زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۰۱ دسـمـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(هـفـدهـم و پایانی)
جمع بندی:
اکنون برمی گردیم به مسائل جمع بندی خود ما. در مورد جمع بندی در قسمت اوضاع بین المللی، ما چنانچه در نوشته های خود هم گفتیم که برای ما مهم اینست که مناسبات خود را به صورت درست بتوانیم کشف بکنیم، در سطح بین المللی با نیرو های مختلف سیاسی. ما هیچ برای خود، افراد سازمان خود، حتی برای مردم خود توهمات گوناگون، پندار های مریض را به وجود نمی آوریم که گویا ما در جهان کنونی می توانیم همه چیز را تصاحب بکنیم، همه چیز را به دست بیاوریم. در جهان کنونی ما، سیستم های متعددی بسته و باز وجود دارد، همگون و ناهمگونی وجود دارد؛ و توانمندی های بین المللی هم از عینیت خود برخوردار است. ما فقط تا آن حدی که این عینیت را مراعات بکنیم و بتوانیم جهت حرکت شان را بسنجیم و کشف بکنیم؛ و آن را در خدمت خود جهت دهی کنیم تا آن حد ما می توانیم در اوضاع بین المللی، مؤثر باشیم.
لهذا در مورد امپریالیسم غرب به طور عام به خصوص امپریالیسم امریکا، ما در شرایط کنونی می دانیم که تضاد ما با مجموع سیستم امپریالیستی یک تضاد تبعی و فرعی است؛ و جای خود را به گفتهٔ مائو تسه دون به تضاد مشخص و حاد و برجسته که تضاد میان خلق افغانستان و امپریالیسم روس [ و چاکران بومی آن به مثابۀ مشتی از خائنان ملی] است، داده. بدین صورت چنانچه دیگر تضاد های جامعه ما یا تضاد های طبقاتی، تضاد های اجتماعی، تضاد های ملیتی به درجه دوم از تضاد رفته اند. همچنین تضاد ملت ما، مردم ما با مجموع سیستم امپریالیستی هم به درجه دوم و تبعی (ثانوی) رفته؛ و بدین صورت است که ما روابط خود را، مناسبات خود را، با مجموع سیستم امپریالیستی باید با این حد، به این صورت باید عیار بکنیم. نه این که ما با سیستم امپریالیستی تضاد نداریم؛ هیچ گاهی در هیچ مناسباتی که دست ما برسد و ما بتوانیم برای روشنگری، برای تبلیغ، برای فهماندن مردم، برای این که ما بتوانیم در این تضاد جهت خود را عمده بسازیم، امپریالیسم را ضربت بزنیم، ما هیچ لحظه ئی از لحظات زندگی خود را نباید فروگذار کنیم. چون این تضاد، تضاد میان خلق افغانستان و میان امپریالیسم یک تضاد اساسی است. در سرتاسر زندگی ملت ما تا این ملت موجود است، تا امپریالیسم موجود است، این تضاد باقی خواهد بود؛ و به هیچ صورت این تضاد از بین نمی رود. منتها از حدتش می تواند کاسته شود، می تواند روزی تضاد با فئودال های محلی به حدی شدت پیدا بکند که این تضاد، تضاد حاد نشود، تضاد ما مثلاً با امپریالیسم مشخص به حدی حاد شود که با مجموعه این سیستم به آن حدت و شدت خود نباشد، از شدت اش می تواند کاسته شود؛ ولی در اساس خود وجود دارد. این فهم ماست از قضایا، و این ما را متمایز می سازد از بعضی جناح های جنبش چپ که مناسبات خود را با مجموعهٔ سیستم امپریالیستی دقیقاً درک نمی کنند؛ و فکر می کنند که تضاد ما با مجموعه سیستم امپریالیستی یک تضاد عمده و اساسی و حاد و برجسته، همه این چیز که میگویند، یکی است با مجموعهٔ سیستم امپریالیستی این چنین است؛ و نمادش با سوسیال امپریالیسم آمده است. بدین صورت خطر این وجود دارد که ما مبارزات مردم خود را در یک لحظهٔ مشخص به انحراف بکشانیم؛ جهت ضربه خود را فراموش بکنیم؛ چنانچه مائوتسه دون می گوید: ما مخالف ستراتژی هستیم که در آن واحد با دو مشت به دو جهت حمله کنیم؛ ما طرفدار آن ستراتژی هستیم که با یک مشت، به یک جهت حمله کنیم. بدین صورت امپریالیسم امریکا در مورد افغانستان، به عنوان یک قدرت امپریالیستی، منافع مشخص خود را دارد؛ و در لحظات مشخص کنونی ما، این جهت گیری ها در تضاد و همسوئی با ملت ما قرار دارد. در تضاد با ملت ما قرار دارد که این بر روی یک انگیزه و هدف استثماری و تقویت نیرو های ارتجاعی و زدن هرگونه نیرو های ملی استوار است؛ و در همسوئی با حرکت ملی ما قرار دارد، [چون که] که این تضاد با امپریالیسم روس قرار دارد. همچنین با نیرو های امپریالیستی دیگر که در غرب وجود دارد. ما می دانیم که امپریالیسم به عنوان کتلۀ یک دست نیست، این ها تضاد هائی در درون خود شان وجود دارد و تا کدام حدود ما می توانیم از این تضاد ها استفاده ببریم، استفاده بکنیم در واقع حرکت ما در سطح بین المللی تا اکنون همین چیز بوده که ما بیشتر به آن نیرو هائی توجه داریم و می رویم که بیشتر استفاده بکنیم، و ما کمتر زیر تاثیر شان بیائیم.
بناءً، ما در مبارزهٔ خود که بعداً در قسمت ملی خواهیم گفت، بعد از این که ما یک مبارزۀ ضد امپریالیستی استوار را به پیش می بریم و باید هم به پیش ببریم؛ ولی این مبارزه در سطح سیاسی خواهد بود. آماده ساختن ذهنیت توده های مردم که از هر گونه وابستگی خود شان را نجات بدهند؛ و از هر نوع وابستگی به هر شکل و شمائلی باید در مقابل شان به مبارزه بپردازند.
در مناسبات بین المللی خود، ما تا حد ممکن کوشش می کنیم که ضربت خود را بر یک جهت متوجه بسازیم که آن جهت سوسیال امپریالیسم روس است. تا آن جائی که برای ما امکان داشته باشد به ناحق با نیرو های دیگر امپریالیستی در نیفتیم و مجبور نشویم. سیاست عملی ما ـ در این مورد قبلاً اشاره کردیم زیاد تر من نمی خواهم در این مورد تفصیل بدهم ـ که ما بیشتر از فهمی حرکت می کنیم که شکاف های بین المللی را پیدا بکنیم و در آن شگاف ها حرکت کنیم، به اصطلاح جنگی بگویم که در شکاف میان دو رادار. ما باید این شکاف ها را پیدا بکنیم و حرکت بکنیم که در مسیر این رادار ها تا مورد نشانه گیری دشمنان قرار نگیریم و نباشیم. تا اکنون در سطح بین المللی حرکت ما تقریبآ حرکت مارپیچی بوده و هیچ گونه توهمی نه به خود، نه برای افراد خود به وجود نمی آوریم. و علیه گرایشات انحرافی که امپریالیسم امریکا و یا در مجموع سیستم امپریالیستی را به عنوان دوست و طرفدار های خلق افغانستان، مردم افغانستان جا بزند، ما علیه آن به شدت ایستادگی کرده ایم و بعد از این ایستادگی خواهیم کرد. ولی ـ با تأکید بر روی استحکام ایدئولوژیک و درک مادی ما از مسأله ـ ما طرفدار نرمش بی حد در سطح بین المللی، در مناسبات خود هستیم. این مناسبات را به خصوص با کشور های دیگر، با کشور های آسیائی، افریقائی و امریکای لاتین ما ترجیح می دهیم و تا آن حدی که ممکن باشد ما بتوانیم در انقلاب آزادیبخش خود از تجارب آن ها، از امکانات آن ها به نفع مردم استفاده کنیم. تا اکنون ما کار هائی کرده ایم، با تعدادی از این کشور ها ارتباطاتی داریم. دیدیم، نظریات خود را گفتیم، نظریات ما را پذیرفته اند و بعد از این هم کوشش ما خواهد بود که در میان این مجموعه کشور ها هم تأثیرات خود را داشته باشیم. از این طریق ما هم می توانیم آواز مردم خود را، آواز خلق خود را به نیرو های انقلابی و مترقی به گوش جهانیان برسانیم.
ولی آنچه برای ما مهم است ارتباط گیری با جنبش بین المللی کمونیستی و ارتباط گیری با جنبش های توده ئی است که در سطح بین المللی وجود دارد. تجربهٔ ما تا اکنون نشان داده که یار و یاور اصلی نیرو های انقلابی افغانستان، جنبش بین المللی کمونیستی، جنبش های توده ئی است که در سطح بین المللی وجود دارد. اگر چه جنبش بین المللی کمونیستی در حالت ابهام تئوریک، تشتت و پراکندگی به سر می برد؛ اگر چه از لحاظ سیاسی قادر نیستند برای ما به صورت مؤثر کمک برساند؛ ولی باز هم تجربۀ ما از روز اول که کار خود را در سطح بین المللی آغاز کردیم تا اکنون این نتیجه را بدست می دهد که بدون وجود این نیرو ها، بدون کمک بی شائبه این نیرو ها، بدون همکاری و همیاری بی دریغ آنها دستاورد هائی که ما اکنون در سطح بین المللی داشتیم، به هیچ صورت ممکن نبود. "ساما" این موقعیت بین المللی را فقط به دستیاری نیروهای انقلابی بین المللی می توانست به دست بیاورد. این را رفقاء به عنوان یک درس و یک تجربه ای که شخصاً من خودم از اول کارش تا کنون سهیم بوده ام، شاهد بودیم. به عنوان یک شاهد که بدون یاری و دستیاری نیرو های انقلابی بین المللی که بی شائبه، بی دریغ، بدون کدام چشمداشت با ما در تمام ساحه ها کمک کردند. در ساحه های تبلیغی، در ساحه های ترویجی، در ساحه های ارتباط گیری، در ساحه های ارتباط با کشور ها و دولت ها و مراکز قدرت در سطح بین الملل، بدون کمک و همکاری آنها امروز "ساما" هیچ چیز کرده نمی توانست. بدین صورت با وجود این که ما مطلق گرا نیستیم، با وجود این که فقط با جنبش بین المللی کمونیستی، فقط با جنبش های توده ئی ارتباط نمی گیریم، بلکه ما در سطوح مختلف، روابط مختلف داریم و بعد از این هم به وجود خواهد آوردیم، ولی آنچه تعیین کننده است و آنچه دوامدار است و ما میتوانیم تا اخیر بر روی شان بی دریغ اتکاء کنیم؛ آن نیرو های مترقی در سطح بین المللی هستند و در پیشاپیش آن جنبش بین المللی کمونیستی.
بدین صورت کسانی که از انترناسیونالیسم پرولتری انکار می کنند و به این عقیده هستند که چون پرولتاریای بین المللی امروز برای ما اسلحه داده نمی تواند؛ پرولتاریای بین المللی برای ما پول داده نمی تواند، در آن صورت دیگر انترناسیونالیسم پرولتری وجود ندارد. برای رفقاء یک بار دیگر گوشزد می کنیم، چنانچه در مقالهٔ "منظره عمومی..." در آخرش تاکید کرده ایم، این رفقاء از کار و پیکار ما در سطح بین المللی بی خبر هستند و نمی فهمند که کار کنونی که در سطح بین المللی جریان دارد، موقعیت کنونی که ما در سطح بین المللی کسب کرده ایم، فقط و فقط به همت و کوشش نیرو های انقلابی این کشورها می توانست میسر شود نه از راه دیگری. ما بعد از این هم به این راه روان خواهیم بود. خوشبختانه که تجربهٔ رفتن جبهۀ متحد ملی، اعضای جبهۀ متحد ملی به اروپا هم یک بار دیگر ثابت کرد که در سطح بین المللی فقط نیرو های انقلابی و جنبش های توده ئی هستند که از مفهوم اجتماعی و سیاسی بخصوص جبهۀ متحد ملی "ساما" فقط آن ها می توانند پشتیبانی بکنند، کسی دیگر نمی تواند. ما متأسفانه تا به حال در ساحهٔ بین المللی کمبود های زیادی داشتیم. ما همیشه برای رفقاء گفتیم که کمبود ها است، باید این کمبود ها اصلاح می شد، ما کار بسیار زیاد می توانستیم بکنیم، تا اکنون که متأسفانه نکرده ایم و بعد از این البته باید این کار ها شود. ما امکانات زیادی داریم برای این که به سطح بین المللی حرکت بکنیم، ولی از آن استفاده نشد و به علت این که ما هماهنگی بین کار داخل و خارج خود نداشتیم. این هماهنگی به وجود بیاید؛ به شکرانهٔ این هماهنگی آفاق بزرگ تر و وسیع تری انتظار ما را می کشد. می شود ما رویش پا بگذاریم؟ کار خواهیم کرد.
در سطح ملی ما با نیرو های ملی خود ارزیابی دقیق کرده ایم؛ و در مورد اخوان چنانچه گفتیم، این ها از نیرو های انحصارگر و رجعت گر فئودالی جامعه ما هستند؛ این ها مثل نیرو های امپریالیستی در سطح بین المللی با ما در یک تضاد اساسی قرار دارند. این تضاد در سراسر انقلاب بورژوا - دموکراتیک با سازمان "ساما" که از منافع پرولتاریا دفاع می کند وجود دارد، نمی تواند وجود نداشته باشد. این تضاد به هیچ صورت گم نمی شود، منتها در شرایط معینی ممکن است حدت خود را از دست بدهد؛ برجستگی خود را از دست بدهد که آن شرایط ملی عبوریست. بناءً به صورت عینی تضاد ما امروز با اخوان تضاد عمده نیست، ولی از لحاظ ذهنی، از لحاظ عملی در بعضی جا ها روی سیاست های خانه خراب کن خود اخوان، یا دست اندازی های دولت، یا عدم فهم ما این تضاد به تضاد عمده بدل می شود. این حالت ذهنی که به وجود می آید و ناشی از حل نادرست تضاد های درون خلقی است، در یک مقطع کنونی، در آن صورت ما نمی توانیم بگوئیم که چون این حالت وجود دارد بناءً تضاد ما با اخوان تضاد عمده است؛ بدین صورت ما میان عین و ذهن ما فرق قایل شویم. وقتی که ما می گوئیم تضاد ما با امپریالیسم روس تضاد عمده است ، تضاد ما با اخوان تضاد غیرعمده است، ما از عینیت جامعه حرکت می کنیم، بدون این که ما خواست این و آن نیرو را مد نظربگیریم، بدون این که ما عملکرد های این نیرو یا آن نیرو را از لحاظ سیاسی مدنظر بگیریم، بلکه ما بنا بر حرکت مادی تاریخ، این قضیه را می بینیم. کسانی که تضاد کنونی را، تضاد اخوان با نیرو های مترقی را تا سطح تضاد عمده ارتقاء می دهند، آن ها این عینیت اجتماعی را به دست فراموشی می سپارند. از لحاظ تئوریک آن ها فقط اراده و خواست این نیرو و آن نیرو را محک ارزیابی های خود قرار می دهند و بدین صورت به انحراف بزرگی دچارمی شوند و از لحاظ عملی به تسلیم طلبی می گرایند که اکثراً رسیدند. نیرو های معتدلین و ظاهرشاه، نیرو هائی هستند که از لحاظ تئوریک، از لحاظ عینی، از لحاظ عملی هم امروز در تضاد با ما قرار ندارند؛ در تضاد عمده با ما قرار ندارند. یقینـآ این نیرو ها هم به عنوان نماینده های فئودالیسم، به گفته ای آن بخش فئودالیسم که می خواهد بورژوا شود، این ها در تضاد اساسی با نیروی انقلابی و تحول و تکامل اجتماعی قرار دارند و یقینا قرار می گیرند. این در ساحه های مختلف خودش را تبارز می دهد، ولی از لحاظ عینی این ها، امروز در تضاد عمده با ما قرار ندارند و خود شان هم این خواست را ندارند. بناءً سیاست ما در قبال این نیرو ها این خواهد بود که ما در جامعهٔ خود مطابق کشف قانونمندی های اجتماعی که در آنجا که ما تضاد میان خلق با امپریالیسم روس و دار و دستۀ مزدورش، تضاد عمده قلمداد می کنیم، از لحاظ سیاسی تمام کوشش ما این باشد که ما واقعاً این تضاد را در عمل هم عمده بسازیم. تجربه چهار سال جنگ نشان داده، تا وقتی که ما مطابق به این قانونمندی عمل کرده ایم، ما برد داشتیم؛ نیرو های انقلابی برد داشتند. یعنی هر جای که تضاد ما با روس تشدید شده، تضاد ما با دیگر نیرو های مخالف ما در حالت اختفا بوده، در حالت تبعی و فرعی بوده، مطابق به قانونمندی های اجتماعی حرکت کرده، در آن صورت پرولتاریا برنده بوده، نفوذ ما اعتبار ما، احترام ما، در میان توده های مردم روزافزون بوده است. در هر جائی که این تضاد دگرگونه شده و تضاد ها جای خود را عوض کردند (تضاد عمده جای غیرعمده، تضادغیرعمده، به جای تضاد عمده)، در آن صورت ما از لحاظ سیاسی بازنده بودیم. بنابر این، جمع بندی است که اکنون نیز باید با درس اندوزی از چهار سال مبارزه بکوشیم مطابق به این قانونمندی حرکت بکنیم. تضاد های خود را در جامعه با دیگر نیرو های مخالف، ولو این که این نیرو ها می خواهند این تضاد را تا سطح انتاگونیسم ارتقاء بدهند، در آن صورت ما باید نگذاریم این تضاد به انتاگونیسم برسد. ما بکوشیم که تضاد خود را، تضاد عمدۀ خود را با تضاد انتاگونیستی خود انطباق بدهیم.
در مورد روس باید بگوئیم که تضاد مردم افغانستان به خصوص پرولتاریای افغانستان با سرمایۀ مالی روس تضادی است اساسی، تضادی است عمده، تضادی است که شکل خونین به خودگرفته، تضادی است که شکل مبارزه حاد و بی برگشت را گرفته، یعنی این که مسألۀ هستی و نیستی دو طرف مطرح است. یا این که نیرو های پرولتری افغانستان به نیستی می روند و سرمایه مالی روس غالب می شود و جامعه ما به انقراض می رود؛ یا این که سرمایه مالی روس از بین می رود و پرولتاریا به پیروزی می رسد. بدین صورت در مورد امپریالیسم روس، ما باید یک نکته را یک بار دیگر تاکید بکنیم که آنچه را ما در اعلامیه سازمان آزادیبخش مردم افغانستان بیان کرده ایم آن مبارزه قاطع، بی امان و بی برگشت سازمان آزادیبخش مردم افغانستان علیه سوسیال امپریالیسم روس است. فقط با تشدید این تضاد است که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان و جبهه متحد ملی می تواند بر رشد و گسترش خود ادامه بدهد و اگر از این راه منحرف شود، در آن صورت نمی تواند رشد خود را تضمین بکند.
اما در مورد سازمان باید عرض کرد که سازمان ما مثل سازمان های بزرگ دنیا، گرچه ما به آن بزرگی، عمق و گسترش نرسیده ایم؛ ولی آرزوی ما این است که روزی ما هم به عنوان یک سازمان بزرگ، یک حزب بزرگ در جامعه خود بتوانیم افتخار این را داشته باشیم. سال های سال مبارزهٔ پیگیر داشتیم، ولی تمام شرایط اوضاع نشان می دهد که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان از جملهٔ همان سازمان هائی است که در جامعه افغانستان به عنوان یک پدیده دیرپای باقی می ماند و این سازمانی نیست که بدین زودی ها از بین برود. تمام ضرباتی که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان خورده، استواری و از خود گذری که افراد این سازمان نشان داده، روح مبارزه جویانه که فرد فرد سامائی با خودش حمل می کند، این خود تضمین بسیار بزرگی برای اینست که سازمان دوام می کند. بناءً همچو یک سازمانی وقتی که افرادش از نیروی خود جدا می شود، مثلاً: دو سال، سه سال افراد سازمان و سازمان آزادیبخش مردم افغانستان از افراد خود و مسؤولین خود جدا می باشند، ولی باز هم به نام "ساما" وفاداری و تعلق خود را نسبت به سازمان خود حفظ می کنند تا یک سامائی پیدا بکنند و این ها را پس به سازمان ارتباط بدهد. این استواری، این تعلق، این وفاداری افراد سازمان واقعاً در جامعه ما، در میان سازمان های چپ افغانستان حتی نادر است. ما در دیگر سازمان ها نمی بینیم، سازمان های دیگر شش ماه روابط شان با افراد شان قطع شود، می روند به طرف دیگر مراجعه می کنند که ما را تنظیم کنید. ولی سامائی نه!سامائی انتظار می کشد تا که افراد خود را پیدا بکند. بناءً از این لحاظ این سازمان، مثل سازمان های دیگر دارد تازه توانائی خود را نشان می دهد. از میان بدبختی ها، سیه روزی ها، عقب ماندگی ها، چگونه عبور می کند. ما در این سازمان خود، در این عمر کم، ضربات بسیار مهلکی خوردیم، ما در این جا شکست های بسیار بزرگی را متحمل شده ایم، ما در این جا انحرافات بزرگی را دیدیم ـ حتی تا سرحد تسلیم طلبی ـ ولی سازمان با آن هم، سرفراز و مغرور هنوز هم ایستاده است (تأکید از ماست ــ ناشر). این یکی از خصوصیات سازمان های بزرگ است که سازمان های بزرگ باید از همین پروسه عبور بکنند؛ در غیر آن ما نمی توانیم بدون استواری یک سازمان بر رویش تکیه بکنیم؛ چون تجربۀ خود را در جامعه نداده. ما دیدیم بسیاری از سازمان هائی که بسیار ادعا های بلند و بالائی داشتند، ولی در مقابل کوچک ترین باد مخالف نتوانستند تاب بیاورند؛ از بین رفتند. ولی یقیناً سازمانی که از همچو تجارب سخت می گذرد، می تواند با افتخار اعلام بکند که ما همچو تجارب سخت، پرمخاطره را با استواری پشت سر گذاشتیم.
مشکلاتی که در سازمان وجود دارد رفقای عزیز! این مشکلات چه ایدئولوژیک است، چه سیاسی است، چه تشکیلاتی است، چه به شکل پاسیفیسم آمده، چه به شکل حتی تسلیم طلبی آمده، چه به شکل خیانت آمده، این باید مایۀ بیشتر استواری و تحرک دینامیسم رفقای سازمان باشد. خصوصآ کادر های سازمان طبق این ضرب المثل که می گوید در کار های بزرگ و باعظمت، شور و شوق بسیار زیاد وجود دارد؛ هیچ گاه به این جانب نرفتند، وقتی که ما این چنین مشکلات داریم، بناءً نمی شود کاری کرد؛ بناءً نمی توانیم بر این مشکلات غلبه بکنیم؛ چگونه می توانیم در سازمانی که در آنجا مثلاً افرادی این چنین، آن چنان وجود دارد (داشته باشد) این سازمان چرا نه! این خصیصه یک سازمان بزرگ است، یک سازمانی است که باید و می تواند از این مشکلات خود را بیرون بکشد.
اولین شرط، اولین کاری که ما برای رسیدن به این هدف باید رویش توجه بکنیم، تأکید بکنیم و کمبود احساس بکنیم، تأکید بر روی پاکیزگی ایدئولوژیک سازمان است. پاکیزگی ایدئولوژیک این سازمان به خصوص در زمانی که ما از لحاظ ایدئولوژیک از دو جهت مورد حمله قرار می گیریم. دو نیروی مسلط در جامعه ما ایدئولوژی افراد ما را مورد چور و چپاول قرار می دهد؛ ایده آلیسم مذهبی از یک طرف و رویزیونیسم از جانب دیگر. ما در یک جامعهٔ زندگی می کنیم که افراد ما در این جامعه زندگی می کنند. این دو نیرو به شدت ایدئولوژی های خود را تبلیغ می کنند. ما کمتر مجال داریم برای ایدئولوژی خود تبلیغ بکنیم. بناءً افراد ما ناگزیر در زیر تأثیر این جریان و آن جریان قرار می گیرند. ما با ارزیابی دقیق افکار و نظریات رفقای خود ـ در این جا و آن جا ـ می بینیم که چگونه افکار رویزیونیستی، افکار تروتسکی، افکار غیر پرولتری، ضد پرولتری در سازمان ما رشد می کند، پیدا می شود. ما در عین حال می بینیم چگونه افکار ایده آلیستی در سازمان ما راه باز می کند. این از آسمان نازل نمی شود؛ این از جامعه ما نشأت می کند. رفقای ما متوجه این باشند که دفاع، پاسداری و نگهبانی از مارکسیسم- لنینیسم، اندیشه مائو تسه دون و از ایدئولوژی طبقه کارگر، ایدئولوژی راستین طبقه کارگر، ایدئولوژی که نه فقط از راه کتاب ها آموخته می شود، بلکه مشخصاً از درس اندوزی تجارب بین المللی کمونیستی مشخصآ از تجارب انقلابی و مبارزاتی خلق خود مان، تاریخ خود مان، بیرون می آید. یعنی مارکسیسم ـ لنینیسم زنده. مارکسیسم - لنینیسمی که به درد انقلاب می خورد، نه آن مارکسیسم - لنینیسم که فقط به درد کسانی می خورد که در کلهٔ شان است فقط آن را به عنوان فضل فروشی و به عنوان خودخواهی، پیشوای خودخواهی های خود می گیرند. اولین چیز پاکیزگی ایدئولوژیک است آن چنان که مائوتسه دون می گوید: مارکسیسم را به صورت منسجم باید بیاموزیم، یعنی در ارتباط با تئوری های عام مارکسیسم- لنینیسم؛ در ارتباط تاریخ کشور خود، در ارتباط با جنبش بین المللی کمونیستی، این سه اصل را با هم تلفیق بدهیم و مارکسیسم ـ - لنینیسم را به وجود بیاوریم.
ثانیآ از لحاظ سیاسی نباید بگوئیم که در شرایط ویژۀ کنونی، از لحاظ سیاسی ما فقط می توانیم به عنوان یک عنصر فعال با یک سیاست فعال ما می توانیم در جامعه خود راه باز بکنیم. متأسفانه سیاست های ما در طی یک سال، دوسال گذشته بیشتر به سیاست های دفاعی شبیه بوده تا سیاست های تهاجمی، سیاست های تهاجمی معنی اش البته این نیست که ما کسی را دشنام بدهیم؛ سر دیگران حمله بکنیم؛ بلکه سیاست تهاجمی بیشتر مقصدم از آن سیاستی است که ما هر روز بیشتر بتوانیم رُقعَه های وسیع سیاسی جامعه خود را در تصرف خود بیاوریم. مکان ها، جا های جدیدی از تسلط سیاسی را ما باید بدست بیاوریم. هر روز در فکر این باشیم که چگونه ما می توانیم این ساحه و آن ساحهٔ سیاسی را در تصرف خود بیاوریم. این خواه از لحاظ تبلیغاتی باشد، خواه از لحاظ فرهنگی باشد، این خواه از لحاظ روابط گونه گونه باشد، این خواه از لحاظ افکار و نظریات ما در میان بخش های مختلف جنبش باشد. طرح ها و تز هائی که ما ـ در اشکال مختلف ـ مطرح می کنیم، ما باید به عنوان یک عنصر فعال در جامعه عرض اندام بکنیم. متأسفانه نیرو های ما از مدت زمانی است که به عنوان نیرو های پاسیف (غیر فعال) فقط در فکر تبرئه خود بودند که خود را تبرئه بکنند که ما این چنین هستیم و آن چنان نیستیم؛ نه این که ما چگونه این جامعه را به طرف انقلاب بکشانیم. این است سیاست تهاجمی. نه این که ما به دشمن دشنام بدهیم که هیچ وقت سیاست تهاجمی نیست. این جائی است که ما باید از سیاست تهاجمی آغاز بکنیم. اگر ما این سیاست تهاجمی را در جامعه نداشته باشیم؛ ما نخواهیم به صورت فعال سیاست خود را به پیش ببریم؛ در آن صورت ما امکان این که در جامعه کنونی ـ که تمام نیرو های سیاسی به صورت فعال اشتراک می کنند ـ پیشروی ما ناممکن خواهد بود. به خصوص در شرایطی که ما و به خصوص نقطۀ قوت ما به عنوان یک نیرو، ایده ها و افکار و نظریات سیاسی ماست، تعلق بی دریغ ما به توده های مردم است، اینست نقطهٔ قوت ما. نقطهٔ ضعف ما نقطۀ نظامی ما است، نقطهٔ امکانات ما است. پرولتاریا در خلال مبارزۀ خود علیه نظامات کهن نمی تواند از مواد و مصالح موجود در جامعه استفاده بکند؛ ما در نامهٔ یکاولنگ هم اشاره کرده ایم به این مسأله. ما باید در این جامعه از مواد و مصالح تازه که بسیار کم است، استفاده کنیم و این فقط و فقط می تواند از لحاظ سیاسی امکان پذیر باشد. در ساحهٔ مالکیت، پرولتاریا چیزی ندارد که بر رویش تکیه بکند. از لحاظ کادر، پرولتاریا چیزی ندارد که رویش تکیه بکند. از لحاظ دانشمندان و اکادمیسن ها، پرولتاریا چیزی ندارد که بر رویش تکیه بکند. پرولتاریا با دست خالی می خواهد جهان را، جهان و نظامات کهن را واژگون بکند و جهان نو بسازد. اینجاست عظمت کار سیاسی ما که می گوئیم باید در ساحۀ سیاسی ما، سیاست تهاجمی ما باید کار خود را شروع بکنیم؛ بدون این فقط در فکر تبرئه خود بودن که من این چنین هستم، آن چنان هستم، ما نمی توانم جهان را تغییر بدهیم.
از لحاظ نظامی در واقع ما یک سلسله تجارب زیادی داریم؛ منتها ما تا اکنون از لحاظ نظامی کارِ با برنامه نداشتیم؛ ما از لحاظ نظامی در این فکر هستیم که باید میان کار شهری و کار روستا ارتباط عمیق وجود داشته باشد و این کار را ما باید به وجود بیاوریم؛ برنامه ریزی بکنیم. در ساحه های دیگر ما باید میان کار نظامی و قدرت آتش خود باید ما روابط منظم به وجود بیاوریم؛ میان کار نظامی خود و کار نظامی جبهات دیگر خود، روابط خوب به وجود بیاوریم؛ میان کار نظامی خود و دورنمای انقلاب. بدین صورت است که کار نظامی ما نه به عنوان حرکت های خود به خودی و هیستریک توده های مردم علیه یک نیروی بیگانه، بلکه به عنوان یک نیروی آگاه که قدرت نظامی اش فقط می تواند تغییرات سیاسی در جامعه به وجود بیاورد، ما باید نگاه بکنیم. به این صورت ما طرفدار این هستم تا آن حدی که ما بتوانیم ساحهٔ نظامی خود را وسعت بدهیم، ساحهٔ سیاسی ما وسعت پیدا می کند، باید جانب دیگرش را هم مدنظر بگیریم که برای هر پیشبرد کار نظامی، ما باید سنگفرشی از کار سیاسی را قبلاً آماده کرده باشیم. در غیر آن، ما نمی توانیم مطمئن باشیم که ما کار نظامی مؤثری کرده ایم.
از لحاظ تشکیلاتی به خصوص وضع ما بسیار خراب است؛ تشکیلات ما به امراض مختلف دچار است. رفقای عزیز! بهترین رفقای ما به این امراض دچار هستند. ما باید تشکیلات را از لحاظ ایدئولوژیک و از لحاظ سیاسی کاملاً تصفیه کنیم. تصفیه کردن به معنای دور کردن افراد نیست؛ تصفیه کردن به معنای این است که ما افکار، نظریات، سلوکیات و کردار های خود را فوراً اصلاح بکنیم و واقعاً تشکیلات پرولتری به وجود بیاوریم. تشکیلات ستون فقرات تمام کار های دیگر ما است . اگر ما تشکیلات خوب نداشته باشیم رفقای عزیز! ما نمی توانیم کار ایدئولوژیک خوب بکنیم؛ اگر ما تشکیلات خوب نداشته باشیم، نمی توانیم کار سیاسی خوب بکنیم؛ اگر ما تشکیلات خوب نداشته باشیم، ما نمی توانیم کار نظامی خوب بکنیم. توجه به کار تشکیلاتی با توجه به این که تشکیلات ما واقعاً یک تشکیلات رزمنده باشد، واقعاً یک تشکیلات واحد باشد، واقعاً یک تشکیلاتی باشد که پرولتری باشد، تشکیلاتی باشد که وفادار باشد به آرمان های خود. در آنجا ما از فراکسیونیسم، از بی بند و باری تشکیلاتی، از "جان گو تائوایسم"
(۱) و امثال امراضی که در تشکیلات ما سخت رخنه کرده، ما باید مبراء شویم. بدون همچو تشکیلات ما نمی توانیم ادعا بکنیم که این امر بزرگ و وظیفهٔ بزرگی را که ما سر شانهٔ خود برداشتیم و ادعا می کنیم با این تشکیلات ما بتوانیم به پیروزی برسانیم. اگر ما تشکیلات درست نداشته باشیم، در آن صورت انتظار این که نیرو های نظامی ما بتوانند کار بزرگی انجام بدهند، یک خواب و خیال است. اگر ما تشکیلات درست نداشته باشیم، ما نمی توانیم در هیچ ساحه ای از ساحات کاری انجام بدهیم. یقینآ رابطهٔ سیاست، ایدئولوژی و تشکیلات روابط دیالکتیکی است، رابطه ای است که به طور تنگاتنگ با هم بافته شده، که یکی بدون دیگر قابل تصور نیست.
پایان
(۱) «جان گو تائوایسم»: طبق منابع چینی، "جان گو تائو" در جوانی با نیت معامله گری وارد حزب کمونیست چین شد. در درون حزب او مرتکب خطا های بزرگی شد: به مخالفت با تطبیق مشی حزب، تمرد و سرپیچی از دساتیر حزبی، تک روی، تکبر، وحدت شکنی، تسلیم طلبی، شکست طلبی، انحلال طلبی و سائر اعمال آشوبگرانه ای دست زد که ضربات جبران ناپذیری به حزب و ارتش سرخ وارد کرده و اعمالش تا سطح خیانت پیش رفت. لذا او به نمادی از تمرد، دستور ناپذیری، تک روی، اصلاح ناپذیری، انحلال طلبی، فراکسیونیسم و سرانجام خیانت مبدل شده و با ترک صف حزب کمونیست و انقلاب چین، به سازمان جاسوسی گومیندان پیوست. در درون سازمان ها و احزاب انقلابی، در وجود افراد سازمانی اینگونه اعمال و انحرافات فوق تا سرحد خیانت سر زده و "جان گو تائوایسم" در تفکر و عمل چنین افراد مصداق خود را می یابد. در "ساما" نیز از گذشته تا امروز بوده اند افرادی در رده های مختلف سازمانی که متصف به صفات نکوهیدۀ فوق بوده و چنین اعمال و انحرافاتی تا سرحد تسلیم طلبی، خیانت ملی و تاریخی از آنان سر زده است که زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر» از آن به نام «جان گو تائوایسم» یاد کرده است. ــ ویراستار