زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۰۸ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۷)
مسألۀ سازمان ملی ــ دموکراتیک:
مسألۀ سازمان ملی ــ دموکراتیک و طرح سازمان ملی ــ دموکراتیک. فکر می کنم که این بسیار چیز طبیعی بود که در جریان جنبش وحدت طلبانه، اختلاف نظر هائی میان کسانی که در این جنبش وحدت طلبانه اشتراک کرده بودند، نسبت به مسائل تفصیلی وجود داشته و این چیز بسیار طبیعی است. سال های متمادی دوری جنبش از یکدیگر و عدم دیالوگ فعال و خلاق در میان جنبش، بالاخره خودش مرز های فکری ـ سیاسی و غیره را به وجود می آورد. وقتی که دو باره پای وحدت یک جنبش می روند، اینها نمی توانند خیلی زود به وحدت خود برسند. اما مسأله برای ایجاد یک سازمان ملی ــ دموکراتیک نبوده، به چند دلیل: دلیل اول اینکه در سازمان ما وقتی "کمیتۀ انسجام" به وجود می آید و کمیتۀ انسجام کمیته های دیگر خود را ایجاد می کند؛ "ٔ کمیتهٔ تحقیق تئوریک" باید روی یک سلسله مسائل تئوریکی که اختلاف است و اختلافات متبارز است و ادامۀ اختلافات دورهٔ شعلۀ جاوید است. رفیق پویا با داکتر صاحب هادی خان محمودی از دوران شعلۀ جاوید جنجال هائی دارند؛ و حال هم وقتی می آیند پای یک سازمان واحد، نمی توانند بر آن تناقضات خود غلبه بکنند، باید یک مجرائی برایش پیدا شود. جنبش عملی هم روز تا روز است. یک کمیتۀ تحقیق تئوریک به وجود بیاید که این دو نفر بنشینند با هم و مسائل خود را حل کنند. وقتی هم که این مسائل در کنفرانس ماه سرطان ۵۸ (که به نام کنفرانس مؤسس یادش می کنیم) مطرح می شود، به صورت صریح و قاطع در آنجا مطرح می شود، که اساساً در اینجا مسألۀ مشی پرولتری مطرح استُ نه چیز دیگر؛ و تمام رفقاء به شمول رفیق پویا، به شمول رفیق اشرف که متأسفانه تازه پایش به این مسائل کشانده می شود، نسبت به این قضیه اعتقاد جازم دارند و هیچ گونه شک و تردیدی در این مورد وجود ندارد. تنها شاهپوراست که برنامۀ اسلامی خود را در آنجا می آورد، برنامۀ ملی ــ دموکراتیک خود را که به نام "برنامۀ اسلامی" شهرت یافته، از طرف جلسه با قاطعیت رد می شود، نه این که برای رفیق داده می شود که توحیدش کند؛ با قاطعیت رد می شود. ولی برنامه های دیگری که در آنجا داده می شود، برنامه هائی است که به رفیق سپرده میشود. یعنی این که برنامهٔ داده شده از طرف رفیق شاهپور به صورت قاطع از طرف جلسه رد می شود. و بالاخره در همان مجلس گفته می شود که برای ما اساساً ساختن یک سازمان پرولتری مطرح است، یک مشی پرولتری مطرح است و نه چیز دیگری.حال مسألۀ تطبیقی آن چگونه تکامل پیدا می کند و در کدام ساحات و کی چه فکر می کند؟ راست است که رفقای آن وقت دارای این حوصله و بردباری و فراخی سینه بودند که در مسائل تطبیقی خود ببینند که تجریبات و احیاناً ابتکارات عظیمی که رفقاء از محصلۀ تجربه و دانش شان است، بیاورند و این که کدامش انتخاب می شود، باز هم مورد سؤال است. در مورد مسائل مشی سازمان، برای ما سندی که وجود دارد، شبنامه های دوران حیات رفیق شهید است. از اولین اعلامیۀ سازمان تا "در سنگر اعتصاب ببر انقلاب خفته است". در اینجا است که ما نمونۀ یک دموکراتیسم استوار و پیگیر را می بینیم.
بنا بر همین قضیه بود که من در جمعبندی های خود گفته بودم که در سازمان ما از اول دو مشی انحرافی (دگماتیسم و لیبرالیسم) در مقابل هم قرار داشتند و این دو گرایش سنتز خود را در مشی دموکراتیسم استوار رفیق مجید می داد و جز این چیز دیگری هم نمی تواند باشد. ما نمونه های زیادی داریم، بسیار چیز هائی از رفیق داکتر محمودی می آید و رد می شود و بسیار چیز هائی از جانب دیگر می آید و رد می شود، ولی آنچه مورد پذیرش و قبول هر دو طرف، به عنوان سنتز این نظرات، قرار می گیرد، آن مشی دموکراتیسم استوار و پیگیر پرولتری است که ما طرزالعمل تطبیقی اش در جامعۀ افغانستان را در این شبنامه ها می بینیم. ولی آن را ما در دیگر جا ها دیده نمی توانیم متاسفانه! ما وقتی از دموکراتیسم پیگیر و استوار یاد می کنیم، منظور ما آنچنان دموکراتیسم استوار و پیگیری است که در آن شبنامه ها، شمه ای در یک مرحلۀ از جنبش، انعکاس پیدا کرده و اگر رفیق مجید زنده می بود، یقیناً با تکامل جنبش می توانست آن را تکامل بدهد. ولی افسوس و صد افسوس که این مشی که به عنوان سنتیز دو گرایش انحرافی در درون سازمان ما توانست راه خود را باز بکند، به علت گرفتاری رفیق شهید هنوز استحکام نیافته بود که رفیق شهید گرفتار می شود و رفقای باقیمانده هم هیچ کدام نمی توانند (این مسائل را اصلاً نمی فهمند).عده ای از روستائی هائی هستند که نمی فهمند مشی چیست، روش چیست و سیاست چیست. فقط همین قدر می فهمند که ما در راه انقلاب صادقانه روان هستیم و بعد ها پیامد هایش را در مسائل تشکیلات و مسائل بوروی سیاسی می بینیم. بناءً در سازمان ما از اول هیچ مسأله ای به نام سازمان ملی- دموکراتیک مطرح نبوده، به دلیل این که خود رفقاء می گویند که رفیق شهید یک وقت می خواست که در پهلوی "ساما" یک سازمان ملی- دموکراتیک به وجود بیاورد؛ و حتی عده ای از رفقاء را می گفت که من شما را برای کار، برای کار کمونیستی، رها می کنم و خودم یک سازمان دیگر می سازم، سازمان ملی دموکراتیک که رفقاء بنام "امت" یادش می کنند. وای به حال رفیق مجید که اگر او "ساما" را هم به عنوان یک سازمان پلورالیستی می ساخت که در آنجا چندین ایدئولوژی و چندین سیاست و چندین تشکیلات باشد. و در پهلویش می رفت و سازمان "امت" را هم می ساخت. به نظر من این قسم کار را کس نمی کند. سوم این که ایجاد "جبهۀ متحد ملی" به عنوان یک پوششی از ایدئولوژی های مختلف و از سیاست های مختلف و از تشکلات های مختلف خود بیانگر این است که رفیق مجید نمی خواست یک سازمان چند طبقه ئی در "ساما" به وجود بیاورد و یک سازمان چند طبقه ئی هم در جبهۀ متحد ملی به وجود بیاورد. این آشفته فکری از نظر ما غیرمنطقی جلوه می کند و ما این را به رفیق شهید و یا به رفقای دیگری که در آن وقت بودند، به رفیق اشرف، به رفیق پویا و رفقای ارزنده ای که آنها عمر شان در تشکیلات و در کار تشکیلاتی گذشته، ما این آشفته فکری را به آنها نسبت دهیم که آنها این چنین می خواستند. ما به این عقیده نیستیم، ما معتقد هستیم که برای "ساما" همیشه یک سازمانی مطرح بوده که دارای یک ایدئولوژی واحد، یک سیاست واحد، یک تشکیلات واحد، اما این که کی بر کی پیروز می شود، باز است. باید تعاطی افکار وجود داشته باشد، مبارزهٔ سالم وجود داشته باشد؛ هر کسی که پیروز شد! کسانی که پیروزمند نیستند و مورد پذیرش قرار نمی گیرند، باید به عنوان عنصر تابع تا آن حدی حرکت بکنند که بتوانند مجموع "ساما" را یا اکثریت را دو باره قانع بسازند؛ و ما تا اکنون هم به همین اصل وفادار هستیم. در مقابل نظرات دیگران کاملاً حوصله داریم، چنانچه در کنفرانس کنونی، ما برای رفقاء موقع می دهیم که نظرات خود را مفصل بگویند، استنتاجات خود را بگویند، ولی به شرط این که ما پای یک سازمان واحد برویم و هر کسی اکثریت سازمان را پشت سر خود داشت، مشی مسلط و غالب سازمان را همان تعیین می کند. اقلیت راه مبارزه برایش باز است، کانال های کاملاً مطمئن برای مبارزهٔ اقلیت به وجود می آوریم تا اینها بتوانند مبارزۀ خود را بکنند، ولیکن راه فرکسیونیسم، جدائی و غیره و غیره در داخل ـ با این کنفرانس ـ باید بسته شود، ما رنج زیادی از این ناحیه کشیده ایم.
در مورد برنامه و اعلام مواضع:
یک مسأله است رفقای عزیز! تا وقتی که رفیق شهید زنده است، یعنی بیرون از زندان قرار دارد، هیچ گاهی مسأله ای به نام "اعلام مواضع" نداریم و باری هم مطرح نمی شود به نام اعلام مواضع. هیچ مسأله ای هم به نام این که برنامۀ سازمان "برنامۀ درونی و بیرونی" این مسائل اصلاً مطرح نیست.این مسائلی است که بعد از این که رفیق شهید گرفتار می شود ـ به عنوان مسائل عملی ـ تحلیل من از این موضوع این است که با رفتن رفیق شهید سازمان آن وزنۀ اجتماعی ـ سیاسی لازم را که می توانست بارِ این برنامه و روش انقلابی خود را ببرد، این توان را از دست داد و مجبور به یک سلسله عقب نشینی ها شد. من بیشتر این را در مسائل عملی می بینم تا در مسائلی که رفقاء برایش ریشه های تاریخی بتراشند. در آن صورت ـ در واقع ـ آدم باید سه یا چهار بار فکر بکند که در اینجا واقعاً چیز های عجیب و غریبی در سازمان ما وجود داشته. من این را بیشتر در مسائل عملی می بینم و حتی وقتی که رفیق شهید گرفتار می شود، ما می بینیم که مرکزیت همان وقت یعنی نمایندۀ بخش های مختلف با هم جلسهٔ می کنند(نه نفره) و بحث ایدئولوژیک فوری در بین شان درمی گیرد. و بعداً ما می بینیم که می گویند برنامهٔ تان را بدهید و می گویند "این است برنامۀ من"؛ و فردایش هم برنامه می برآید، چیزی که به نام "برنامۀ دوم" معروف است و ممکن رفقاء دیده باشند. برنامۀ اسلامی تقریباً "اعلام مواضع"، البته یک کمی مفصل تر و منسجم تر است. یعنی منطقش یک ذره منسجم تر است نسبت به اعلام مواضع. ولی می بینیم که این توسط کادر ها و فعالین سازمان با شدت و تنفر عجیب رد می شود و سراسر سازمان این را رد می کند، تا آن حدی که طرح کننده هایش دیگر جرأت طرح اش را در کنگرۀ سازمان ندارند. به این صورت است که ما یک کوشش دومی را هم [شاهدیم] که کوشش اول در کنفرانس مؤسس صورت می گیرد؛ کوشش دوم هم متعاقب زندانی شدن رفیق صورت می گیرد، ولی می بینیم که این هم نمی شود. حال باید از یک راه دیگر "اعلام مواضع" [شود]، چنانچه می گویند که نتیجۀ بحث ها و کاوش ها و نمی فهمم چنین و چنان و آنچنان چیز ها است؛ متأسفانه که این چنین نیست. به خاطر این که ـ به گفتهٔ خود رفیق آرام ـ اعلام مواضع سازمان برای رفیق آرام و رفیق تیمور وظیفه داده می شود که اعلام مواضع برای سازمان نوشته کنند (رفیق آرام و رفیق تیمور نمایندهٔ دو روش متضاد سازمان هستند، رفقای بسیار صمیمی هم هستند، ولیکن روش های [شان] متضاد است). نمونهٔ کار رفیق تیمور را شما در قطعنامهٔ پولینوم دوم می بینید و در نوشته هایش در ندای آزادی می بینند، و عمدتاً رفیق تیمور موظف می شود که اعلام مواضع را نوشته کند، نه به عنوان الترناتیو فکری. وقتی هم در کنگره می آیند و برنامه تصویب می شود؛ رفقائی که در کنگره اشتراک داشتند، در کنگره تصویب می شود و بعد از آن می گویند یک اعلام مواضع هم بدهید. می گویند خوب بدهید. یکی دو نفر را می گویند بروید اعلام مواضع را نوشته کنید، آن را می نویسند و می آورند. همگی خسته اند، می گویند اعلام مواضع را ما تصویب کرده نمی توانیم، بدهید برای پولینوم تا پولینوم تصویب نماید! اعلام مواضع به این شکل تولد می شود رفقای عزیز! شکل تولد اعلام مواضع که اکنون ما در ورای آن یک نسل از ایدئولوژی، سیاست و تشکیلات را در نوشته امروزی رفقا می بینیم و خوش هستیم، این تکامل را نشان می دهد. ولیکن تولد این موجود این چنین بوده.
ولی در برنامۀ سازمان ما می بینیم که مسائل به صورت بسیار صریح مطرح می شود. در هر فقره ای که شما بخوانید، شما نمی توانید این برنامه را از حزب و طبقه جدا کنید. مگر آدم چقدر ساده باشد و یا چقدر هوشیارباشد که بتواند این برنامه را از طبقه اش جدا کند. "ساما در جهت تأمین وحدت اصولی و رزمندهٔ سازمان ها و محافل انقلابی کارگری و برقراری پیوند ارگانیک با جنبش های توده ئی همزمان مبارزه می کند. تأمین وحدت اصولی سازمان های انقلابی کارگری مستلزم مبارزۀ سالم ایدئولوژیک" وغیره، "... گذشته از آن هزاران هموطن وطن پرست ما در سراسر کشور بدون تعلق سیاسی به هیچ سازمان سیاسی که بسیج آنها در سازمان های توده ئی و رهبری درست شان بر عهدهٔ عناصر آگاه و در قدم اول سازمان های پیشاهنگ کارگری است". کجایش را بخوانیم برای تان. این برنامۀ سازمان ما است. برنامۀ سازمان با این اصل حرکت می کند، با این روش حرکت می کند و با این صراحت حرکت می کند. حال چگونه ما این برنامه را می پذیریم و کسانی طرفدار برنامه می شوند و کسانی طرفدار اعلام مواضع. در آئین نامه سازمان هم صریحاً گفته می شود که شرط عضویت در "ساما"، پذیرش آئین نامه و برنامهٔ سازمان است. پذیرش اعلام مواضع به عنوان شرط عضویت در "ساما" نیست. ما بسیار عناصر اخوانی یا نیمچه اخوانی داریم که خواستار پذیرش اعلام مواضع بودند و گفته اند ما را در همین "ساما" بگیرید، در اعلام مواضع تان بگیرید و یقیناً ما می توانستیم و باید هم در صورتی که ما این وفاداری بدون قید و شرط را نسبت به آرمان خود و نسبت به برنامۀ خود داشته باشیم، در ورای اعلام مواضع و اسناد مشابه آن توده های وسیع مردم را به عنوان اعضای توده ئی و طرفداران توده ئی خود در اشکال متعدد توده ئی جلب و جذب بکنیم. ولیکن هیچ گاهی این به معنای زدودن مرز ها نیست. چیزی که من همان وقت مسأله را با مرکزیت مطرح کردم که اول جدا کردن مرز ها بعد وحدت. مرز ها را از دیگر طبقات جدا کنید، بعد وحدت تان را با دیگر طبقات اعلان کنید. این است روش لنینی، این است روش مارکسیسم- لنینیسم، راه دیگری وجود ندارد.
در مورد گرفتاری رفیق شهید:
در مورد گرفتاری رفیق شهید و برخورد افراد، باید بگوئیم که تبلیغات البته از هر طرف می شود و ما هیچ وقت این تبلیغات را جدی نگرفته ایم. من خودم در ارتباط با این قضیه نظری داشتم و آن وقت ها یقیناً احساسات و عواطف من هم بسیار جریحه دار بود؛ و رفقاء مرا می بخشند. من وقتی اینجا آمدم، در اولین نامه ای که برای رفقای مرکزیت نوشته کردم، نوشته کردم که رفیق شهید قربانی ریاست جوئی رفقای خود شد. و من با وجود این که هیچ چیزی را تغییر داده نمی توانم، ولی حیفم می آید که از چیز بد و ننگین نفرت نداشته باشم. رفقاء گفتند که در مورد برداشت شما نسبت به قضیۀ رهائی رفیق، ما هم با شما هم نظر هستیم (نامۀ شان هست)، ما در قطعنامۀ دومین پولینوم این مسأله را بررسی کرده ایم و موضع گیری کرده ایم. حال مشکلی که وجود داشته و همیشه رفقاء روی آن تاکید می کنند و یاد می کنند. آنچه مربوط به مرکزیت است ـ و یا عده ای از مرکزیت است ـ آن مسأله ای است که مرکزیت سازمان ما همیشه برای کادر ها می گفت که رفیق را نمی کشند و مثال می آورند از "موگابه" که "موگابه" را سال های سال زندانی کردند و نکشتند؛ و رفیق هم یک شخصیت ملی است و او را نمی کشند. به این صورت یک توهم نادرستی را در پیش یک تعداد زیادی از رفقاء خلق کردند. حال این که کسی این کار را به صورت قصدی و عمدی کرده باشد، من فکر نمی کنم. یک رگ هم از مجموع رگهایم، چنانچه رفیق سحر در مورد رفیق شهید فرید یاد کردند، من اصلاً یک بار هم در زندگی ام این فکر حتی در کله ام نگشته که کسی رفیق شهید را قصداً به گیر داده باشد یا قصداً سهل انگاری کرده باشد. شرایط و اوضاع همان طور بود و همان طور شد، حال ما چه پشتش بگردیم. ولیکن این چیز ها بوده و مردم علاقه مند هستند به مجید؛ و وقتی این چیز را می بینند، همیشه گریبانم را مردم گرفته و اولین سؤال شان از من این بوده که رفیق شهید مسأله اش چطور بود؟ من مجبور بودم در موضع دفاع از سازمان قرار بگیرم. بالاخره رفقای ما طرفدار مجید هستند.
کنگرهٔ سازمان:
در مورد مسائل کنگره و پراکندگی های بعدی اش، ما به این عقیده هستیم که کنگرهٔ سازمان یک دستاورد داشته و آن تصویب برنامهٔ سازمان بود. یقیناً این کنگره آمادگی لازم نداشت (افرادی که در اینجا به کنگره آمدند، و پراکندگی های بعدی اش). ما به این عقیده هستیم که کنگرۀ سازمان با وجود این که مشکلات داشته و کمبود های زیادی آن را احاطه کرده بود، ولی به هر حال توانست در همان شرایط بحرانی کاری بکند. برنامۀ سازمان را تصویب کرد و ارگان های معینی را به وجود آورد؛ که این ارگان ها متأسفانه، بنا بر این که بر روی یک بستر عینی استوار نبودند، دور از هم شاریدند. ولیکن چیزی که در واقع ما همیشه بر آن اشاره کرده ایم، این است که اساساً از نظر ما مسألهٔ دائر شدن کنگره ـ در آن شرایط ـ مسألۀ اساسی نبود که پیش روی سازمان قرار داشت. سازمان وظایف دیگری پیش پای خود داشت که از آن وظایف خود عدول کرد. از نظر ما در آن شرایط، سازمان دو وظیفه پیش پایش بود: که یکی رهائی رفیق بود و یکی حفظ وحدت سازمان؛ و نسبت به هیچ کدام این دو قضیه نتوانست برخورد درست بکند. حال چه عواملی بوده، چقدر ناگزیر بود، چقدر ناگزیر نبوده، اینش به ما غرض نیست. ما امروز صرف تحلیل خود را می دهیم. ممکن است یکی دو سال بعد سر ما هم تحلیل هائی بد بدهند، فکر نکنند که ما در چه حال بوده ایم. تحلیلی که ما امروز می دهیم یا یک سال قبل داده ایم، همین بود. اشتباهاتی هم که بعد ها صورت گرفت چه در ارتباط با مسائل تشکیلاتی و مسائل رهبری و غیره و غیره، بیشتر ناشی از این بود که در سازمان با انشعابی که به وجود آمد، ناشی از این بوده که سازمان در آن وقت نتوانسته وظایف اصلی خود را پیدا بکند. وظایف اصلی خود را فراموش کرده و پای مسائل دیگر رفت. ولی بعد از کنگره یک مقدار پراگندگی هائی به وجود آمد که در ارتباط با این پراکندگی ها هم ما نظر دیگری داریم. معتقد نیستیم که یک بخشی از سازمان و یک روشی از سازمان سازماندهی کرده و افراد خود را روان کرده به این طرف و آن طرف. ما مثلاً برآمدن رفیق سحر و رفیق فرید و رفقایش را در آن وقت یک حرکت غیراصولی می دانیم. این ها را ما در ایران هم دیدیم، من همان وقت در مرکزیت سازمان هم نوشتیم. مرکزیت سازمان برای من پس جواب نوشته کرد: این ها اشتباه کردند، یک سلسله رنجش روشنفکری داشتند. گفته بودم پویا نوشته می کند، فکر نمی کنم در این مورد پای رفیق پویا در میان باشد. مرکزیت سازمان هم برای من جواب نوشته بود که اینها اشتباه کرده اند. در مورد حکیم یعنی داکتر دادفر هم که همرای "بچۀ حاجی" آمده بود و همیشه ادعا می کرد که مرا پویا صاحب گفته که بیا برو و ما را بیرون روان کرده. ما برای مرکزیت سازمان نوشته کردیم خلع ید کرده اید و چنین و چنان. گفتند که او به دل خود رفت و ما را تنها رها کرد و حالا شکایت هم می کند، گناه خودش هست، اگر نه ما می توانستیم از این رفیق کار گیریم. مسائل که حالا در مجموع نسبت به حرکتی که در همان وقت صورت گرفته و یک تعداد روابط سازمان بدون اجازهٔ سازمان این ادعا را کردند که ما در ایران می توانیم کارو مبارزۀ سیاسی بکنیم، سازمان را ترک کردند رفتند در ایران. در آنجا هم چیزی نتوانستند. دو باره پس لولان طرف کابل رفتند، یک حرکت ناسنجیده و غلط بوده و یک تخطی بزرگ صورت گرفته بود، به خصوص آدم هائی مثل معاون منشی سازمان که داکتر صاحب دادفر باشند، شریک بودند و دیگر رفقای شان.
به هر حال دوران پراکندگی این چیز ها را دارد. این اشتباهات را دارد و رفقاء زیاد تر شان رفتند د باره به داخل افغانستان و در آنجا در پراتیک عملی خود را انداختند. آیندهٔ شان و تکامل زندگی شان نشان داد که به سازمان وفادار هستند. تا اکنون که می آئیم، بسیار متأسف هستیم که باز رفیق ما سحر در اینجا از دوری صحبت می کند و از اختلافات این چنین صحبت می کند، که این البته مایۀ تأسف ما است.
در مورد فیصله هائی که جلسه اضطراری می کند، فکر می کنم که یک سلسلە ای از این فیصله ها بر پایهٔ عدم سنجش استوار است. عدم سنجش به این معنی که ما بدون این که یک مقدار فکر کنیم، در شرایطی که ما در شهر کابل ضربت خوردیم، آمدیم رفتیم به طرف کوهدامن. در آنجا هم مجبور هستیم که فوراً دست به یک کار بزنیم. بدون این که ما از مجموع سازمان استمداد بجوئیم، فقط کادر های کوهدامن با تشکیلات کابل می خواهند که رهبری سازمان را به دست بگیرند؛ و این نوع کار و این سبک کار در واقع پایۀ یک مقدار زیادی از مشکلاتی است که بعد ها متأسفانه پیدا شد. چگونه کار های ما اکثراً بدون سنجش و بدون فکر کردن استواربود، بدون این که ما آمادگی داشته باشیم، فیصله هائی می کنیم؛ بعد از فیصله ها مجبور هستیم این فیصله ها را در قالب بیاوریم. این در قالب نمی آید؛ کاری می کنیم و می گوئیم: بعد در کنگره می کنیم و در قالب می آوریم که در قالب جور نمی آید.
به هر حال، رفقاء از تکامل یک تز و یک مشی در درون سازمان صحبت می کنند که ما هم به این عقیده هستیم که در داخل سازمان ما ـ به خصوص بعد از گرفتاری رفیق شهید ـ یک گرایش به وجود می آید؛ و این گرایش بالاخره بعد از پولینوم دوم خود را تا سرحد یک مشی ارتقاء می دهد. این گرایش بعد ها مشی سیاسی خود را ارائه می دهد؛ که در ساحۀ ایدئولوژیک در صدر کار های شان ایدئولوژی زدائی سازمان بود که امروز چیزی می گویند در سراسرسازمان پخش کردند و در ساحۀ سیاسی پلورالیسم و در ساحه تشکیلاتی ما آن وقت فراکسیونیسم می گفتیم. حال به گفتۀ رفقا یک پلورالیسم تشکیلاتی به وجود می آید. این خودش از یک طرف یک رونق موقتی را در سازمان به وجود آورد. ولی این رونق موقت نمی توانست پایدار باشد، حبابی است بر روی آب به وجود می آید. چنانچه در همین دوران سلسله شکست های بسیار بزرگی را سازمان متحمل شد. ما نتیجهٔ بعد از این را دیدیم تا امروز هم است که بزرگ ترین ضربت آن بی باوری ایدئولوژیک و بی باوری تشکیلاتی در سازمان به وجود آمد. به هر حال، قوانین اجتماعی ـ به گفتهٔ خود رفقاء ـ از عینیت برخوردار است، بدون این که ما ارادهٔ این و آن فرد را دخیل بسازیم. این قوانین عمل می کند، تطبیق می شود، استنتاجات و نتایج خود را هم بیرون می دهد. نتایج است که در سازمان ما به ظهور رسیده.
ما در اخیر می گوئیم که در طی دو سالی که من با رفقاء همکار بوده ام، خود این یک تاریخ طولانی دیگری دارد. یک بحثی است که بعد ها برایش می پردازیم (ما بحث نمی کنیم صحبت خواهد کردیم). عملکرد این مشی در داخل سازمان چگونه بود، چگونه عمل کرد، که ما می شناسیم، بدون این که ما در این جا پای رفقای شهید حرکت بکنیم، چون انها را به بعد می گذاریم. ولی همین قدر می گوئیم، با وجودی این که دردناک است برای سازمان که این طور گرایشی در آن پیدا می شود، ولیکن از یک طرف دیگر هم ما بسیار خوش هستیم. واقعاً بالاخره این فکر و این گرایش خود را نمایش داد و بیرون داد و آن چیز ی را که می خواهد اظهار می کند. به این صورت امکان مبارزهٔ سالم را در چارچوب ساما یا در بیرون ساما مهیا ساخته. ما امیدوار هستیم آنچنان که رفقاء با حسن نیت آغاز کردند، با نیت انقلابی آغاز کردند، ما هم بتوانیم تمام ضوابط انقلابی را در مبارزه با این گرایش نادرست ـ از نظر ما ـ را به پایان برسانیم و بالاخره به یک استنتاج واحدی با خود رفقاء برسیم. یا ما را قناعت بدهند که این ها درست می گویند یا این که ما این ها را قناعت می دهیم که ما درست می گوئیم. یا این که ما این ها را قناعت می دهیم که این ها اشتباه می کنند.
اما در مورد نکتهٔ اخیری که رفیق آرام مطرح کردند: که ما مسألۀ خروج خود را مطرح نکرده ایم و به صورت مطلق مطرح نکرده ایم، من مثلی که قبلاً اشاره کردم، می گویم که برای ما مسألۀ اخراج رفقاء به هیچ صورت مطرح نیست و مسألۀ طرد رفقاء به هیچ صورت مطرح نیست، ولو که رفقاء یک نفر در مجموع سازمان بمانند. من بار ها گفته ام که مسألۀ انقلاب برای من به عنوان یک مسألۀ کمیتی مطرح نیست. ما یک نفر باشیم، دو نفر باشیم، صد نفر باشیم، هر قدر که باشیم، ما حاضر خواهیم بود که همراه شان به عنوان یک اقلیتی که در اینجا افکار مخالف اکثریت را دارند، برخورد بکنیم و تمام کانال های مطمئن را برای این که افکار شان برای مجموع سازمان برسد، به وجود خواهیم آورد. منتهی به شرط این که این رابطه یکطرفه نباشد و این رابطه رابطۀ دوطرفه باشد؛ یعنی این که آنچنان که ما به اقلیت احترام می گذاریم، رفقاء به اکثریت احترام بگذارند. همان قسمی که ما کانال هائی را برای پذیرش جریان افکار به وجود می آوریم، کانال هائی هم برای ارادۀ اکثریت به وجود بیاید. خصوصاً تمام این چیز ها را ما در یک سازمان واحد غیر قابل تجزیه هم می بینیم، یعنی تمامیت ارضی سازمان را ما به هیچ صورت خدشه دار نخوایم کرد. ما یک سازمان غیر قابل تجزیه هستیم. ما به یک سازمان فدرالی، سازمانی که به چندین بخش تجزیه شود، برای ما غیر قابل قبول خواهد بود. امیدوار هستیم رفقاء هم این طور نکنند، [طوری] که اینها سال های سال در اقلیت خود سر مجموع سازمان حکمروائی کردند؛ اکنون که اکثریت سازمان می خواهد که اینها را در موقعیت مناسب و در جای مناسب شان قرار بدهد و با اینها به عنوان یک اقلیت خوب مبارزه بکند، خوبی که قبولش ندارند، مبارزه بکند. اینها بگویند نی ما را این طور نکنید که ما برویم از پیش تان. اینش به نظر من غیرعادلانه است، برای خود شان هم خوب نیست، برای سازمان هم. تشکر می کنم.
ادامه دارد