ب. آرام ــ ارسالی پویان
۱۹ اپریل ۲۰۱۸
آزادی
کجائی ای آزادی
ای امید رهائی
گمگشتۀ دیار
ای رونق بهار
فریاد میزنم تو را
از پشت میلههای سرد زندان جائران
آنگاه که قلب خسته ام
در حسرت دیدار تو بیتاب می شود
در زیر تازیانۀ جلاد نابکار
آنگاه که خون دل و دیده و تنم
در بستری ز درد سیلاب میشود
در پای چوب دار
آنگاه که آسمان غمزدۀ پاک میهنم
از نور جان من، مهتاب می شود
فریاد می زنم تو را
ای آزادی
ای فرشتۀ شادی
در غربتی چنین که هر روز و هر زمان
با هر گلی که جان می دهد به دار
بر دار می شوم
در این دیار دور
که با هر فرود تازیانه بر جان همرهی
پردرد و غمزده و بیمار می شوم
آواز می دهم تو را
ای امید رهائی ای آزادی
باز آی باز آی
بر این غمزده دیار
از آن کران دور
به درازای روزگار
باز آی
بر خاک میهنم
بر سنگفرشی از خون و درد و انتظار
در یلدائیترین شب زمین
باز آی ای آزادی ای رونق بهار
باز آی ای هدیۀ هزار یار غرق خون
ای خونبهای صد عاشق بهار
باز آی
باز آی!