زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۲۸ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۱۶)
جبهۀ متحد ملی:
ما قبل از این که به جمعبندی بپردازیم، یادم آمد که ما تا هنوز هم در مورد مسألۀ جبههٔ متحد ملی صحبتی نکرده ایم. چند کلمه ای به عنوان پیش درآمد، مسألۀ جبهۀ متحد ملی را عنوان می کنیم و به صورت بسیار مختصر، فقط خطوط کلی اش را، بیان می کنیم. جبههٔ متحد ملی همزمان با ایجاد سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ایجاد می شود. بعد از این که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان در برنامهٔ خود، ساختن حزب طبقۀ کارگر را به عنوان یکی از وظایف سه گانه مورد توجه قرار می دهد (چنانچه رفقاء در طرح برنامهٔ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان می بینند که در این جا طرح نوی ارائه شده) که ایجاد جبهۀ متحد ملی، ایجاد ارتش توده ئی در افغانستان همزمان با ایجاد حزب و مبارزه برای ایجاد حزب باید به پیش برود. این خود طرحی است بکر و به خصوص مطابق شرایط افغانستان و علتش هم در گسترش طوفان آسای مقاومت توده ایست که به صورت خود به خودی اوج گرفته و نیرو های انقلابی اگر هم بخواهند که در این جا به صورت مؤثر، پیگیر و متشکل کار ملی و کار سوسیالیستی خود را ادامه بدهند، نیاز به همسوئی و همکاری با دیگر نیروی های اجتماعی دارند.
منوط کردن ایجاد جبهۀ متحد ملی یا ارتش توده ئی به ایجاد حزب ـ به عنوان یک پیش شرط ـ کار جبهه ئی ما را به پاسیویته می کشاند؛ نمی گذارد ما کار بکنیم. حتی ما کار ایجاد حزب را در شرایطی که همهٔ طبقات اجتماعی در حال فعالیت هستند، برای ما به جز همکاری و همسوئی با دیگر نیرو ها، امکان پیشبرد وظایف خودی ما، وظایف سازمانی ما، میسر و ممکن نیست. چنانچه این مسائل را ما بار ها با جنبش چپ مطرح کرده ایم که اگر شما می خواهید سازمان های تان را به جز از شهر ها در روستا ها گسترش بدهید، بدون کار نظامی آیا می توانید این کار را بکنید؟ و کار نظامی را بدون همکاری و همسوئی با نیروی های دیگر می توانید بکنید؟ و آیا این فقط در سطح روابط تکنیکی می تواند محصور بماند و یا این که باید هم تکامل پیدا بکند؟ و آیا اگر شما بتوانید با نیرو های دیگر در سطوح بالا تر همکاری های درازمدت ارتقاء پیدا بکنید، امکان کار سازمانی تان بیشتر است یا این که در روابط متشنج دائمی که برای ما تا اکنون پاسخ نداده اند و نمی توانند بدهند؟ چون این مسألۀ ویژهٔ شرایط خاص افغانستان است که ایجاد حزب، ایجاد جبهه، ایجاد ارتش توده ئی همزمان به پیش می رود.
به هر صورت جبهۀ متحد ملی به همت راد مردان سامائی و در پیشاپیش شان مجید قهرمان آغاز می شود. شخصیت ملی و محبوب او محل و محفل کشش نیرو های دیگر بود، به خصوص نیرو های ارتشی و نیرو های پراگندهٔ ملی، که به دور این شخصیت جمع می شدند. بدین صورت در تحت فشار نیرو های ملی بود که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان "اعلامیهٔ جبهۀ متحد ملی" خود را بیرون داد. در ارتباط کار جبهه ئی بود که فعالیت هائی با سازمان های مختلف سیاسی آغاز شد، از جمله با "حزب آزادی خواهان افغانستان" و در آن وقت روابط نزدیکی با نصر وجود داشت به نام طرفداران خمینی یاد شان می کردند؛ و البته در آن وقت گرایش های خطرناک ضد ملی شان هنوز تبارز نکرده بود، نمی توانست تبارز بکند در اولش، به خاطر این، جز از نیرو های رادیکال می توانستند با سازمان آزادیبخش مردم افغانستان وجوه اشتراک بیشتر داشته باشند. در کار ملی همچنین عده ای از ارتشی ها حتی افغان ملت در سطوح جبهه ئی با سازمان آزادیبخش مردم افغانستان همکاری داشتند. ولی فعالیت های جبههٔ متحد ملی در حرکت خود، به خصوص در بخش بسیار بزرگش، بخش ارتشی بود به مشکلات بزرگی برمی خورد، نیروهایش پراکنده می شود، بقایای این احزاب و این نیرو ها همگی به دور سازمان، به دور شخصیت خود رفیق، به کار خود ادامه می دهند و تا اکنون هم پایهٔ اصلی جبهۀ متحد ملی را آنها می سازند. متۀسفانه بعد از گرفتاری رفیق شهید، سازمان ـ چنانچه ما اشاره کردیم ـ نتوانست به کار جبههٔ متحد ملی، به صورت موفقانه، عملی را یا خدمتی را انجام بدهد. دوری گزیدن از این وظیفۀ برنامه ئی (نرفتن پای کار جبهۀ متحد ملی) دو نوع تأثیر منفی بر روی سازمان ما گذاشت: تأثیر منفی اولش این بود که عدۀ زیادی از نیرو هائی که طرفدار ما بودند، با ما همکاری می کردند، در کار های سیاسی و سازمانی ما می توانستند ممد و همکار ما باشند. اینها در جریان مبارزهٔ حاد ملی که قرار دارد همگی رفتند راه مبارزاتی جدای خود را پیدا کرده توانستند؛ به احزاب و سازمان های دیگر جذب شدند و کم کم تعلق وفاداری شان نسبت به سازمان، نسبت به افراد سازمان نسبت به جبههٔ متحد ملی کم شده رفت و بدین صورت ما در ساحۀ ملی روز به روز منفرد تر شدیم و به تنهائی حرکت کردیم. این یک تأثیر منفی اش بود که بر روی غافل ماندن از کار جبهه ئی سر ما تأثیر خود را داشت. تأثیر دیگرش این بود که ما وقتی از نهادی مثل جبهۀ متحد ملی صرف نظر کردیم؛ در آن صورت وظایف ملی که به صورت عملی پیش پای ما قرار داشت و باید هم افراد سازمان و افرادی که به ما ارتباط داشتند، ما باید آنها را در یک نوع ارتباط قرار می دادیم، چون نهاد شان را، مؤسسهٔ شان را، به دست فراموشی سپرده بودیم، در آن صورت مجبور بودیم این وظایف را به صورت مستقیم و بالواسطهٔ خود سازمان به دوش بگیرد. چون سازمان دیگر ابزاری نداشت که توسط آن می توانست این اعمال ملی خود را انجام می داد، کار جبهه ئی خود را انجام بدهد، کار سیاسی و کار توده ئی خود را انجام بدهد، این را مجبوراً (به صورت یک تاکتیک ـ پروسه بگویمش) خود سازمان به دوش گرفت. سازمان ابزاری شد برای وظایف جبهه ئی؛ و بدین صورت است که بستر مادی رشد افکار لیبرالی یا بگویم انواع مختلف انحرافات در درون سازمان بستر مادی اش از این جا تبارز می کند. سازمان مجبور می شود به یک سلسله کار جبهه ئی بپردازد، به کار توده ئی بپردازد و به کار ملی بپردازد. چون ابزارش جبههٔ متحد ملی بود، چون این ابزار را به فراموشی سپرده بود، مجبور است این را بیاورد به سر سازمان تحمیل بکند. باید سازمان این را کار بکند، چیزی برایش بسپارد، وظایفی را برایش بسپارد که این وظایف، وظایف خودش نیست. از یک طرف به سازمان وظایفی می دهد که وظایفش نیست و پایهٔ مادی می شود برای این که باید بدین گونه افکار مراجعه نماید. واقعاً همین است وقتی که سازمان بیاید کار جبهه ئی انجام بدهد، در جبهات برود، کار ملی بکند، صرف کار ملی بکند، در آن صورت مجبور است که با این پوشش یا آن پوشش با این برآمد یا آن برآمد خود را تطابق بدهد و این چیزی بسیار طبیعی معلوم می شود. به همین خاطر هم بود که عدۀ زیادی از جوانانی که واقعاً به مبارزه صادق هستند، این ها در مراحل مختلف زندگی خود به این انحرافات غلتیده بودند و مجبور بودند این چیز را بپذیرند، روان بودند و فکرمی کردند بسیار چیز طبیعی است. واقعاً همان قسم است ما که در جبهات می رویم چرا باید این چنین آن چنان نگوئیم. در حالی که چون ابزار این کار، سازمان آزادیبخش مردم افغانستان نبود؛ ابزارش جبهۀ متحد ملی بود که ما آن را فراموش کرده بودیم. این تأثیر بسیارخطرناکی بود که بر روی کار ما گذاشته بود. به این صورت است که نتایج همین کار است که می گویم بین کار سازمانی و کار جبهه ئی خلط صورت گرفت و مرزش زدوده شد و زدودن مرز ها همین شد که ما متأسفانه در داخل خود جبهه ئی بودیم و در بیرون خود سازمانی؛ و طوری که عرض کردیم، بسیاری از رفقای ما که خود شان عامل افکار جبهه ئی در درون سازمان بودند، وقتی که در بیرون می رفتند، در مقابل توده های مردم یک موقف رادیکال می گرفتند، و این ناشی از عدم اطمینان ذاتی یا وجدانی بود که پیش این ها به وجود می آمد. به عبارت فنی تر بیانش کنیم که ضعف ایدئولوژیک بود که به شکل گرایش چپ به وجود می آمد. تقریباً از یک و نیم سال یا چیزی بیشترک و کمترک است که ما دوباره آغاز کرده ایم، با درک همین اهمیت.
جبهۀ متحد ملی در حالی که مسألۀ برنامه ئی ما است، ما چنانچه برای ایجاد حزب می رویم، چنانچه برای ارتش توده ها می رویم، همچنان برای جبهۀ متحد ملی می رویم. بدین صورت نمی توانیم این را کم بها بدهیم و از جانب دیگر تأثیراتش را دیدیم. بسیاری وظایف را که به دوش خود داریم، به دوش سازمان خود می اندازیم. اگر ما نهاد این را که جبهۀ متحد ملی است به وجود بیاوریم، در آن صورت ما از این انحرافات فارغ می شویم و سازمان ما می تواند به وظایف اصلی خود بیشتر توجه بکند. بدین صورت با تعدادی از نیرو های ملی تماس گرفتیم و ارتباط ما در واقع همان پایه هایش کاری بود که رفیق شهید مشخصاً کرده بود؛ دوستان از او بود و با همهٔ شان که ما تماس گرفتیم، از لحاظ سیاسی اهداف ما را، نظریات ما را قبول داشتند؛ ولی فقط چیزی که برای ما مشکلات وجود داشت، این است که ما چگونه این افکار خوب و زیبا را در عمل پیاده می کنیم. چگونه عملاً می توانیم این ها را به دور یک کار مشترک جمع بکنیم.
برای این کار، ما "طرح پیشنهادی جبههٔ متحد ملی" را پیش کردیم که در واقع چیزی به جز از گستردن اعلام مواضع اعلامیهٔ جبههٔ متحد ملی چیزی دیگری نبود. ما فقط "اعلامیهٔ جبهۀ متحد ملی" را یک مقدار گسترش دادیم. و خطوط سیاسی اش همان خطوط سیاسی است؛ و با شرایط کنونی، با یک مقدار تجربه اندوزی که ما از جنگ داریم، با یک مقدار تجربه اندوزی از اوضاع سیاسی به خصوص آمدن روس. این طرح پیشنهادی فقط همین چیز را ارائه می کند نه بیشتر از این؛ و به این صورت ما یک مقدار کار سیاسی شروع کردیم. فکر ما این بود که این نیرو ها در حدود یک و نیم سال دو سال از ما دور ماندند و ما اول یک جست نبض کنیم به اصطلاح نبض شان را ببینیم که چگونه می پرد، آیا اینها باز هم به کار جبههٔ متحد ملی علاقه مند هستند یا نیستند، کار می کنند یا نمی کنند؟ بعد از این که ما یک مقدار کار سیاسی کردیم و استنتاجات سیاسی خود را از نیرو های مختلف کردیم، بعد از آن در پی این برآئیم که مسأله تشکیلاتی این کار را پیش ببریم. از جانب دیگر هم، طرح پیشنهادی را ما به مرکز فرستادیم ـ به مرکزیت سازمان ـ که آنها این را ارزیابی بکنند و نظریات خود را بگویند تا ما به صورت رسمی از طرف سازمان بتوانیم این طرح را بدهیم. ولی آن طرح متأسفانه مدت ها ماند تا به امروز کسی آن طرح را برای ما از طرف مرکزیت سازمان پاسخ نگفت که حال پس در گردن خود ما افتاد، ما باید حک و اصلاحش کنیم. چون باید و قرار بود رفیق شهید تیمور آن را می دید و ارزیابی می کرد و نظریات خود را می گفتتند؛ و چنانچه برای ما گفته بودند که در خلال ۱۵ روز ۲۰ روز این را ارزیابی می کنیم با ترجمۀ پشتو برای تان پس می فرستیم. ولی از آن وقت تا حال تقریبا دو سال می گذرد، نشد دیگه رفیق تیمور شهید شده بود. باز آن طرح پیش رفقائی ماند که دستگیر شدند و آن طرح از بین رفت. ما دوباره آن طرح را به کابل فرستادیم که باز ببینند. برای رفقاء که مسؤولیت گرفته بودند ـ در جلسۀ اضطراری ـ و باز آنها هم گرفتار شدند و بدین صورت نشد. به هر حال کار ما در سطح سیاسی باقی ماند. در این اواخر ما در فکر این شدیم که ما اکنون می توانیم ارزیابی تقریباً دقیقی از نیرو های سیاسی خود در چارچوب جبهۀ متحد ملی بدهیم؛ و باید ما این را تا یک سلسله کار های بکنیم که تا به سطوح تشکیلاتی ما این را ارتقاء داده بتوانیم.در همین جریان بود که فکر تهاجم سیاسی در کله ما زد، به عنوان یکی از طرح های که سال گذشته باید عملی می شد. همزمان با او به رفقای سازمان هم دستور دادیم، در داخل، که همزمان با این تهاجم سیاسی ما، یک مقدار فعالیت های نظامی بکنند. رفقاء نکردند، متأسفانه روی علل معینی، و ما این تهاجم سیاسی خود را در اوایل بهار سال گذشته آغاز کردیم که یک مقدارش پیش رفت، یک مقدار دیگرش معطل شد تا به امروز معطل شده، که روان کردن یک قوماندان ما به عنوان مجاهد آزاد و رفتن هیئت جبههٔ متحد ملی خود جز این تهاجم سیاسی بود که سازمان به دوش گرفته، می خواست در عین حال تهاجم سیاسی راه بیندازد در این شرایط مشخص. از جانب دیگر هم پایه های کار جبههٔ متحد ملی را بریزد و بعد از بازگشت این ها و جمع بندی از کار های آن ها که بسیار مفید بوده؛ و در سطح سیاسی ما توانستیم در9 کشور اروپائی فعالیت سیاسی دامنه دار بکنیم. می توانیم امروز بگوئیم که ما با تعداد زیادی از اتحادیه های کارگری با تعداد زیادی از احزاب، با تعداد زیادی از سازمان های دموکراتیک روابط خوب و دوستانه داریم. به همین خاطر بود که ما گفتیم که اکنون، چه در سطح سازمان، چه در سطح جبههٔ متحد ملی و چه در سطح بین المللی روابط استوار داریم. این چنین روابط استوار را هیچ نیروی سیاسی در افغانستان ندارد. منتها این روابط هنوز در ابتداء و در آغاز خود است.
نکته ای که ما در ارتباط با جبههٔ متحد ملی باید بگوئیم و اساس فکرما را تشکیل می دهد، آن چگونگی کار جبهۀ متحد ملی است یا برنامه ریزی برای کار جبههٔ متحد ملی است. در این مورد ما با جمع بندی تجارب خود ما، تجارب دیگر دنیا، به یک فرمول بندی به اصطلاح "صغرا و کبرا" رسیدیم؛ یا وحدت کوچک و وحدت بزرگ. ما در وحدت کوچک می گوئیم که نیرو های چپ جامعه که جانب عملی همکاری های خود را در این جا باید ببینند، نه جانب ایدئولوژیک ـ سیاسی خود را که آن باید به طرق دیگری شود؛ و این را هم به عنوان یک هدف نه، بلکه به عنوان مرحلهٔ انتقالی همکاری می تواند همکاری های عملی که در برنامۀ ما در میان جنبش چپ مطرح شده، می تواند بستر مادی یا پایهٔ خود را یا نهاد خود را در چارچوب جبهه متحد ملی بیابد. فقط بدین معنی نیرو های متشکل سیاسی غیروابسته و از جانب دیگر هم جبهات مستقل جنگی و سازمان های توده ئی قومی، مثل اتحادیه ها و امثال شان، شخصیت های غیروابسته، چهار پایۀ اساسی وحدت کوچک ما را می سازد. ما باید در اول برویم پای بسیج کردن نیروی ها و بعد از رسیدن به وحدت کوچک است که ما به وحدت بزرگ ملت می رویم که در آن وحدت بزرگ، ما با تمام نیرو های ضد روسی اعلان برادری، برابری و همکاری می دهیم. این طرح "وحدت کوچک، وحدت بزرگ" در واقع طرح سازمان آزادیبخش مردم افغانستان است. برای تثبیت هژمونی پرولتاریا در ساختن جبهۀ متحد ملی و در رهبری جبهۀ متحد ملی. و یا اگر هم شرایط ملی و بین المللی برای هژمونی کامل پرولتاریا آمادگی برای ما ندهد، در آن صورت اقلاً ما نقش مستقل و مؤثر خود را بتوانیم در این جریان اداء بکنیم. در غیر آن تمام طرح های دیگر، طرح های انزوا گرایانه یا طرح های جبهۀ واحدی و امثال شان، هر دو یا ما را به انزوا می کشاند یا به دنباله روی می کشاند. این جاست که طرح ممیز و طرح خاص "ساما" در ارتباط جبهۀ متحد ملی به این کانسپت یا مفهوم وحدت کوچک و بزرگ است که ما از یک جانب استقلال اراده و حرکت پرولتاریا را در خلال این ساختمان نگه می داریم و روز به روز افزایش می دهیم؛ و از جانب دیگر هم ما خود را به هیچ صورت از نیرو های ملی ایزوله و جدا نمی کنیم.
در این اواخر ما موفق شدیم که اولین هیأت رهبری موقت جبهۀ متحد ملی را به وجود بیاوریم؛ و تازه کار ما آغاز شده، کار بزرگ ما برای این که ساختمان بزرگ جبهۀ متحد ملی را پایه هایش را بگذاریم؛ یعنی به اصطلاح سنگ بنای تشکیلاتی اش را ما گذاشتیم. کار خود را آغاز کردیم و امیدوار هستیم که باز هم در اوایل بهار ما بتوانیم که دنبالهٔ کار سیاسی بین المللی خود را که سال گذشته آغاز کرده بودیم، به پیش ببریم. بدین صورت کار جبهۀ متحد ملی ما تقریباً به پیش رفته؛ ولی یک نکته را باید حالا تأکید بکنیم که پیشرفت کار در جبههٔ متحد ملی مستقیم با پیشرفت کار در سازمان آزادیبخش مردم افغانستان مرتبط است. هر قدر ما در سازمان آزادیبخش مردم افغانستان، دارای استحکام ایدئولوژیک باشیم، دارای استحکام سیاسی باشیم، دارای استحکام تشکیلاتی باشیم، قدرت کارائی داشته باشیم، در ساحهٔ مختلف، به همان اندازه کار ساختمانی جبهۀ متحد ملی با سرعت و با اطمینان به پیش می رود. هر قدر که ما در درون خود از استحکام برخوردار نباشیم ـ در ابعاد مختلفش ـ به همین تناسب کار جبههٔ متحد ملی یا به تعویق می افتد و یا این که به انحراف کشانیده می شود. این اصلی است که هر سامائی باید به آن معتقد باشد؛ نه تنها به خاطر ایجاد حزب، حتی به خاطرخود، بلکه به خاطر نجات ملت، به خاطر نجات مردم هم که شده به استحکام خود و کارائی خود و قابلیت پیشبرد و ارتقاء ظرفیت خود، ظرفیت مبارزاتی خود باید بیشتر توجه بکنیم. تجربهٔ ما نشان داده، هیچ نیروی سیاسی دیگر در افغانستان وجود ندارد که این بار را سر شانهٔ خود بردارد. این فقط سازمان آزادیبخش مردم افغانستان است که می تواند این بار را سرشانهٔ خود بردارد. به علاوه، این بحث هم به عنوان مقدمه قبل از جمع بندی ضرور بود که ما به صورت مختصر سرش بحث بکنیم.
ادامه دارد