرات و برداشت های دو گروه متضاد بود. رفیق مجید و یارانش در کمیسیون خواهان وحدت این آحاد و رفتن از تشتت و کثرت به سوی وحدت بر مبنای اصل "جذب و جمع"بودند. داکتر صاحب فیض احمد بر پایۀ اختلافات دیرینۀ به ارث رسیده از "جریان شعلۀ جاوید" و محافل متشکلۀ "سازمان جوانان مترقی" نظری بد بینانه نسبت به این آحاد داشت، ضمن آن که از آنان دوری می گزید در صورت ضرورت اصل "جذب" را پیشکش می نمود.
این سه مورد اختلافی فوق در تابستان و خزان سال ۱۳۵۷شمسی باعث از هم پاشیدن کمیسیون مشترک و ختم همکاری میان گروه مجید و "گروه انقلابی..." بر سر ایجاد سازمان و برنامۀ واحد، شد. رفیق مجید با رفقاء داوود سرمد، استاد شریف و استاد رسول جرأت و سائر رفقاء رفتند پی وحدت جنبش چپ انقلابی با سائر محافل آن جنبش و سرانجام در پروسۀ ایجاد ساما قرار گرفتند که حاصلش تولد پرآوای ساما بود. خلاف تصور رایج در گروه انقلابی، رفیق مجید هیچ گاهی عضو گروه انقلابی تحت رهبری داکتر صاحب فیض احمد نبود و در همکاری در سطح کمیسیون ادغام تشکیلاتی تا روز آخر صورت نگرفت. از آنجا که ادغام تشکیلاتی میان دو گروه همکار صورت نپذیرفته بود، سازمان واحد و برنامۀ آن تکوین و تدوین نیافته بود؛ بناءً در روز آخر پای انشعابی در میان نبود. این بود شرح امانتدارانه و مستند ماجرا.
خلاف تبلیغات زهرآگین افراد منسوب به "گروه انقلابی ــ رهائی"، خط مشی مبارزاتی ساما «چریکی» نبود. خط مشی یک سازمان و حزب را باید از روی اساسی ترین سند معتبر سازمانی آن خواند و تفسیر کرد. رفیق مجید و همرزمان آنزمانش و سامائی های پیرو خط برنامۀ ساما نیز تا کنون بر پایۀ تجارب مبارزات انقلابی خلق ها در کشور و جهان، به انقلاب توده ئی باور راسخ داشته و انقلاب را نیز کار توده های میلیونی می دانسته اند. این برداشت و درک صحیح رفیق مجید و همرزمانش از انقلاب اجتماعی یا سیاسی، سنگ بنای مشی ساما را می سازد. نگرش رفیق مجید، رفیق قیوم رهبر و سائر همرزمان شان را در پیرامون مشی ساما چنین می خوانیم:
خط سیاسی ــ نظامی ستراتیژیکی که سمت کلی حرکت " ساما " را از بدو امر تا کنون تعیین می کرده و وظائف تاکتیکی فوق [وظایف اساسی سه گانه] در خدمت آن بوده است، جنگ « توده ئی طولانی» در روند انقلاب توده ئی ملی ــ دموکراتیک بوده است. وظایف اساسی که در مرکز این خط قرار داشته است، ایجاد ابزار های سه گانۀ «حزب ــ جبهۀ متحد ملی ــ ارتش توده ئی» بوده است. (برنامۀ ساما). «مشی سیاسی ساما عبارت است از مجموعۀ وظایف، تاکتیک ها، اشکال سازماندهی، اهداف و روش ها (ستراتیژی و تاکتیک) در پیوند با مرحله و خصلت جاری و آتی انقلاب افغانستان». ( نقد اعلامیۀ ویژۀ تسلیم طلبان مطرود از ساما)
زنده یاد "قیوم رهبر" رهبر فرزانه و جانباز ساما در مورد مشی ساما چنین تأکیداتی دارد: «سازمان ما از ابتدای تأسیس خود وظایف مشخص را پیش روی خود قرار داد که تمام فعالیت های عملی و سیاسی سازمان باید در محور این وظایف اساسی حرکت نماید: ایجاد حزب [طبقۀ کارگر]، ایجاد و گسترش جبهۀ متحد ملی و ایجاد ارتش توده ئی سه سلاح عمده ایست که سازمان می تواند توسط آن آرمان ها و اهداف خود را در جامعۀ ما پیاده کند. بناءً، سنگ بنای مشی سیاسی ما را این سه وظیفه می سازد». (در بارۀ برخی مسائل رهبری در سازمان ما ــ ۱۳۶۱ شمسی)
در ادامه بریده هائی از برنامۀ ساما در مورد ارتش توده ئی، خط نظامی ساما و "جنگ توده ئی طولانی" را نقل می کنیم که در نقطۀ مقابل "خط چریکی" ابداعی عسکر کریم و سائر گروهی ها قرار دارد: « مردم بدون ارتش توده ئی هیچ ندارد. ارتش توده ئی انقلابی از جبهات نبرد مسلحانۀ خود به خودی مردم با آگاهی ژرف انقلابی، انضباط دقیق شعوری، تقسیم وظائف و مسؤولیت ها، عملیات رزمی نقشه مند و هماهنگ، رعایت منافع کلی و درازمدت جنبش، عشق به توده ها، روحیۀ عالی رزمی و دستور پذیری دموکراتیک از ستاد سیاسی با اتوریته مشخص می شود.»« " طولانی " به این دلیل که سوسیال امپریالیسم با امکانات شگفت انگیز شرارت می کوشد یوغ بردگی را بر گردن مردم ما تحمیل کند و در مقابل، مردم رزمندۀ ما هنوز متشکل نیست و دست های اهریمنی در تفرقه و تضعیف آن می کوشد. " تـــوده ئی" به این معنی که جنگ اقتصادی، سیاسی، نظامی و روانی را با پهنا و ژرفای بینظیر، در مدت طولانی تنها تودۀ متشکل می تواند به سرمنزل پیروزی رهنمون گردد.
عسکر کریم در نوشته اش نقل قولی از زنده یاد مجید را آورده است که در زمینۀ خط مشی خیلی گویا است و جای تردید باقی نمی گذارد که ساما "مشی چریکی" نداشت. توجه بفرمائید:
"اگر سازمانی بر توده ها تکیه نداشته و منافع آنها را باز نتابد و خود را بیدریغ در خدمت آنها قرار ندهد و مورد اعتماد و پشتیبانی مردم قرار نگیرد، هرقدر هم از انضباط و استحکام برخوردار باشد، نمی تواند دوام بیاورد."
این نقل قول زنده یاد مجید آشکارا به نفی مبارزات چریکی تعدادی روشنفکران جدا از توده های مردم می رسد و در عوض به مشی توده ئی، اتکاء بر توده ها و آگاه، متشکل و بسیج ساختن آنها تأکید ورزیده و توده های آگاه و متشکل را نیروی محرکه و آفرینندۀ ارزش، تاریخ و تغییرات اجتماعی می داند.
سامائی ها در افغانستان بعد از کودتای ۷ ثور مزدوران روس اشغالگر و به ویژه پس از لشکر کشی و اشغالگری هیولای متجاوز، توسعه طلب و استعمارگر روسی و شرکاء، از پیشگامان و الهام دهندگان جنگ انقلابی خلق به اتکای حمایت توده ئی عمدتاً در روستا ها و حومه های شهری و در امتداد خطوط مواصلاتی دشمن عمده (رهزنان روسی و مزدورانش) بودند. در تاریخ مبارزاتی کشور ما بحق این امتیاز پیشگامی در مبارزۀ انقلابی ضد استعماری به نام نامی مجید و ساما ثبت شده است. مبارزات چریکی و عمدتاْ پارتیزانی ساما در شهر و روستا در میان دریای حمایت توده ها و به اشتراک جوانان برومند و دلیر آنها به عنوان مقدمه ای بر مبارزات توده ئی، نه ملهم از "مشی چریکی"، بلکه در امتداد خط توده ئی و جنگ انقلابی خلق افغانستان جایگاه والا و رهگشائی دارد.
عسکر کریم در ادامه درک وارونه و نادرست خود را در مقطع اشغال سوسیال امپریالیستی کشور ما از مبارزات ساما علیه دشمنان ثانوی چنین بیان می دارد: سامائی ها "با عملیات چریکی شان گروه های اخوانی از جمله حزب اسلامی گلبدین و جمعیت اسلامی ربانی را مورد هدف قرار" دادند. این طرز تلقی از مبارزات ساما خلاف واقعیت و سراپا در تعارض با تضاد عمدۀ آن مقطع کشور اشغالی و مستعمرۀ ما و وظایف عمدۀ ساما قرار داشت. پس از اشغال کشور ساما با شعار حماسی «یا مرگ یا آزادی» با اتکاء بر حمایت نسبی توده ئی در روستا و شهر پیشتاز جنگ انقلابی و رهائی بخش خلق علیه تجاوز اشغالگر روسی و برگان زرین قلادۀ بومی آن شد. ساما قدرت استعماری اشغالگر و متحدان بومی اش را به عنوان دشمن عمدۀ آن مقطع می شناخت و مبارزۀ خلق علیه آن را عمده می دانست، نه دشمان طبقاتی دیروزی از قدرت افتاده و نمایندگان سیاسی آن ــ اخوان و مبارزه علیه آنان را. ساما در آن برهه علیه اخوانی ها سلاح نگرفت و آن را نقض تضاد عمدۀ جامعۀ اشغالی ما می دانست، اما انحصار طلبان تنظیم های تند رو و افراطی اخوانی مانند حزب اسلامی، جمعیت اسلامی و سائرین بر مبنای ماهیت ارتجاعی و قسماً تحریکات و نفوذ امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم و ارتجاع هار مذهبی جهانی، به حمله بر مواضع و جبهات ساما، در مواردی جنگ و درگیری را بالای ساما تحمیل کرده و سامائی ها را به رغم التزام و پایبندی بر اصل تضاد عمده با دشمن عمده، خلاف میل شان به سوی درگیری های معینی کشاندند که خود سامائی ها منشأ و مسبب آن نبودند.
در مورد سوء استفادۀ " دستان پر ابتذال و خیانت پیشۀ عناصر مرتجع و هرجائی" از هویت و وجاهت مبارزاتی زنده یاد مجید تک نگین فروزنده ای میان سائر بانیان و نخستین رهبر مدبر سامای انقلابی و دارای اندیشه و مشی سیاسی پیشرو فراقومی باید گفت که در جامعۀ عقب افتادۀ افغانستان نیرو های سیاسی ــ طبقاتی مختلف هر یکی بر پایۀ اندیشه و مواضع طبقاتی و با اهداف و انگیزه های متفاوت و متضاد، دوستانه یا خصمانه به استقبال زنده یاد مجید رفته و درک و روایت خود را در مورد زندگی، شخصیت، مبارزات و جاودانه شدنش، برخی ها در اوج بی مسؤولیتی و فقدان تحقیق و شناخت، عرضه می کنند. در چنین فضائی بر سامائی ها و سائر انقلابیون جدی و راستین است تا با قلم و قدم نگذارند دشمنان طبقاتی و ملی خلق سیمای واقعی این جانباز راه خلق را خدشه دار ساخته؛ از وجاهتش کاسته؛ از نام نامی و مبارزاتش سود برده؛ این همه را در خدمت اهداف ارتجاعی قرار داده؛ خود مجید را در کنار دزدان تاریخ نشانده و "پرچم پرافتخار و سرخ رفیق مجید را بر زمین" افکنند. این فقط مبارزات متشکل و دشمن سوز نسل بعدی است تا در امتداد خط اصولی انقلابی، این همه سودجوئی و پائین کشیده شدن این درفش سرخ را می تواند مانع شود.
تــــــا بـــعــــد...