زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۲۴ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۱۴)
پیوسته به گذشته:
به هر حال، در کنگره رفقائی که اشتراک کرده اند، به خصوص رفقای به نام بخش رفیق مجید، همین قدر می فهمند که همین برنامه را تصویب می کنیم و دیگر بیش تر از این نمی فهمند و سر هر کلمه از این که صحبت می شود می گویند، باید این تغییر بخورد، غالمغال می برآید، استدلال می کنند، بعضی نمایندگان فکری جوان هم دارند که گپ می زنند. به این صورت برنامه سازمان تصویب می شود. در عین حال پیشنهاد می شود که در عین کنگره باید یک "اعلام مواضع" هم داده شود.
فکر می کنم اعلام مواضع قبلاً بوده و باید تدوین می شد، باید جور می شد. رفیق شهید "تیمور" موظف شده بود که اعلام مواضع بنویسد، ولی او در کنگره اشتراک کرده نمی تواند، روی سوء تفاهمات تخنیکی یا سیاسی کنار می رود. به این صورت می گویند که اعلام مواضع باید به وجود بیاید. در همان کنگره در شب اخیر کنگره، می نشینند و چیزی را تسوید می کنند و کنگره هم می گوید که باید به پلنوم راجع شود. چیزی بسیار جالب اینست که در تمام دورانی که مسألۀ رهائی رفیق مطرح بود، رهبران سازمان همیشه می گفتند که باید مسألۀ رفیق و رهائی رفیق در کنگره مطرح شود، ولی وقتی که کنگره دائر می شود، مثل همه وقت در این کنگره هم نسبت به مسألۀ رهائی رفیق هیچ گپی زده نمی شود. البته این یک چیز بسیار طبیعی است، به خاطر این که مسائل روزمرهٔ عملی، مسائل عاجل است و باید این مسائل خیلی زود حل شود.
مسائل کنگره همیشه مربوط به سلسله ای از مسائل اصولی و اساسی بارزی می شود که هرگاه ما پای کنگره برویم، تمام مسائل مطرح می شود. درست به همین خاطر هم بود وقتی که برای ما در حالت بحرانی سازمان، که مسأله تشتت تشکیلاتی و مسائل تسلیم طلبی آمده بود، طرح کنگره را پیش کردند و پای کنگره رفتیم. در واقع مسائل عاجلی که پیش پای ما قرار دارد، بر این مسائل رسیدگی کرده نمی توانیم و این مسائل عاجل ممکن ما را از پای بیندازد. باید ما اول این موانع را، این زخم را که در پشت ما خورده، این زخم را یک کمکی التیام بکنیم، خنجر را بکشیم، بعد برویم پای کنگره. منطق ما همین بوده. و در مورد آن وقت هم باید بگوئیم رفقاء وقتی که می آیند در کنگره، تمام مسائل مطرح می شود به جز از مسائل عاجل که تا آن وقت کنگره مطرحش ساخته بود. در کنگره هیچ گونه فیصله ای در مورد مسائل رفیق صورت نمی گیرد. به هر حال، کنگره را اگر بخواهیم ارزیابی بکنیم، از لحاظ این که برنامه سازمان را تصویب کرد، یک دستاوردی است برای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان. اما در مورد بسا مسائل دیگر ـ که در آن وقت پیش پای سازمان قرار داشت ـ چندان دستاوردی نداشت. در پلنوم اول باز هم انتخابات صورت می گیرد و اعلام مواضع سازمان که در کنگره اصولاً پذیرفته شده، باید برود در پلنوم به تفصیل مورد بحث قراربگیرد، تصویب می شود و بیرون داده می شود.
بعد از کنگره چیزی را که ما شاهد هستیم، این است که دو جناح داخل سازمان که باقی مانده، حال می بینیم یک طرفش از لحاظ عملی، از لحاظ کارائی سیاسی، در درجات عالی قرار دارد و می تواند کار های سیاسی زیادی بکند، فعال هستند، دینامیک هستند، ولی از لحاظ فکری عقب مانده. ولی این نیرو که خودش را در داخل کمیتهٔ تشکیلات بسیچ کرده است، یک نیروی دیگری است که از لحاظ عملی به اصطلاح چندان مزه ندارد؛ ولی از لحاظ تئوریک خوب هستند، می توانند کار هائی بکنند، روشنفکر هستند، تجارب سیاسی قوی دارند، بیشتر از نماینده های گروپ دیگر هستند. گروپی است که از چهار گروپ دیگر تشکیل شده بود. آنها بیشتر خود را در داخل دفتر سیاسی، متمرکز ساخته و به این صورت است که دو جناح، در دو مرکز قدرت جمع می شوند. به این صورت اختلافات میان کمیتهٔ تشکیلات و دفتر سیاسی بروز می کند و در واقع اختلاف است میان دو گروه در داخل سازمان، اختلافی است میان دو گرایش (مشی گفته نمی توانیم) و مبارزه میان این ها اشکالی را می گیرد که به گفتۀ کسروی "این آن را سست کرد و آن این را" و کمیتهٔ تشکیلات چون از پایۀ وسیع توده ئی برخوردار است، اکثریت سازمان را پشت سر خود دارد، از لحاظ عملی هم یک تعداد بچه های عملی و دلاور هستند. به این صورت دفتر سیاسی مجبور به استعفاء می شود.
من در ضمن صحبت هائی با رفقای تشکیلات کابل یک بار گفته بودم که خصوصیت دگماتیسم این است که بسیار بی حیاء است و خصوصیت لیبرالیسم این است که بسیار ترسو است؛ و معتقد هستم همان طور است. دگماتیست ها به خود نمی اندیشند، خود شان در چه حال قرار دارند، چه می کنند، فقط می توانند انتقاد بکنند، می توانند به دیگران لجن بپراکنند و دیگر کاری کرده نمی توانند. لیبرالیسم فقط وقتی که آدم پیش رویش ایستاده شود، ایستاده نمی شود دیگر پیش روی آدم. این خصوصیت همیشگی لیبرالیسم است. به هر حال دفتر سیاسی استعفاء می دهد و کمیتهٔ تشکیلات می ماند و تمام کار ها. بدین صورت بعد از گرفتن کار ها توسط کمیته تشکیلات، یک سازمان بی سر، هیچ چیز کرده نمی تواند. یک تعداد نیرو ها ناراضی هستند، یک تعداد شان به ناحق سوق داده می شوند به طرف ایران. آن جا رفیق هم بوده [اشاره به سحر است]. در همین جو است که گروپی که می بیند دفتر سیاسی خلع سلاح شده، دیگر ضرورت به این نمی بیند که در داخل تشکیلات کار بکند. نیروی خود را بیرون می کشد برای حفظ نیرو های خود و خود شان هم بیرون می شوند.
در این مرحله اگر چه از لحاظ عملی بزرگ ترین کاری که می کنند، مصادرهٔ سلاح حسین کوت است که در این مرحله صورت می گیرد؛ و یک مقدار هم دستاورد های مالی دیگر دارند. مصادرۀ پولی جبل سراج [گلبهار] است که مصادرۀ بزرگی است، در حدودی بیش از هفت میلیون افغانی را مصادره می کنند و دیگر آنچنان کاری نیست. ارزیابی ما از این دوره این است که سازمان از لحاظ ایدئولوژیک در این دورهٔ خود دچار ابهام می شود و گرایشات نوین پیدا می شود. از لحاظ تشکیلاتی دو باره به طرف جدائی می رود، از لحاظ سیاسی با وجود دستاورد های بزرگی که دارند، اما به صورت کار منظم چیزی ندارند و بی باوری، بی اعتمادی در میان روابط تا حدود زیادی رشد می کند، به این معنی که دیگر سازمان "ساما"ممکن کاری کرده نتواند.
در همچو جوی است که پلنوم دوم سازمان به وجود می آید. یک تعداد نیرو های نو خود را دور سازمان هم جمع می کند و مسائل را در میان می گذارد، یک تعداد مسائل که متراکم شده، به بحث می پردازند در مورد این مسائل. بالاخره سر از نو تشکیلات به وجود می آورند و رهبری نو را انتخاب می کنند. اگر چه این شکل کار، با آئین نامۀ سازمان مطابقت ندارد، ولی به هر صورت از لحاظ عملی چنانچه خود رفقاء هم - ما بار ها انتقاد شان کردیم ـ گفتند که از لحاظ عملی ما دیگر راهی نداشتیم به جز از این که برویم پای همچو طرح که یک تعداد نیرو های خوب سازمان را بیاوریم در داخل مرکزیت سازمان و کار ها را برای شان بسپاریم.
بعد از پلنوم دوم سازمان است که ـ ما گفته می توانیم ـ برای اولین بار گرایش دموکراتیسم استوار رسماً شکست می خورد. گرایش دیگر که در کنگره توانسته بود به عنوان یک سازش برنامه را قبول بکند، اعلام مواضع خود را بیرون بدهد، ولی بعد از کنگره نتوانسته بود جای پای در داخل تشکیلات باز بکند، بعد از پلنوم دوم است که رسماً مسلط می شود. بعد از مسلط شدنش است که ما شاهد تغییرات جدی در داخل سازمان هستیم که تا آن وقت در سازمان ما نبود. و آن اینست که سازمان دیگر یک محل تجمع ایدئولوژیک نیروی های مارکسیستی نی، بلکه عملاً توسط بعضی از نیروها یا برای اکثریت شان ، مسألۀ مارکسیسم - لنینیسم در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و از لحاظ ایدئولوژیک می روند پای پراگماتیسم.
در این مسأله گفته می توانیم که تمام رهبری سازمان شریک است. بلا استثناء! البته کسانی که در آنجا بودند، ما گفته نمی توانیم در این فرد یا آن فرد گرایش متضادش وجود داشته، گرایش متضادش وجود نداشته و پراگماتیسم سیاسی کم کمک جوانه می زند، البته با حسن نیت جوانه می زند. از لحاظ سیاسی پراگماتیسم خود را به شکل پلورالیسم سیاسی تبارز می دهد، به این معنی که در داخل این [نهاد] هر کسی حق دارد که افکار سیاسی متعددی داشته باشد. بگذارد این افکار سیاسی در کار عملی خود را نشان بدهد که کدامش درست است، کدامش درست نیست. و عملاً در نتیجهٔ این نوع سیاست و این نوع ایدئولوژی، در خط تشکیلاتی هم با وجود این که کار های صورت می گیرد، شهر کابل زونالیزه (تقسیم شده به زون ها ــ ویراستار) می شود، روستا ها هم به بخش ها و قسمت های مختلف تقسیم می شود. از لحاظ کار تشکیلاتی مرز های گذشته زدوده می شود، زده می شود مرز های بخشی سابق، این دستاورد سازمان است در این مرحله. ولی بنابر این ایدئولوژی و این سیاست، پلورالیسم سیاسی در داخل یک سازمان مرز های نوینی از سکتاریسم و فراکسیونیسم تبارز می دهد. دیگر در داخل سازمان هر کس فراکسیونک خود را دارد، رضا فراکسیونک خود را دارد و یونس فراکسیونک خود را دارد، پویا فراکسیونک خود را دارد و احمد هم بعضی وقت ها فراکسیونک خود را دارد، اگر چه کم (احمد و تیمور کم)؛ ولی این سه فراکسیون بسیار واضح بود. در نتیجهٔ این سیاست (سیاست فراکسیونیسم) ضربات بزرگی خوردیم، هر کسی حواریون و انصار خود را داشت، تمام مسائل خود را در حدود رفقای خود حل می کرد. همه چیز را به خودش اختصاص می داد؛ همه چیز باید پیش خود شان می بود؛ همه کار ها را باید خود شان می کردند؛ یک مقدار مناطق نفوذ هم تقسیم شده بود، کسی در مناطق نفوذ دیگران دست نمی زد.
در این مرحله ما گفتیم که از لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی یک سلسله تغییرات مهمی رخ داده؛ این مرحله دستاوردهای هم داشت، ما باید غافل نشویم؛ دستاورد هایش این بود که کار و بار تشکیلاتی تا حدودی تنظیم شد؛ مرز های تشکیلاتی سابق و بخش بندی های سابق زده شد؛ و از لحاظ سیاسی یک مقدار شکوفائی سیاسی به وجود آمد. همگی فعالیت می کردند، به خاطر این که یک چیز نو بود و یک نوع اعتماد به نفس تازه در میان روابط، در میان نیرو ها دمیده شد. ندای آزادی در این مرحله بود که به نشر سپرده شد. علاقه مندی زیادی پیدا کردند و یک نوع جنب و جوش سیاسی دو باره در درون سازمان دیده می شود در این مرحله. یعنی این جنب و جوش از نظر من تا حدودی حباب گونه بود؛ فقط می توانست که یک مرحلهٔ بسیار کوتاه این نوع شکوفائی را تحمل کند. اگر چه گرفتاری رفقاء در ماه اسد [۱۳۶۰ش] یک مقدار افول و سقوط این مرحله را تسریع کرد، ولی اگر حتی خود رفقاء هم می بودند، من عقیده دارم که این مرحله خیلی زود به افول می انجامید. به خاطر این که سیاستی که در این مرحله گذاشته شده بود (سیاست چند قطبی گری سیاسی و پراگماتیسم سیاسی) نمی توانست مدت زمان زیادی دوام بیاورد؛ خواه ناخواه سازمان را به انشعابات متعددی می کشاند. سازمان را حتی تا سرحد توطئه. دیدیم که این پلورالیسم یا چند قطبی گری و پراگماتیسم سیاسی حتی تا این سرحد می رسد که مثلاً احمد می گوید: به خاطر این که من مخالف سیاسی اش بودم و باید می زدمش که راه را برایم خالی می کرد؛ این نتیجۀ منطقی یک سیاست غلط است. حتی تا سرحد توطئه و دادن دست به شیطان هم حاضر می شوند تا مگر حریف سیاسی خود را بزنند. این خارج از ارادۀ انسان است، مسأله به خوب بودن و بد بودن کسی تعلق ندارد.
به هر حال، با وجود دستاوردهای خوبی که در این مرحله است، ما نمی توانیم از آن انکاربکنیم؛ نمی خواهیم انکار بکنیم؛ ولی معتقد هستیم که این مرحله، مرحلهٔ تسلط یک گرایش نوین در سازمان است که هنوز سیستم نظرات واحد خود را نداده؛ هنوز در درون خود در تضاد و تخاصم قرار دارند؛ می خواهند یک شکل ویژه از این به پیروزی برسد. ما اگر در خطوط فکری، سیاسی، تشکیلاتی و سبک کار سه گروپی که فراکسیون های "ساما" را علنی می ساخت، مشاهده کنیم، می بینیم هر کدامش با دیگرش تفاوت های بسیار زیادی دارد و به این صورت نتوانسته هنوز در داخل سازمان خود را سیستماتیزه بکند و به عنوان یک سیستم خود را عرضه کند؛ سیستم واحدی که شاخ و پنجه هایش باشد به عنوان مجموعه ای از نطفۀ سیستم هاست و منتظر "باش کدامش پیروز می شود"، سیستم نظریات پویا صاحب پیروز می شود؟ سیستم نظریات آذر صاحب پیروز می شود؟ سیستم نظریات رضا صاحب پیروز می شود؟ بالاخره کدامش به عنوان یک سیستم در مجموع سازمان غلبه حاصل می کند. در کلیتش، این ها اشتراک دارند، در این که به پراگماتیسم سیاسی و پلورالیسم معتقد هستند، در تشکیلات هم بد شان نمی آید که هر کدامش یک چیز داشته باشند، فراکسیونکی داشته باشند که تا به امروز هم ما از آن رنج می بریم؛ متأسفانه تا امروز هم ما از آن بقایای فراکسیون بازی ها رنج می بریم. ما به هیچ صورت توهین به شخصیت این رفیق و یا آن رفیق به خصوص رفیق های زندانی شهید خود نمی کنیم، برای شان بی حد احترام داریم، رفقای بزرگی بودند، رفقای خوب و با شهامت بودند؛ ولی در عین حال امر انقلاب بزرگتر از همه چیز است. وقتی که ما مسأله را یاد می کنیم (تحلیل می کنیم، پای تحلیلش می رویم) شما این را به خاطر داشته باشید که متأسفانه همه کس تاب و تحمل شنیدن این مسائل را ندارد. هر دفعه ای که ما این گپ را بزنیم، شما سه چهار طرف را از خود آزرده می سازید. باید بسیار با احتیاط برخورد بکنید. من بسیار روشن، مسائل را با شما مطرح می کنم، برای این که شما رفقای جوان قضایای سازمان تان را بفهمید، وارد شوید و ببینید که چه درد هائی در این جا است؛ چه امراضی در داخل سازمان وجود دارد؛ چگونه تکامل می کند؛ این امراض چگونه حرکت می کند. ما نباید که به خود و دیگران اجازه بدهیم که به خاطر خوش بینی یا بدبینی، حب و بغض علی و عمر، خوشبینی و بدبینی با پویا، رضا وآذر، ما رفقای خود را از دست بدهیم، یا صف بندی های تازه ای به وجود بیاوریم؛ باید از این کار جداً خود داری شود.
رفقاء! هیچ گاهی این اشتباه از پیش تان صورت نگیرد، چون ما می بینیم که با کوچک ترین اشاره، بحث و این چیز ها، مسائل باز بیرون می شود و هر جا یاد می کنند و می گویند که پویا صاحب این چنین بود؛ آذر این چنین بود؛ رضا این چنین بود؛ باز دیگر طرفداران و حواریون پیدا می شود و مسأله روی شخصیت ها دور می خورد و مسائل اساسی، مسائل سیاسی، مسائل اصولی، مسائل تعیین کننده می ماند. بحث بر سر این است که فلان شخص خوب آدم بود، یا خراب آدم بود. ما نیازی نداریم مسائل را به این صورت و به این شکل مطرح بکنیم، ولی می گوئیم این مشکلات، کمبود ها، از نظر ما ـ البته در فورمول بندی فکری من ـ هنوز مسألۀ سازمان نیست، اگر سازمان نظرش شد، مجموع نظرش شد، در آن صورت می توانیم بگوئیم نظر سازمان است. فعلاً هر جائی که نشستیم با رفقاء صحبت کردیم نظر خود را گفتیم، فرمول بندی خود را گفتیم، منتها تا به حال فرمول بندی الترناتیف در مقابل آن ندیدیم که می توانم بگویم یگانه فرمول بندی است که تا فعلاُ داده شده که می توانم بگویم تا سرحد جمع بندی رسیده است. به هر حال، این جو بود، این اوضاع بود که سازمان در میانش می شود ضربه ای بخورد، مثل ضربهٔ ماه اسد، فقط در همین طور یک جو ممکن بود که ضربه وارد شود. همچنین ممکن بود که در همین طور یک جو مشخص می توانست یک فردی مثلاً: هارون بتواند هم شورا را ضربت بزند، هم یک زون سازمان را ضربت بزند، هم تشکیلات سازمان را ضربت بزند. در تکامل شان بعد ها ما می بینیم که اشکال بسیار خطرناک این گرایشات تبارز می کند.
به این صورت مرحلهٔ دیگری که از ماه عقرب سال ۱۳۵۹ش شروع می شود تا ماه اسد سال ۱۳۶۰ دوام پیدا می کند. ما سازمان را به همین گونه می بینیم که سازمان از خط خود، خط ایدئولوژیک خود انحراف می کند و تا حدودی هم ایدئولوژی زدائی ها صورت می گیرد. می گویند که مارکسیسم این چنین است، آن چنان است. افرادی که نظریات ضد مارکسیستی دارند، در داخل سازمان آورده می شوند، کش می شوند به زور که بیائید شما. یک تعدادی از رفقائی هم که نظریاتی دارند و مارکسیست ــ لینینست هستند، کم بها داده می شوند؛ دم روی شان (جلو شان) گرفته می شود. ولی واقعیتش اینست که رفقائی که دارای افکار خوب هستند، در آن حدی از توانائی نیستند که بتوانند خود را تثبیت بکنند؛ این را باید بگوئیم. چون اکثریت کسانی که از این خط نمایندگی می کردند، آنها از بین رفتند. حالا عناصر جوانی هست که می فهمند این چیز است؛ ولی از خود تعبیر و تعریف کرده نمی توانند. مجبور هستند که به شکل عصبانی (هیستریک) از خود تعبیر بکنند. کار نکنند، مثلاُ دور بروند، روابط خود را قطع بکنند، دشنام بدهند، غالمغال بکنند، عصبانیت نشان بدهند. اشکال هیستریک و عصبانی سلوکیات، رفتار و کردار های اشخاصی است که نمی توانند روش های اصولی از خود تبارز بدهند. اگر بتوانند روش های اصولی از خود تبارز بدهند می نشینند بحث می کنند؛ قناعت می دهند و بالاخره تشکیلاتی می روند اعمال قدرت می کنند. ولی وقتی که می گویند این چیزی نمی شود، مجبور می شوند به راه غیر اصولی پناه ببرند. به این صورت است که ما وقتی که در ماه اسد ضربه می خوریم، و رفقای مرکزیت گرفته می شوند، سازمانی که ما پشت سر خود داریم، دیگر از لحاظ ایدئولوژیک خلع سلاح شده؛ از لحاظ سیاسی چندگونگی سیاسی در میانش رایج شده؛ از لحاظ تشکیلاتی هر کسی افرادی به دنبال خود دارند؛ خوشبین ها و حواریون خود را دارد و در مجموع روحیۀ خودبینی و خودپرستی در میان سازمان سرایت کرده است.
بعد از این، مرحلۀ کنونی سازمان است که این مرحله را باید این چنین بگوئیم که: بعد از گرفتاری رفقاء در ماه اسد سال ۱۳۶۰ش، تعدادی از رفقای مرکزیت می گریزند و می روند به طرف شمالی، حالا که در شهر کابل برای شان مجال باقی نمانده تا در آنجا برای خود مجال زندگی به وجود بیاورند. این نه به خاطر این که معتقد به کار در روستا باشندُ بلکه به خاطر این که از گیر روس بگریزند، این فرق می کند. به این صورت وقتی که رفقاء می روند، چون آمادگی فکری ندارند؛ آمادگی روانی ندارند؛ به این کار تدارک سیاسی نگرفته اند؛ وقتی که آنجا می روندُ یقینآ تضادی میان خود این ها و نیروی روستائی به وجود می آید که بیشتر این لحظات و این مسائل را شما در مقالهٔ "در بارۀ برخی مسائل رهبری در سازمان ما" خواندید. در آنجا یک مقدار مسائل بحث شده. وقتی که در آنجا می روند، بنابر ملاحظه کاری ها، یک جلسۀ اضطراری به وجود می آورند. در این جلسۀ اضطراری باز هم کادر های کوهدامن ـ که فعلاً حافظ جان رهبری است ـ یک مقدار مسؤولیت های بیشتری را می گیرند. رفقای مرکزیت باز هم دو جناح دیگر ضربه خورده از سه جناح که به وجود آمده بود، یک جناح باقی مانده، بازمانده های بقایای جناح دیگر هم، به خصوص یک جناح دیگر، در این جا فعالیت می کنند. من نمی خواهم در تحلیل سیکولوژیک، سوسیولوژیک روابط میان شمالی و مرکزیت بروم. بسیار جالب است، کدام وقت دیگر این را برای رفقاء به صورت غیر رسمی تحلیل می کنم، که وضع اجتماعی و روانی در آنجا (شمالی) [چگونه] است که رفقای مرکزیت می آیند، چه مناسباتی بین این ها به وجود می آید و چگونه شکل می گیرد.
ولی به هر حال، در شمالی دو گروپی که آنجا رفتند، هیچ کدام شان نفوذ نداشتند. بالعکس گروپی که نمایندۀ فکری خود را نداشت که او عبارت از رفیق رضا باشد و در شمالی بیشتر نفوذ داشت. به این صورت دو گروپی که در آنجا می رود، کمتر نفوذ دارند در شمالی، تازه مجبورهستند برای خود دم و دستگاهی به وجود بیاورند و یک مقدار کار می کنند، واقعاً کار جمع و جور می شود، کار ها شروع می شود. از لحاظ کمبود تشکیلات، کمبود سیاست این ها دارند رها می شوند. ولی از لحاظ سبک کار هنوز هم واحد نیستند، هر کس سبک کار خود را دارد؛ خطوط سیاسی فکری خود را دارد؛ در مسائل سیاسی هم هنوز اختلافات وجود دارد. بشدت در بین کادر رهبری اختلافات وجود دارد؛ حالا دیگر ـ بعضی وقت ها ـ از پرده بیرون می افتد. در شمالی یک مقدار کار می کنند.
ولی بنابر عوامل متعددی در آنجا جنگ میان رفقاء و حزب اسلامی آغاز می شود. بعد از آغاز جنگ که وضع بسیار خطرناک می شود، همان کادر هائی که در شمالی رفته بودند، به خاطر حفظ جان خود، مجبور می شوند ـ از ترس اخوان ـ دو باره به شهر بگریزند. من باری گفتم کادر های ما مجبور هستند از شهر به روستا بگریزند و از روستا به شهر بگریزند، برای بعضی رفقای ما بسیار دردناک بود. واقعیتش همین طور بود که از شهر روس می آید به جان ما، از روستا هم اخوان. در این صورت کار شان در آنجا هم رنگ نمی گیرد که مسائل شمالی به وقوع می پیوندد و گرایشات تسلیم طلبانه، که در مورد مسائل شمالی هنوز بسیار مسائل را باید ما حل بکنیم؛ بسیار مسائل است که ما باید بشنویم و مسؤولیت افراد مشخص را تعیین بکنیم. اما در این مورد یکی موضع گیری سازمان است در قبال این اوضاع که ما از روز اول که رفقاء از شمالی آمدند (یک تعداد رفقائی که از شمالی به رسم اعتراض برآمده بودند و [و بعد ها ۱۴ معصوم نامیده شدند])، ما موقف خود را، موقف سازمان را اعلام کردیم؛ به خصوص در طی یک کنفرانس که با رفقای شمالی گرفتیم و موقف سازمان را رسماً و صریحاً اعلام کردیم که: سازمان آزادیبخش مردم افغانستان با روس اشغالگر و دار و دسته اش هیچ گونه آشتی و سازشی ندارد و نخواهد داشت. ما تا یک فرد هم که باقی بمانیم علیه امپریالیسم روس می جنگیم و ما هیچ گونه سازش و بند و بستی در تحت هیچ عنوانی، زیر هیچ تئوری، تاکتیک و ستراتیژی ـ نمی فهمیم ـ چرخش و نرمش، این چنین و آنچنان را هیچ گاه و به هیچ صورتی پذیرا نیستیم و این موقف ما است و در این هیچ گونه شکی نباشد. به رفقای شمالی هم نوشتیم که شکیبائی ما در مورد این مسائل و سکوت ما در قبال شما نباید به این مفهوم تعبیر شود که گویا ما از این اوضاع راضی هستیم. اما در مورد معالجهٔ این مسأله، حل این پرابلم ـ با وجود این که در مسألۀ اصولی خود کاملاً برای ما روشن است، واضع است ـ ما دست به یک سلسله اعمال زده ایم . تمام کوشش ما این است که ما در یک جریان نابرابر و وحشتناک، تعدادی از نیرو های خود را از دست دادیم و نیرو های ما توسط دشمن محاصره شدند، گرفته شدند و بعضی شان اسیر شدند (اسارت ایدئولوژیک ـ سیاسی). تمام کوشش ما اینست که نیرو های خود را حد اکثرش را از زیر اسارت روس بکشیم.
اولین کار ـ به عنوان یک فرمانده سیاسی ـ برای ما این خواهد بود که ما حد اکثر نیرو های خود را از زیر اسارت دشمن بکشیم. از چنگال روس بیرون بکشیم ، بعد از آن مرحلهٔ محاسبه با فرد فرد این ها می رسد. اگر ما در جریان این که درگیر جنگ هستیم و خود را درگیر جنگ علیه روس می بینیم، ما به محاسبه و گرفتن حساب با این فرد و آن فرد بپردازیم، در آن صورت ممکن است ما نتوانیم وظایف خود را ـ برای رهائی افراد و نیروی خود از چنگال روس ـ با موفقیت انجام بدهیم. به همین خاطر است که ما از اول کار تا اکنون کوشش ما همیشه این بوده که ببینیم چقدر نیرو را ما کشیده می توانیم؛ چقدر نیرو را ما از پیکر روس جدا کرده می توانیم. این که ما چه می کنیم با این نیرو، مسألۀ خود ماست، کار خود ماست، ما مسائل خود را هم داریم، گپ های خود را داریم و هیچ وقت هم از این گپ خود نمی گذریم؛ ما برای شان گفتیم که ما از شما حساب می گیریم.
تحلیل مسائل شمالی، مسائل هرات، مسائل بسیار بزرگ و بغرنجی است که باید ریشه های ایدئولوژیک این جست و جو شود؛ باید ریشه های سیاسی اش جست و جو شود؛ باید ریشه های تشکیلاتی اش جست و جو شود؛ باید در مورد فرد فرد این جریان گپ زده شود؛ کالبد شکافی کنیم، کالبد شکافی یک موجود زنده بسیار مشکل است. ما یک ناخن خود را که می گیریم، اگر یک کمی اضافه تر گرفته شود، درد می کند؛ کالبد شکافی برای ما درناک خواهد بود؛ ولی ما این کار را می کنیم؛ باید هم بکنیم که ما تسلیم طلبی را در ابعاد مختلفش، در ابعاد ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی و نظامی، در همه ساحات باید بکاویم و علیه اش مبارزه کنیم. از جانب دیگر هم این مسأله و مجموع مسائل دیگر، مسألۀ ضربت خوردن، مسألهٔ این که سیاست های نادرست افراد را، به جای این که والا و وفای شان به سازمان شان باشد، به افراد بوده، و افراد را به همین روحیه تربیت کردند که وفاداری شان به افراد باشد. حالا آن افراد نیستند، دیگر باقی مانده مرید های شان دیگر آنچنان روحیهٔ دفاع و رفتن به پای سازمان را ندارند. تمام این ها عواملی است که وجود داشته، ریشه هایش در گذشته ها بوده و اکنون هم ما را پراکنده می سازد و تعدادی از نیرو های ما ناامید شدند؛ تعدادی از نیروی ها پراکنده شدند؛ تعدادی از نیرو های ما راه بدبینی را گرفتند؛ بعضی شان راه بیکارگی و پاسیفیسم را گرفتند و در عین حال زد و خورد های زیاد در میان نیرو های مختلف خودی، نشانهٔ این دوره را تشکیل می دهد.
رفقای ما به جای این که بنشینند تحلیل بکنند، اوضاع را ببینند که ـ در چه جو ـ ما چرا این چنین شدیم؟ به جز از نیرو های خود کسی دیگر را نمی بینند که علیه اش چنگ و دندان تیز کنند. نه اخوان را می بینند؛ نه روس را می بینند؛ فقط خود را می بینند. نه این که ما اختلافات ایدئولوژیک خود را در تضاد با روس و مخالفان خود باید حل بکنیم، بلکه ما تضاد خود را با روس و اخوان می خواهیم در حل تضاد های خود جست و جو کنیم. این ها همه اش نشانه های دوران کنونی و خصایص دوران کنونی است. بنابر همین ملحوظ بود که از اول شعار "با تجربه اندوزی از گذشته ها" را ما گفتیم که دو وظیفه، وظیفهٔ اساسی ما را تشکیل می دهد: وظیفهٔ جمع و جور کردن تشکیلات و زدودن زنگار تسلیم طلبی از چهرۀ سازمان؛ و همه چیز های دیگر در خدمت این دو وظیفه است.
ادامه دارد