زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۰۵ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۶)
قسمت دوم
بررسی اوضاع سازمان از نگاه تاریخی:
قسمت دوم کار ما مربوط است به مسألۀ تاریخ سازمان. در این مورد ما مجبور هستیم خود را در یک پولمیک با رفقاء قرار بدهیم. در اینجا اولین مسأله ای که هست، بررسی اوضاع سازمان از نگاه تاریخی است. من البته نظرات خود را یک سال قبل در ارتباط با این مسائل بیان کرده ام، بار ها پیش روی خود رفیق آرام بیان کردیم، و در مجالس متعددی بیان کردیم و بیشتر مسائلی را که امروز در نامهٔ شان آمد، در واقع یا من از آنها گرفته ام یا آنها از من گرفته اند. به هر حال، ما در بسیاری از این مسائل با هم موافقت داریم. ولیکن در کلیتش وقتی که می بینیم، سیر پژوهش اینها با سیر پژوهش ما در دو نقطۀ متضاد قرار میگیرد. ولی قبل از آن که ما به بررسی اوضاع سازمان از لحاظ تاریخی به صورت مختصر بپردازیم، چون من ضرورتش را نمی بینم. اکثر رفقائی که اینجا هستند، کست های مرا در ارتباط با گذشته سازمان شنیده اند. من نظراتم را گفته ام. وقتی با رفقای حوزه ما در صحبت بودیم، در آنجا هم در حضور رفیق آرام من مسائل خود را مطرح کرده ام که آن وقت البته خود رفیق آرام هم موید این مسائل بود و می گفت که فکر های من فرمول بندی نشده است
منتها ما در بررسی سازمان دو نوع متود داریم: میتود اول متود فردی است. متود فردی به این معنی که ما افراد را بیاوریم و بگوئیم که فلان فرد این طور می گفت، فلان فرد این طور می کرد، فلان آدم این طور می گفت، فلان آدم آن طور می گفت. به این صورت ما بیائیم و تاریخ کرونولوژیک جنبش را بدهیم. از لحاظ کرونولوژی، از لحاظ تاریخی بیائیم و بگوئیم که در فلان روز اینطور کرد، در فلان روز اینطور شد، در فلان تاریخ این گونه شد، در فلان تاریخ آن گونه شد و قضایا را به این صورت بررسی کنیم. از نظر ما این طرز بحث و بررسی قضایا به عنوان این که حوادث را می رساند، یک تصویر می دهد؛ ولیکن واقعیت قضایا را آشکار نمی کند. این نوع میتود از نظر ما در بررسی مسائل نادرست است. میتود دیگری که وجود دارد، این است که ما هر مسأله را، هر قضیه را، هر فرد را و هر شخصیت را در فیصله هایش، در موقف گیری هایش، در آن جو اجتماعی و سیاسی که این فرد قرار دارد و در مجموع زندگی مبارزاتی اش و افکارش باید این مسأله را بررسی کنیم. بعد از آن است که ما به صورت گویا می فهمیم که فلان شخص فلان وقت چگونه برخورد داشته و چرا این چنین برخورد داشته؟ به این صورت است که ما می توانیم از تاریخ سازمان خود هم تاریخ گویائی از انسان هائی که از خود تاریخ داشتند، از خود فکر داشتند، از خود ایدئولوژی داشتند، از خود سیاست داشتند و عمل می کردند و مطابق این پرنسیپ ها می رفتند و در یک تقابل، تضاد، وحدت و مبارزه قرار داشتند و عمل می کردند. ما بیشتر در این بررسی خود به این میتود دومی توجه خواهیم داشت، نه به میتود اولی؛ و اگر میتود اولی را به کار بگیریم، فقط در خدمت میتود دومی خواهد بود
وضع جنبش چپ در آغاز کودتای هفت ثور:
وضع جنبش چپ در آغاز کودتای هفت ثور، چنانچه رفیق آرام هم گفتند، وضعی است متشتت و پراکنده و جنبش شعلۀ جاوید ـ در آستانۀ کودتای هفت ثورـ به گروه ها و گروپ های متعدد خورد و ریزه ای تقسیم شده بود. بعلاوه آنچه که رفقاء گفتند، یک تعداد زیاد از اینها مدت ها در تحت جو حاکم در زمان داوود خان از مبارزه و فعالیت برای انقلاب دست کشیده بودند و به زندگی شخصی خود پناه برده بودند. تبارز این نکته و کلان ساختن و روشن ساختن این نکته، در این مرحلۀ بخصوصِ ارزیابی جنبش ما، از اهمیت بسزائی برخوردار خواهد بود که ما ببینیم تأثیر این نوع گرایش ها، این نوع پراتیک و عدم پراتیک در جنبش ما چگونه خود را در سیاست ها و در ایدئولوژی ها بعد ها بازتاب می دهد؟ ولیکن چیزی که واضح بود، این است که جنبش از لحاظ ایدئولوژیک در ابهام قرار داشت، از لحاظ سیاسی در پاسیفیسم قرار داشت؛ و از لحاظ تشکیلاتی در تشتت قرار داشت. لیکن یک چیز واضح بود: مسألۀ جنبش وحدت طلبانه ای که بعد از کودتای هفت ثور به وجود می آید، جنبش وحدت طلبانه ای میان مارکسیست- لنینیست های افغانستان یعنی میان افراد جنبش شعلۀ جاوید، به شمول رفیق مجید، است. این یک واقعیتی است که باید بر رویش کاملاً تأکید بکنیم که این جنبش وحدت طلبانه میان میلیون افغانستان نبوده، جنبش وحدت طلبانه میان افراد ضد روسی افغانستان نبوده، جنبش وحدت طلبانه میان افرادی که فقط به آزادی افغانستان عقیده مند باشند نبود. بناءً آن وقت بسیار امکان داشت که این جنبش پایه های وسیع تری برای خودش بگیرد؛ اگر ما از این ساحهٔ جنبش شعله جاوید پا را فراتر می گذاشتیم. تمام کسانی که در این جا بودند، به شکلی از اشکال، با جنبش شعلۀ جاوید در قدیم ارتباط داشتند. استثناء هم البته وجود داشت. گروپ هائی که تازه به مارکسیسم - لنینیسم جلب شده بودند (بعد از جنبش شعله جاوید) یا افراد معینی مثل ما که افتخار همراهی با جنبش شعلۀ جاوید را نداشتیم،ٰ ولی خود را شور می دادیم که ما هم همین طور در یک صف ایستاده ایم. در غیر آن دیگر اکثریت کسان یا تمام کسانی که در این جنبش وحدت طلبانه اشتراک داشتند، همین کسان را می ساختند. من خودم که در اوائل آن بودم، ِتقریباً چهار ماه مکمل با رفیق [مجید] شب و روز یکجا بودم و شب و روز تقریباً تمام گزارشات را، به جز از مسائل تشکیلاتی، تقریباً تمام مسائل اش را می شنیدم و در بحث های شان اشتراک می کردم، نظر خود را می دادم، مشورت می دادم و معلومات می گرفتم. مسأله بر سر این بود که نیرو های انقلابی مارکسیست - لنینیست افغانستان چگونه وحدت می کنند؟
حال انگیزه های این چه بوده و علل چه بوده؟ انگیزه هایش ممکن متفاوت بوده، انگیزهٔ "ترس و اصولیت و قدرت" را که آرام صاحب مطرح کردند، ممکن از جهات انگیزه ئی درست بوده باشد، ولی از لحاظ علت به نظر من علت قضیه نبوده. علت قضیه در واقع در خود جنبش و وضع جنبش نهفته بوده. کودتای هفت ثور به عنوان واقعهٔ سیاسی، جامعه ما را تکان داده، عکس العمل مردم به صورت ناخودآگاه ـ بعضاً آگاهانه ـ آمدن ان در گوش روشنفکران چپ و تضاد ماهوی که بین انقلابیون کمونیست افغانستان و سوسیال امپریالیسم روس قرار داشت. تمام اینها زمینه و پایه ای بود که باید یک جنبش وحدت طلبانه در میان مارکسیست ـ لنینیست های افغانستان به وجود بیاید، پایه و مایه را از این وضع اجتماعی می گرفت. و هر کسی با هرانگیزه، بعضی با انگیزهٔ خوب و بعضی با انگیزهٔ بد، به این جنبش می آمد، ولی پایه و مایه و علت خود را از این وضع مشخص و عینی جامعه می گرفت. و بدین صورت است که ما می گوئیم که جنبش وحدت طلبانه، جنبش ولونتاریستی (اراده گرایانۀ)، جنبش سوبژکتویستی (ذهنی) افراد چندی نبود که فقط به عنوان یک حرکت عکس العملی کار کرده باشد، بلکه به عنوان تکامل طبیعی و منطقی اوضاع، در این مقطع مشخصی از تاریخ، این جنبش وحدت طلبانه هم به وجود آمد. و بناءً به همین خاطر بود که این جنبش ۱۴ ماه مکمل دوام داشت. یک جنبش عکس العملی که بر روی غرایز و بر روی احساسات عقب ماندهٔ افراد استوار باشد، نمی تواند ۱۴ ماه را برای یک کار مقدماتی سپری بکند، بدون این که از شور و شوق انقلابی اش کاسته شود. بناءٔ باید پایه و مایۀ خود را در این وضع اجتماعی داشته باشد.
مسألهٔ رابطهٔ گروه انقلابی و رفیق مجید:
اما، مسأله ای که رفیق آرام در ارتباط مسألۀ گروه انقلابی و رفیق مجید مطرح کردند، من بسیار تعجب می کنم از این که رفیق تا هنوز هم می گوید که رفیق مجید در گروه انقلابی بود. رفیق آرام خودش همراه رفیق مجید کار کرده، همراهش همکار بوده، هر کسی می فهمد. من که چهار پنج ماهی در آنجا بودم؛ در مرکزیت شان می نشستم، صحبت هم می کردم، افراد شان را هم می شناختم. این مسأله کاملاً واضح بود که مسألهٔ همکاری رفیق با گروه انقلابی یا مسأله همکاری گروه انقلابی با رفیق، به این شکل مطرح نبوده، بلکه مسأله به این شکل مطرح بوده که دو گروه با هم همکاری می کنند، حتی روزی که من و میوند (یکی از اعضای کادر رهبری گروه انقلابی که قبلاً از کادر های رهبری بود) از افغانستان ـ به خاطر یک وظیفه ـ خارج می شدیم، رفیق شهید سرمد یاد کرد: شما که می روید همین نام ما چیست؟ ما گفتیم نام چه ضرور است؛ ما کار خود را می کنیم. بالاخره یک روز که مشی برنامه خود را ساختیم، باز نام می گذاریم. حالا چرا مسألهٔ نام مطرح نشد؟ نام نو، از این دو گروه یک نام نو می آمد.
دقیقاً رفیق آرام اطلاع داشته باشد که در سال ۱۳۵۶ مسأله بدین شکل مطرح شد: ما می خواهیم یک برنامه تهیه بکنیم. برای این برنامه دو پایه گرفتند، پایهٔ اولش یک تحلیل مادی ـ تاریخی از جامعۀ افغانستان، و پایهٔ دومش هم تحلیل علمی از جنبش چپ افغانستان. گفتند بر پایهٔ معلومات این دو نوشته ما می توانیم یک برنامه برای سازمان مشترکی که می خواهیم به وجود بیاوریم، ما می توانیم کار کنیم. یک بخش را داکتر صاحب فیض گرفت (مسأله تاریخی) و سیاسی اش را رفیق شهید گرفت. رفیق شهید یک مدتی کار خود را می کند. یک مدتی می رود پای کار مبارزه علیه نوشته ایدئولوژیکی (ایدئولوژی چیست؟). کودتای هفت ثور می آید، داکتر فیض احمد بعد از یک سال کار خود را نمی کرده باشد. در آخرین جلسه ای که مطرح می شود که چرا این کار صورت نگرفت. وقتی که جنبش وحدت طلبانه می آید، کار تدوین شدهٔ خود را پیش روی شان می گذاشتیم. این رفیق مورد انتقاد قرار گرفت. به عدم مسؤولیت، عدم احساس مسؤولیت مورد انتقاد قرار گرفتند. اینها، در قبال وظایف سپرده شده برای شان، احساس مسؤولیت نکردند. یکی از مسائلی که داکتر فیض احمد خفه شده بود، باز برآمد. همین مسأله بود که در این جلسه بدین نام مورد انتقاد قرار گرفتند (عدم احساس مسؤولیت). بسیار می گفتند ناآگاهی است. رفیق سرمد بسیار تأکید کرد که گپ نزنید، ما می فهمیدیم مسألۀ آگاهی است. چطور نمی فهمیدیم، ما فیصله کردیم، مسأله هوائی نیست. روی این بحث ها صورت گرفت، احساس مسؤولیت نکردید. مسأله بدین شکل بود، وقتی که گروه نو به وجود بیاید، این گروه نو بعد از این که برنامهٔ خود را می دهد، برنامهٔ سیاسی خود را می دهد، بعد نام خود را بدهد، در غیر آن، ما چه کرده ایم (چه کار کلان کرده ایم)، بگیریم یک سازمان دیگر در همین بازار آشفتهٔ سیاسی بسازیم. در مسألهٔ جدائی شان دقیقاً مرز های تشکیلاتی هم وجود داشت و مرز های سیاسی هم، به جز افرادی از گروه انقلابی که به سوی رفیق مجید آمدند؛ در غیر آن، همان هائی که قبلاً کار می کردند، در واقع جدا بودند. ادغامی به وجود نیامده بود. همان سلسله تا آخر ادامه داشت. بدین صورت، مسألۀ رابطۀ گروه انقلابی با رفیق [مجید] در گزارش رفیق آرام از نظر من درست جا داده نشده یا به اساس عدم معلومات شان یا به اساس عدم دقت شان در قضیه بوده است.
مسألهٔ کودتا ـ قیام:
مسألهٔ دوم را که رفیق ارام مطرح می کند، مسألۀ "کودتا ـ قیام" است؛ که در واقع یک مسأله ایست که از زبان رفقای سازمان اولین بار است که می شنویم. این ترم نوی است که امروز زاده شده، قبلاً در سازمان ما رواج نداشته. فقط در سازمان ما مسألۀ قیام ها مطرح بود. تا به امروز همین مسألۀ قیام مطرح بوده. از طرف گروه انقلابی هم اتهاماتی زده می شد که سازمان "ساما" به طرف کودتا می رود. حالا یک هماغوشی بسیار میمونی از این دو طرح به وجود می آید (یک طرح کودتا ـ قیام). از نظر ما این ترمی است که به تاریخ ساما لطمه وارد می کند. ساما هیچ گاهی پای کودتا نرفته، به علت این نرفته که ما در بحث هائی که با رفقای هرات داشتیم، در آن وقت این مسأله را مطرح کردیم. همراه تمام رفقاء مطرح کرده ایم. برای ما از تمام رفقائی که در این قضیه از نزدیک فهم داشتند و رابطه داشتند، گزارشات مفصل خود را از کار ها برای ما می دادند. به این شکل مطرح بود که تعدادی از عناصر اردو، می خواستند جدا از سازمان ساما، جدا از ما کودتائی به راه بیندازند. فقط از ما دعوت کردند که ما اگر در این طرح های شان اشتراک کرده بتوانیم. طرح هائی که رفیق مجید می داد، این بود که آخرین جلسه ای که رفیق مجید در "شکردره" همراه تعدادی از رفقای صاحب منصب می کند، طرحی است که باید در ۶ جدی عملی شود یا در واقع بعد از ۶ جدی عملی شود. در آنجا برای شان می گویند که شما چه می خواهید؟ رفیق مجید برای شان می گوید که من هیچ چیز نمی خواهم. من فقط از شما یک چیز می خواهم که وقتی شما کودتا می کنید، هر قدر افرادی را که من گفتم مسلح بسازید تا ما ارتش توده ئی خود را بسازیم؛ و آنها می گویند که شما می خواهید که ارتش توده ئی بسازید، باز ما را سرنگون کنید. رفیق مجید می گوید که ما دوست هستیم، ما رفیق هستیم، با دوستان خود هیچ وقت این کار را نمی کنیم. ولی ما متیقن هستیم که شما وقتی کودتا بکنید، شما را قدرت های بزرگ نمی مانند. حال شما که در خط مردم حرکت می کنید و مخالف امپریالیست ها هستید، باید نیروی انقلابیی در این جامعه وجود داشته باشد که از شما در قدرت نمایندگی بکند. و اگر احیاناً شما هم شکست بخورید، یک نیروی توده ئی برای حفظ و برای حمایت شما وجود داشته باشد و آن نیروی توده ئی را ما در سرتاسر افغانستان داریم. بناءً برای ما مسأله این گونه مطرح است. عمق تفکر رفیق در ارتباط به قیام ها را این مسأله بیان می کند که چگونه مسائل قیام برای سازمان مطرح بوده. جالب تر این که ما در تمام دوران به اصطلاح "پادشاه گیری ها" که رفیق شریف بعضاً مذاق می کرد و می گفت که ما در تمام دوران پادشاه گیری ها یک قیام را هم ـ از جملۀ قیام ها ـ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان یا خود رفیق سازماندهی نکرده. هیچ رفیق از رفقای "ساما" گفته نمی تواند که رفیق شهید در فلان وقت یک قیام را سازماندهی کرد. این قیام شکست خورد. همیشه این قیام ها توسط دیگران ارگانیزه می شد، سازماندهی می شد، پیش برده می شد و بالاخره هم ضربت می خورد و یک تعداد از نیرو های ما هم ضربت می خوردند. بناءً طرح مسألۀ کودتا ـ قیام امیدوار هستیم که رفقاء این مسائل را در ارزیابی خود ـ از آن مرحلۀ سازمان ـ مدنظر بگیرند. وقتی هم ما آن مراحل را ارزیابی می کنیم، باید دقیقاً پای آن اوضاع و شرایطی که این مسائل را به وجود آورده و نقش مثبت و منفی سازمان ما در این قضیه و اشتباهات ما در اینجا، نشود که ما وقتی از یک جریان دور می شویم، بالاخره با نقض تاریخ خود بگوئیم که من نبودم و مسؤولیت تاریخی آن اشتباه را متوجه مخالفان خود نمائیم ....
ادامه دارد