پـــویـــان (بازنشر با اندک بازنگری )
۲۷ سپتمبر ۲۰۲۵
آیا جاودانه یاد "مجید" شعله ئی بود؟
"سازمان جوانان مترقی"- (سجم)- در سیزدهم میزان سال ۱۳۴۴ش پا به عرصۀ سیاسی کشور گذارد. هیأت رهبری آن متشکل از افراد ذیل بود: اکرم یاری، صادق علی یاری، خداداد خروش، واصف باختری، هادی محمودی و...
سازمان جوانان مترقی در سرآغاز فعالیت هایش، در سال ۱۳۴۷ش به مدیریت رحیم محمودی [که هیچ رابطه و اطلاعی از "سجم" نداشت] جریدۀ شعلۀ جاوید را به ثبت رسانیده و به طور علنی در مطبعۀ دولتی چاپ و نشر شده در تیراژ بالا در اکثر ولایت های افغانستان توزیع می شد. جریدۀ شعلۀ جاوید پس از نشر شمارۀ یازدهم از نشر باز ماند و توسط دولت شاهی وقت توقیف شد.
مسؤولان "سجم" از گرامی یاد "میر غلام محـمـد غبار" نیز دعوت به عمل آوردند که در همکاری با نشر جریدۀ "شعلۀ جاوید" قرار گیرد، اما موصوف بنا بر دلائلی از همکاری با جریدۀ "شعلۀ جاوید" اباء ورزید.
رهبران سازمان جوانان مترقی که بنا به گفتۀ زنده یاد "قیوم رهبر" به نام رهبران شعلۀ جاوید یاد می شدند، از زنده یاد "مجید" و رفقایش که در آن سال ها از لحاظ سیاسی فعال بودند، نیز دعوت به عمل آوردند تا به آن جریان بپیوندد، اما جاودانه یاد"مجید" ترجیح داد تا به طور مستقل مبارزه و تحقیقش را ادامه داده و در آن مقطع زمانی از پذیرش دعوت ایشان خودداری ورزید.
نشر "پسمنظر تاریخی" در سال ۱۳۴۹ش عملاً جریان شعلۀ جاوید را دوشقه کرده و باعث تشدید اختلافات در درون "سجم" نیز گردید. در نتیجه، در سال ۱۳۵۱ش سازمان جوانان مترقی عملاً از فعالیت سیاسی بازماند و به دسته بندی های متعددی تقسیم گردید. برخی از این محافل به نقد سبک کار و برداشت های "سجم" و شعلۀ جاوید پرداختند. از جمله نگارش "با طرد اپورتونیسم ..." و اعلام موجودیت "گروه انقلابی..."، این از هم پاشیدگی را سرعت بخشید.
"پسمنظر تاریخی" نوشته مشترک "انجنیر عثمان" و "مضطرب باختری" بود که در زندان دهمزنگ به نگارش درآمده و مورد تأئید "عین علی بنیاد" نیز قرار داشت. نوشتۀ بعدی تحت نام "با طرد اپورتونیسم..." که مربوط "گروه انقلابی خلق های افغانستان" به رهبری زنده یاد داکتر صاحب "فیض احمد" بود. نوشتۀ سومی تحت عنوان"انقلاب سرخ است یا اکونومیسم بورژوائی؟"، در نقد "پسمنظر تاریخی" و به ویژه نقد درک اکونومیستی نوشتۀ "با طرد..." "گروه انقلابی..." نگارش سازمان رهائیبخش خلق های افغانستان (سرخا و یا اکرم یاری؟) بود که در سال ۱۳۵۴ش نگارش یافت.
اما از ماه عقرب ۱۳۵۱ش به بعد، از "سجم" و جریان شعلۀ جاوید دیگر چیزی که دلالت بر وجود و پویائی آن بکند، مشاهده نشد. در جو استبدادی جمهوری قلابی پنج ساله پس از کودتای ۲۶ سرطان جنرال محـمـد داوود، تعداد زیادی از رهبران و رهروان آن سازمان و جریان پی زندگی شخصی شان رفتند و تعدادی هم مبارزه را به طور مخفی در تشکل های کوچک سر زده از آن تنه و یا بیرون از آن، ادامه دادند.
زنده یاد مجید و گروهش:
در این جا نمی خواهم که به شرح زندگی سیاسی این شخصیت حماسی تاریخ معاصر کشور خویش بپردازم، چون سیمای او بر همگان اعم از دوست و دشمن هویدا و نامش آشنا تر از آشناست. اما به یقین گفته می توانم که زنده یاد "مجید" و برادر همرزمش زنده یاد "قیوم رهبر" و تعدادی از رفقای شان عضویت "سجم" را نداشته و یا هم در همکاری عملی با جریان شعلۀ جاوید و سازمان مربوطۀ آن قرار نداشتند.
زنده یاد "قیوم رهبر" در مورد پیشینۀ مبارزات عمق یابنده (رادیکال شونده) "مجید" طی یک ربع قرن و تکامل فکری اش، به مناسبت گرامیداشت از هفتمین سالگرد جاودانگی مؤسس "ساما" در هژدهم جوزای ۱۳۶۶ش چنین گزارش داد: "مجید افکار سیاسی خود را به طور مستقیم و بلافصل از واقعیت های اجتماعی دَور و بر خود فراگرفت و بدین صورت اولاً از خلال "حزب جمهوریخواه" و بعد از طریق "حزب بینوایان" و در اخیر نیز به مثابۀ یک انقلابی مسلح به تئوری انقلابی، گروه ویژۀ خودش را بنیان گذاشت که در تکامل خود، با دیگر انقلابیون، سازمان "ساما" را ایجاد نمود". زنده یاد "قیوم رهبر" در سال های دهۀ شصت شمسی شهادت داد که رفیق "مجید" تماس مستقیم با زنده یاد اکرم یاری داشته و در عین حال تماس هائی مستقیم و غیرمستقیم از طریق زنده یاد " حسین طغیان" با "عثمان" و "مضطرب" نیز داشت که در سطح بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل مهم جنبش آن روز کشور بوده و پای اشتراک در فعالیت های سازمانی و یا جریانی در میان نبوده است.
اما تا جائی که اخیراً در بعضی از نشرات و ابراز نظر ها دیده شده است، این دو مبارز و اسطورۀ انقلاب را از روی ناآگاهی یا بی مسؤولیتی، به مردم و جوانان امروز تحت نام "رهبران شعلۀ جاوید" معرفی کرده اند.
این خود جعل تاریخ و سوء استفاده از شخصیت مبارزاتی این دو انقلابی شهیر کشور ماست؛ این در حالیست که "مجید" و "قیوم رهبر" برای یک روز هم عضویت سازمان جوانان مترقی و جریان شعلۀ جاوید را نداشته اند. با این وجود، وقتی می گوئیم که سالار رزم ضد ارتجاعی، ضد امپریالیستی و به خصوص ضد سوسیال امپریالیستی کشور ما زنده یاد "مجید" و برخی از همرزمانش در آن زمان شعله ئی نبودند، هدف، صرف بیان یک واقعیت تاریخی در گذشتۀ نچندان دور کشور است، اما با افتخار و با جرأت تمام می توان نوشت: درفش مبارزاتی ضد سوسیال امپریالیسم روس و استبداد را که "سجم" و "شعله جاوید" برافراشته بودند، به مثابۀ میراث گرانبهای آنها در غیاب شان، بر دوش خویش حمل نموده و آن را با شعار "یا مرگ یا آزادی" با ایجاد "ساما" علیه کمپرادوریسم سرخ، ارتجاع، سوسیال امپریالیسم و امپریالیسم به اهتزار درآوردند و نگذاشتند تا آرمان جانبازان پاکباز آن سازمان و آن جریان با عظمت، با حذف فزیکی شان از جامعه، از میان رود.
حقیقت مسأله اینست که زنده یاد مجید شخصیت فراقومی و دارای ابعاد مطالعاتی گونه گونی بوده، با شخصیت های مختلفی دید و بازدید داشته و در تبادل افکار بوده، بالای آنها تأثیر گذاشته و همچنان از برخی از آنها چیز هائی آموخته و تأثیر پذیرفته است، از جمله از زنده یاد "اکرم یاری" و قبل از وی، از برخی شخصیت ها در زندان مانند قاضی ظاهر سامی. زنده یاد "مجید" روابط اجتماعی گسترده داشت و انسان های زیادی از عالم تا عامی و متعلق به طیف های فکری، سیاسی، اجتماعی و عیاران بر پایۀ نگرش فکری و درک و دریافت شان از مجید، طرح دوستی با وی می ریختند و او را از خود می دانستند. توده های مردم بنا بر عقب نگه داشته شدن مفرط و مزمن تاریخی ــ فرهنگی جامعه، مجید انسان را به عنوان روئین تن و قهرمان افسانه ئی، ناجی خود می دانستند، در شخصیت وی توانائی ها و صفات ویژه ای را جست و جو می کردند و از وی انتظارات بلند بالائی داشتند. ارتجاع حاکم نظام مستبد و مرتجع سلطنتی وابسته به امپریالیسم جهانی، در رأس سلالۀ نادر غدار و هاشم جلاد و روشنفکران خادم آن دستگاه، که مجید با به پا خاستن علیه آن، مشروعیت آن نظام را زیر سؤال برده بود، "مجید" را "یاغی" و "برهم زنندۀ نظم اجتماعی" یا (Social Bandit) می نامیدند. بنا به گفتۀ شاعر:
"هــــر کس بـه گمــان خــود او را صفتی بخشــیـد
یک ســلســــله دیوانه، یک طــــایفــــه فــــــرزانـه
از بلــــخ به روم آمــــد، نی رومــی و نی بــلخـــی
وز شهر جنون برخاست، نه مست و نه دیـــــــوانه
گیتــی وطــن او شــد هــر چــــند که خوانــــنــدش
یک قــــوم ز ترکســتان، یک قــــوم ز فــرغــانه".
جاودانه یاد "مجید" منابع فلسفی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، علمی، ادبی و دینی را به طور ژرف و گسترده مورد مطالعۀ نقادانه و بدون پیشداوری قرار داده و خودش انسانی بود مؤدب، خوش برخورد، حلیم و متواضع و در حد توانش با اکثر مبارزان و فعالان ملی، ضد استبداد، دموکرات و چپ انقلابی کشور نزدیکی ها و همسوئی های مبارزاتی را در محور مبارزۀ ضد استبدادی و سپس مبارزۀ ضد ارتجاعی ــ استعماری برقرار ساخته بود. در همان ابتدای پا گذاشتن به مبارزۀ سیاسی علیه رژیم مستبد و فرتوت سلطنتی، "مجید" به عنوان یک مبارز ضد استبداد بر این اعتقاد بود که مبارزۀ ضد استبدادی، همرزمی قاطبۀ نیرو های ضد استبداد را می طلبد.
سرانجام زنده یاد "مجید" پس از رهپوئی، مطالعه، تحقیق مستقلانه و سبک و سنگین کردن تجارب و تئوری های برخاسته از مبارزات انقلابی و آزادیبخش سائر خلق ها و انقلابیون جهان؛ تئوری و پراتیک انقلاب مسلحانۀ توده ئی را برگزید و تا آخر عمر در راه تدارک و ایجاد ابزار ها و بسیج عامل آن (توده های میلیونی تحت ستم و استثمار) همت گماشت. اندر این راهِ تلاش و تکاپوی مستمر و خستگی ناپذیر، "مجید" پس از دست یافتن به علم شناخت و تغییر جامعه و پیمودن مراحل تکاملی شخصیت فکری اش، از همان آوان سال های ۱۳۴۹ ش در حالی که "عثمان" و "مضطرب" در زندان بودند، طرح و دیدگاه های انتقادی اش را با رهبران سازمان جوانان مترقی مطرح کرده و به طور مستقلانه دست به کار شد.
آن طور که زنده یاد "قیوم رهبر" نوشته است و در فوق نقل شد، "مجید" و تنی چند از یارانش بنا به نوشتۀ «برخورد به گذشته» به قلم خودش، نخستین هستۀ جمع شان را در خزان سال۱۳۴۹ش بنیان گذاشتند. تعداد زیادی از روشنفکران شعله ئی قبلی و غیرشعله ئی مثل داوود سرمد، رسول جرأت و رفقای محفل عثمان همراه حسین طغیان و داوود منگل؛ عزیز الله اوریاخیل، پردل، تیمور، ملنگ عمار، حمید خان، انجنیر سرور، بصیر بهرنگی، معلم باشی محـمـد (عادل)، معلم ستار، سخی، سرمعلم حبیب الله، مأمور علم و تعداد دیگری که در قید حیات اند...، به اضافۀ هواداران آن جریان و جمع کثیری از روشنفکران از ولایت ها و مناطق فاریاب، بلخ، کندوز، نیمروز، لغمان، غرجستان، کابل، پروان، کاپیسا، کوهدامن، پنجشیر بغلان، اندراب، و... نه به یکبارگی، بلکه به مرور به گرد مجید حلقه زده و بر گستردگی و فرامنطقه ئی بودن جمع شیفتگان "مجید" افزودند. این جمع شیفتگان آزادی و انقلاب به نام "گروه مجید" مسما شد. از همان بدو امر، این گروه حلقه زده بر محور "مجید" با چنگ زدن به "اندیشۀ پیشرو عصر"، تدارک برای آغاز مبارزۀ ضد ارتجاعی و رهائیبخش ملی و برانداختن ستم، استثمار و تبعیض را درج برنامۀ مبارزاتی خود ساختند. از منظر مجید و رفقایش انقلاب برای حدوث دگرگونی های ژرف و فراگیر اجتماعی در جامعۀ تقسیم شده به ستمگر و ستمکش، کار توده های میلیونی است، نه چند روشنفکر جدا از مردم و فاقد پشتوانۀ توده ئی. از این رو، آگاهی بخشیدن، سازماندهی و بسیج توده ها در دو سطح برای به پا خاستن از جملۀ وظایف تخطی ناپذیر آن روز مجید و رفقایش بود.
"گروه مجید" از سال ۱۳۵۴ش تا اواخر سال ۱۳۵۷ش با گروه انقلابی داکتر صاحب "فیض احمد" نیز در همکاری قرار گرفته و زیر رهبری کمیسیون مشترک پنج نفره (سه تن از گروه رفیق مجید و دو تن از گروه انقلابی) برای ایجاد سازمان و برنامۀ سازمانی کار تدارکاتی مشترک کردند که به ایجاد سازمان واحد و ادغام تشکیلاتی نیانجامید. پس از وقوع کودتای مزدوران "خلقی ــ پرچمی" سوسیال امپریالیسم توسعه طلب روس، از اواخر سال ۱۳۵۷ش میان دو گروه سه مسألۀ اختلافی بروز کرد که به گسست، و پایان کار کمیسیون مشترک انجامید. گروه انقلابی این گسست را "انشعاب رفیق مجید و رفقایش" می خواند، ولی این یک جدائی بود نه انشعاب، زیرا همکاری متقابل صرف در حد کار تدارکاتی مشترک برای ایجاد سازمان زیر نظارت یک کمیسیون بود که هنوز تا ایجاد سازمان و ادغام تشکیلاتی پیش نرفته بود.
موارد سه گانۀ اختلافی میان "مجید" و داکتر صاحب "فیض احمد" در کمیسیون مشترک چنین بودند:
الف:ــ اختلاف بر سر "تئوری سه جهان" و ماهیت سوسیالیستی و یا سرمایه داری چین تحت رهبری دن سیاوپن (گروه مجید مخالف و گروه انقلابی موافق تئوری ارتجاعی سه جهان)؛
ب:ــ تحلیل متضاد از ماهیت و پیآمد های کودتای ۷ ثور و رژیم کودتا. نمایندۀ گروه انقلابی داکتر صاحب فیض احمد در کمیسیون با اشاره به ریفورم های رژیم کودتای ۷ ثور، نوعی رفورمیسم را که عطش دهقانان بی زمین و سائر خواستاران اصلاحات ضد فئودالیسم را فرو می نشاند، پیشبین بود. در نتیجه، گروه انقلابی مخالف احتمال بیدار شدن پوتانسیال توده ها در برابر رژیم کودتا بود. در جانب دیگر گروه رفیق مجید پیشبین سر برآوردن رستاخیز توده ئی علیه رژیم کودتا و در نتیجه خواستار تدارک همه جانبه برای رهبری آن رستاخیز بود؛
ج:ــ برخورد بدبینانۀ گروه انقلابی و خوش بینی مجید و رفقایش نسبت به بقایا و افراد منسوب به سازمان جوانان و جریان شعلۀ جاوید.
رفیق مجید در جو پس از کودتای ۷ ثور غلامان روس رهزن، با اکثریت افراد منسوب به جنبش انقلابی کشور، برای تدارک ابزار های سه گانۀ مبارزه (حزب انقلابی، جبهۀ متحد ملی و ارتش توده ئی) جهت تحقق تغییر انقلابی در جامعۀ افغانستان و تسریع سرنگونی رژیم کودتا، در دو سطح محور جنبش وحدت طلبانۀ کشور شد، که پس از مذاکرات طولانی و زمان گیر، حاصلش "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) و سپس "جبهۀ متحد ملی افغانستان" و گشودن سنگر های رزم مسلحانۀ توده ئی علیه ارتش اشغالگر سوسیال امپریالیسم متجاوز و رژیم مزدور و جنایتکار"خلقی ــ پرچمی در کشور بود.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) تحت رهبری مؤسس و نخستین رهبر آن، زنده یاد "مجید"، در اولین اعلامیه اش که از ایجادش مژده می داد، سوگند یاد کرد "که تا نابودی نهائی استعمار، ستم و بهره کشی سلاح رزم خود را بر زمین ننهد". پس از تجاوز نظامی ششم جدی ارتش اشغالگر سوسیال امپریالیسم متجاوز روس به کشور ما و اشغال آن، "ساما" و "مجید" با شعار حماسی و آزادیخواهانۀ "یا مرگ یا آزادی!" در پیشاپیش خیزش های خودجوش توده ئی در کشور، پیشتاز رزم ضد استعماری شده و از آن هنگام تا امروز این شعار با خط زرین نقش درفش خون رنگ "ساما" در جلو صف لشکریان "نبرد مجید" در مبارزۀ ضد ارتجاعی و سپس ضد اشغال امپریالیستی جاری کشور ما توسط امپریالیست های اشغالگر و قاتل امریکا ــ ناتو بوده است.
"ساما" در روز میلادش با صراحت و صداقت تمام اعلام داشت که "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان معتقد است که نجات میهن، خواست مبرم خلق سراسر کشور و هدف مشترک تمام نیرو ها و عناصر صدیق میهن پرست، دموکرات و انقلابی است. بناءً، بر محور این هدف مشترک، تشکیل جبهۀ آزادیبخش ملی را پیشنهاد می کند و حاضر است در مورد چگونگی تشکیل این جبهه، وظایف و اهداف آن با تمام نیرو های مبارز و وطنپرست با حرکت از موضع وحدت رزمنده در فضای دموکراتیک با صراحت و صداقت مذاکره نموده و تعهدات خود را با شرافت و جانبازی به جا آرد". حاصل این نگرش و رهجوئی "مجید و "ساما" برای نجات میهن، ایجاد "جبهۀ متحد ملی افغانستان" به محوریت مجید بزرگ بود که تعدادی از نیرو ها و ذوات خوشنام ملی، دموکرات، مذهبی، سیکولار و انقلابی را با هدف نجات میهن و تسریع سرنگونی رژیم ضد ملی و ضد دموکراتیک حاصل کودتای ۷ ثور غلامان روس متجاوز بر پایۀ اصل "استقلال و عدم وابستگی" و با داشتن استقلال ایدئولوژیک و تشکیلاتی متشکل ساخت.
این بود روشنگری مختصر و مستند در ذیل عنوان فوق. بررسی همه جانبۀ ادامۀ "نبرد مجید" در سنگر "ساما" تا همین امروز با همۀ دستآورد های خیره کننده و کاستی های فراوان آن در طی چهار دهۀ اخیر کشور، همراه با سرگذشت "جبهۀ متحد ملی افغانستان"، داستانیست حماسی و در عین حال دردانگیز و تراژیک طولانی، که اهتمام مستقل را خواهان است. پایان
۱۷ اکتوبر ۲۰۲۰