زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۱۷ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۱۱)
دو دکتُرین انحرافی در مورد شکل وحدت:
در مورد شکل وحدت، دو دکترین انحرافی تبارز کرد؛ که باید بر هر دوی این دکترین ها غلبه حاصل می شد. دکترین اول توسط "اخگر" پیش می شد؛ و در اعلامیۀ وحدت خود این را سال ها قبل بیرون داده بودند؛ به رویش ایستادگی می کردند؛ و آن طرح یک کنفرانس عمومی بود (کنفرانس عمومی از تمام بخش های جنبش) و طرح مسائل اختلافی در این کنفرانس برای رسیدن به یک وحدت، و ایجاد حزب کمونیست. طرحی بود که "اخگر" می خواست. در این روز ها هم زمزمه می شود (باید برویم کنفرانس عمومی و ایجاد حزب از طریق کنفرانس بکنیم). این طرح از اول هم مورد انتقاد قرار گرفت. بدین معنی که مسألهٔ وحدت جنبش چپ، این نیست که در زیر سقف بنشینیم و مسائل اختلافی خود را در آنجا مطرح کنیم و به وحدت برسیم. این کنفرانس چقدر وقت دوام می کند؟ ممکن سال های سال دوام بکند، ماه ها و ماه ها دوام بکند تا مسائل اختلافی متراکم در میان جنبش چپ بتواند حل شود؛ و از میان سازمان ها و گروه ها و هسته هائی که ما در این کنفرانس جمع کردیم، ممکن است بعضی از این ها به توافق با ما هیچ نرسند. ولی تمام مسائل کنفرانس پیش چشم این ها پیش گوش این ها مطرح می شود. و این ها هم ممکن است از لحاظ سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی دارای آنچنان استحکامی نباشند که این مسائل را نگهدارند و این مسائل به عنوان اسرار جنبش چپ بیرون برآید. بناءً نه از لحاظ تئوریک مسأله کنفرانس برای وحدت می تواند قابل قبول باشد، نه از لحاظ عملی مقدوراست برای جنبش چپ که بر پایۀ این دکترین برود. و به این صورت دکترین جمع (که ما نامش را ماندیم "دکترین جمع") نمی تواند از لحاظ تئوریک و از نظر عملی وحدت را در میان جنبش چپ به وجود بیاورد.
دکترین انحرافی دیگر که در آن وقت به وجود آمد و بیشتر توسط "گروه انقلابی" دامن زده می شد، دکترین جذب بود؛ و ما به نام "دکترین جذب" یادش می کنیم. محتوای دکترین جذب این بود که "گروه انقلابی" می گفت که: ما از همه بخش های جنبش بزرگ تریم، نیروی بیشتر داریم، البته آن هم در ارتباط به رفیق شهید (چون رفیق شهید همراه شان همکاری داشت، از همین رو خود را بزرگ می دانستند). بیشترین، کلان ترین بخش جنبش کمتر از صد نفر دارد، در حالی که ما در حدود هزار نفر داریم. بناءً ما حق داریم ادعای رهبری جنبش را بکنیم. بخش های دیگر جنبش باید بیایند و رهبری ما را قبول بکنند. و آنگاه که این ها صلاحیت و ظرفیت خود را برای رهبری کردن به اثبات رساندند ـ و حَکَم هم ما می باشیم ـ در آن صورت می توانیم ما این ها را در رهبری شریک بسازیم. در غیر آن ما حاضر نیستیم که برویم پای وحدت با گروهک ها و هسته های کوچک. در آن وقت در میان حلقهٔ مشترک [کمیسیون مشترک] که رفقاء با گروه انقلابی داشتند، چیزی به نام "خط اصولی و خط غیراصولی" به وجود آمد. رفیق شهید می گفت که در میان جنبش چپ اگر یک گروه پنج نفری باشد که مسائل ستراتیژی و تاکتیک انقلاب را حل کرده بتواند و در جنبش خودش را تثبیت کرده باشد؛ من حاضر هستم با تمام نیرو بروم و رهبری اش را بپذیرم. برای ما مسأله کمیت مطرح نیست، مسأله بدین شکل مطرح است که کی به انقلاب خدمت می کند؟ ما هیچ گاه هیچ فراموش نمی کنیم گپ رفیق ما را. ما هیچ گاه به جنبش سند نداده ایم که تا آخر وقت ما رهبری این جنبش را سر شانه خود می برداریم. ما اگر در بهترین حالت توانسته باشیم این علم را تا همین لحظه شرافتمندانه رسانیده باشیم و به دست های امین بسپاریمش، ما وظیفهٔ خود را شرافتمندانه انجام داده ایم. علاوتاً باز هم فراموش نمی کنم، رفیق می گفت که ما رهبران جنبش، برای جنبش اثبات کرده ایم که ما چقدر بی عرضه و بی کفایت هستیم که در ظرف پانزده سال ما نتوانستیم برای جنبش رهبری واحد به وجود آوریم. حالا چگونه برویم باز هم جنبش را به رهبری خود بطلبیم؟ ما باید برویم و این مسؤولیت را به دست هائی بسپاریم که آن ها می توانند جنبش را اداره بکنند؛ جنبش را به پیش ببرند. این بود دو روحیه، دو خط (خط اصولی و خط غیراصولی). این روحیه بود که یکی اش می رود به طرف وحدت جنبش، دیگرش می رود به طرف جدائی. به این صورت تئوری جذب هم در آن وقت مطرح بود؛ و داکتر صاحب فیض بار ها می گفت: من نمی توانم که رهبری جنبش را به دست داکتر هادی خان بدهم؛ به دست داکتر دادفر بدهم؛ به دست شاهپور بدهم؛ به این و یا آن بدهم. این ها ثابت کردند که به جنبش خیانت کردند. این ها ثابت کردند که از جنبش عقب هستند. چطور می شود رهبری جنبش را به دست این ها بدهم؟ در حالی که رفیق شهید می گفت که باید همه افراد بیایند حساب خود را پیش جنبش بدهند و برای جنبش کار بکنند. به خصوص در مورد رفیق یاری مثلاً که زیاد بحث صورت گرفته بود، گویا! ولی رفیق در حضور من، یک روز یاد کرد که من اولین کسی بودم که با رفیق یاری در اختلاف قرار گرفتم و اولین کسی بودم که اعتراض کردم. ولی اکنون می گویم که باید رفیق یاری در جنبش بیاید. اگر کسی از او حساب بگیرد، بیاید حساب خود را بدهد؛ در جنبش حساب خود را بدهد. ولی در عین حال باید از این آدم در جنبش استفاده شود. اکنون وحدت بدون یاری، وحدت نیست. با این روحیه (درست است که رفیق نیافت، چنانچه هفت، هشت بار مراجعه کرد برای این که رفیق شهید یاری را پیدا بکند، ولی دسترسی پیدا کرده نتوانست)، در جنبش این روحیه حاکم بود. بناءً دو تئوری یا دو دکترین انحرافی برای وحدت در این مرحله به وجود آمده بود. یکی دکترین جذب توسط گروه انقلابی. و یکی دکترین جمع توسط "اخگر".
بالاخره طرح سومی که توسط جنبش داده می شود و بیشتر در فرمول بندی اش واقعآ بگوئیم که رفیق شهید سهم داشتند. گفتند: باید حلقه ها و هسته ها و گروه های کوچک که هم از لحاظ ایدئولوژیک، هم از لحاظ سیاسی برنامه و خط روشن و از لحاظ تشکیلاتی استحکام ندارند، بروند در گروه ها و هسته ها و گروپ های پیشرفته تر، که نزدیکی احساس می کنند، جذب شوند؛ و این گروپ ها (گروپ های پیشرفته ای که هم از لحاظ ایدئولوژیک، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ تشکیلاتی نسبتا استحکام یافته اند) بیایند جمع شوند. تا هم بتوانیم از نقایص این دکتُرین و از نقایص آن دکترین جلوگیری بکنیم و بتوانیم وحدت به وجود بیاوریم. روی همین خط حرکت شد. مثلاً: رفیق توریالی آمد پیش رفیق مجید که رفیق تو می توانی از ما نمایندگی بکنی، رفیق برایش گفت که ما و شما با هم یک سلسله اختلاف سیاسی و اختلاف نظر داشتیم، من نمی توانم از خودت نمایندگی بکنم. من برایت پیشنهاد می کنم که برو پیش رفیق داکتر هادی خان در گروه او خود را مدغم بساز و از آن طریق نماینده ات را روان بکن یا خودت بیا یا کسی دیگر بیاید. بدین صورت توریالی رفت همراه داکتر صاحب هادی خان؛ و واقعا هم روابط و خوشبینی ها، اعتماد ها در میان جنبش تا آن حدی بود که همگی می گفتند ما با چند گروه روابط داریم؛ این روابط تا کدام حدود پیش رفته است. گروپ بازی های سیاسی بسیار کم بود؛ این طور نمی گویم که هیچ نبود، ولی بسیار کم بود. آن کسانی که با یک گروپ نزدیک بودند، می گفتند ما با آنها اینقدر نزدیک هستیم؛ می گفتند خوب، تو ببینش! چون طوری می شد که یک گروپ با چندین گروپ ارتباط داشت؛ ولی چند گروپ که با هم می دیدند به خاطر وحدت می گفتند این گروپ را ما هم می بینیم؛ هر کدام می دیدند. منتها با یکی اش نزدیک بود، با یکیش دور بود، با یکی اش اختلاف بیشتر داشت، با یکی اش اختلاف کمتر داشت؛ همانش که با او اختلاف کمتر داشت، همان را می گفتند: تو دیگر باید ببینیش؛ ما روابط خود را قطع می کنیم. به این صورت از تلفیق جلب، جذب و جمع در میان نیرو های مختلف خط کار وحدت به وجود آمد. به این شکل بود که رفقای مثل: عزیز طغیان، میرویس این ها آمدند در گروپ رفیق مجید خود را مدغم ساختند. به این صورت بود که گروپ رفقای رفیق مختار، رفیق رضا این ها هم آمدند مدغم ساختند خود را در گروپ رفیق مجید. و این شکل کاری بود که در آن وقت به وجود آمد. بالاخره در آستانه وحدت ما شاهد سه بخش ـ که بعد ها به نام "بخش" یاد شده ـ هستیم که هر کدام این بخش ها در نهاد خود چندین حلقه و هسته و گروپ کوچک بی نام نشان را مدغم کرده بود و بعد ها باید کار خود را آغاز می کردند (کار کمیتهٔ انسجام را).
اولاً باید این بخش ها کمیته ای به نام "کمیتهٔ انسجام" به وجود می آوردند. مدتی، توسط نمایندهٔ منتخب این بخش ها، کار در میان کمیتهٔ انسجام وجود داشت: کار روی برنامهٔ مشترک سازمان، کار روی مسائل عملی مشترک و در عین حال دامن زدن و پیشبرد مبارزات ایدئولوژیک. ولی آنچه که تعیین کننده بود، این بود ـ در آن وقت مشخص شده بود ـ که مسائل اساسی ما چیست؟ ما چون همه مسائل را نمی توانیم به یک بارگی حل بکنیم؛ و مسائل اساسی طوری که گفتیم در اول سه اصل بود (سه اصل ایدئولوژیک و سه اصل سیاسی). روی این اصول ایدئولوژیک و اصول سیاسی توافق به عمل آمده بود؛ و به خاطر همین بود که رفتند پای طرح برنامهٔ مشترک خود. برنامه ها از همه جهات می آمد، مورد انتقاد قرار می گرفت و اصلاح می شد؛ تا بالاخره اختلافات در میان افراد مختلف به خصوص در میان کمیته تحقیق تئوریک ـ که تازه کمیته انسجام آن را به وجود آورده بود ـ زیاد می شود. می بینند که باید این مسائل در یک جمع اصولی حل شود و به این صورت است که در ماه سرطان سال ۱۳۵۸ کنفرانسی از نمایندگان منتخب سه بخش به وجود می آید. ۱۱ نفر نماینده از سه بخش مختلف اشتراک می کنند. با وجود این که این کنفرانس قبلاً به خاطر ایجاد سازمان آزادیبخش مردم افغانستان انعقاد نیافته بود، ولی این کنفرانس کاری که می کند این است که اولاً یک سلسله برنامه هائی که می آید، این برنامه ها را مورد انتقاد و مورد بررسی قرار می دهد. اختلافات ایدئولوژیک که در ارتباط به مسائل ایدئولوژیک که تازه به وجود آمده بود، به خصوص مسائل ناسیونالیسم و مارکسیسم و امثال شان، موقف قاطع می گیرد که ما از پایگاه پرولتاریا حرکت می کنیم . ولی کنفرانس از حدود یک کنفرانس پا فراتر می گذارد؛ و این کنفرانس نام "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان" را تصویب می کند. اعلامیهٔ سازمان آزادی بخش مردم افغانستان را تصویب می کند. مرکزیت برای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان به وجود می آورد (انتخاب می کند). کمیته های مختلف انتخابی به وجود می آورد (کمیتهٔ تشکیلات، کمیتهٔ نظامی، کمیتۀ فرهنگی و امثال شان) و با این کار های که می کند، عملاً پای تأسیس سازمان می رود. به همین خاطر است که ما کنفرانس ماه سرطان را می گوئیم "کنفرانس مؤسس سازمان". چون در این کنفرانس بود که اعلامیهٔ سازمان به تصویب رسید؛ در این کنفرانس بود که نام سازمان به تصویب رسید؛ در این کنفرانس بود که تشکیلات انتخابی سازمان به وجود آمد؛ کمیته های انتخابی سازمان به وجود آمد؛ در این کنفرانس بود که دفتر سیاسی سازمان انتخاب شد؛ و رئیس دفتر سیاسی و معاون دفتر سیاسی یا منشی اول، منشی دوم دفتر سیاسی، همهٔ این ها مسائل ایجاد سازمان است. ما برخلاف تصور یک عده ای که می گویند: این ها تصمیم نداشتند، یا این که تدارک کافی برای کار دیده نشده بود یا امثال شان، ما از وقایع و حوادثی که به وجود آمده و نتایچ سیاسی، تشکیلاتی و حقوقی ای که بعد از این داشته، این خارج از اراده و خواست افراد است و عمل می کند. چنانچه عملاً بعد از این کنفرانس "کمیتهٔ انسجام" لغو می شود؛ عملاً بعد از کنفرانس همگی زیر یک رهبری واحد حرکت می کنند؛ عملاً بعد از این کنفرانس است که همگی زیر نام "ساما" حرکت می کنند؛ و عملاً ما می بینیم که می روند به طرف این که به عنوان یک سازمان واحد کار بکنند. این نقطهٔ چرخشی است در زندگی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)؛ و ما می رسیم به مقطع سوم که عبارت است از اولین مرحلۀ ساختمانی.
ادامه دارد