‎سیاوش آزاد‎
‏‎‏۲۵ سپتمبر ۲۰۱۸‏



سیاست استعماری امپریالیسم در قبال دنیای تحت سلطه‏
(۳)

استعمارگران در سرزمین مستعمره می کوشند از میان طبقات و اقشار اجتماعی و نیرو های سیاسی فطرتاً خصم استعمار ــ ارتجاع، عناصری فرومایه و فروافتاده در منجلاب تسلیم طلبی ملی یا طبقاتی را به عنوان برگزیدگان استعمار سر سفرۀ رنگین استعماری بنشانند، به سفارتخانه های کشور های اشغالگر بپذیرند، در پارلمان ها، سیمینار ها، کنفرانس ها و شب نشینی های شان دعوت نماید و با آن ها به رقص و پایکوبی و... بپردازند و به آنان مدال ها و تحایف ناچیزی پیشکش کنند. در ازای آن، از این تسلیم شده ها می خواهند تا با کمال وقاحت مأمور تهیه و تقدیم  گزارشات و "راپور خیریت" برای اشغالگران و استعماگران از هموطنان خود شده، صادقانه و دلسوزانه همه داشته های اقتصادی، سیاسی و نظامی و محرمیت های مهینش را دو دسته و بدون چون وچرا به استعمارگر تقدیم کنند. همین مزدوران تازه استخدام شده ارزش ها٬ نیازها٬ گرایش ها، صفات و خصوصیاتی را که از آن استعمار گر می باشد، به جای گرایش ها٬ ارزش ها، نیاز ها و... کشور و مردم خود جا زده و دردی را فریاد می کشند و چیزی را نمود می دهند که مربوط استعمارگر است.
استعمار به منظور کسب اطلاعات از مستعمره اش همین افراد شبکه های جاسوسی، اتحادیه ها٬ انجمن ها  "ان جی او" ها ٬ احزاب و سازمان های را سرهم بندی شده در چهارچوب قانون اساسی مستعمراتی در زیر چتر "جامعۀ مدنی" و با قبول حاکمیت جابر استعمار می گمارد تا از طریق آن ها توانسته باشد با ترویج فرهنگ و ارزش های اجتماعی قدرت اشغالگر و ذهنیت سازی، در میان طبقات گوناگون کشور مستعمره اش نفوذ نموده و افکار عمومی مردم را از واقعیات دردناک اجتماعی و اشغال سرزمین شان به دور نگه داشته و واقعیت ها را وارونه جلوه دهد.
استعمارگران مزدوران وابستۀ خود را به عنوان کارشناس از طریق نهاد های به اصطلاح "جامعۀ مدنی"، احزاب وابستهو ثبت شده، رسانه های خبری، تلویزیونی، دانشگاه ها و سائر آژانس های خبری و اطلاعاتی مطرح ساخته و می خواهند صاحب نام سازند تا در دشواری ها و بن بست های استعماری، از مزدور منشی های  آن ها استفادۀ لازم را ببرند .آن چه را که  استعمارگر نمی تواند بیان نماید، روشنفکران مزدبگیر درگاه استعمار با تمطراق وطنفروشانه و وقاحت کم نظیر اظهار می دارند .
این جاست که در کشور های مستعمره قشری از وطنفروشان حرفه ئی وابسته به امپریالیسم در جناح های مختلف قدرت پوشالی پیشگام شده و پاسداری از فرهنگ استعماری در کشور مستعمره را به عهده می گیرند .اکنون طبقات زحمتکش کشور های مستعمره بد تر از دوران بردگی به بند کشیده شده اند، استعمار در تلاش آنست تا معنویت و تفکر آن ها را هم به بند بکشد .
از این جاست که استعمار و امپریالیزم می خواهند درعر صه های اقتصادی، اجتماعی٬ سیاسی و فرهنگی کشور مستعمره نفوذ کامل داشته باشد تا اذهان را مغشوش و مغز ها را شست و شوی دهند.
استعمار فکری آن توپ خانه پرقدرتی است که بزرگ ترین دیوار پیش رویش را تخریب می کند. از همین رو، استعمارگران به منظور تحکیم سلطۀ جابرانۀ خود در مستعمرات، به یک پایگاه فکری و هم به یک قشر بومی وفادار به فرهنگ خود شان در مستعمرات های خویش سخت نیازمند اند. بناءً تا زمانی که استعمارزده از لحاظ فکری به بند کشیده نشود، یوغ استعمارگر را تحمل و حمل نخواهد کرد .
استعمارگر اکنون در مستعمرات خود این را دریافته  است که زمانی می تواند در یک کشور مستعمره خود را موفق احساس نماید که در نزد استعمارزده اعمال و کردار استعمارگر به یک امر عادی و طبیعی مبدل شود و به آن خو بگیرد. با این درجۀ تأثرپذیری، انسان استعمارزده خویشتن را مرهون و مدیون قوای اشغالگر و رژیم دست نشانده آن می داند.
استعمار گر به منظور به بیراهه کشانیدن و اغوای افکار جهانیان و به اصطلاح قانونی جلوه دادن حضور اشغالگرانه و جنگ تجاوزکارانه اش، در کشور اشغال شده اش با به راه انداختن درامۀ دموکراسی و انتخابات!؟، به تفکیک قوای ثلاثه و ایجاد پارلمان مستعمراتی و... می پردازد و چندین تن از مزدوران و دلالان "مدنی" استعمار را در این درامۀ مضحک با سرخاب و سفیداب دموکراسی، حقوق زن، حقوق بشر و غیره چرندیات، به میدان فرستاده و به رقص می آورند. در حالی که امپریالیسم اشغالگر خود با اِعمال تروریسم دولتی و تروریست پروری و دفاع از مرتجع ترین و خون آشام ترین نیرو ها و تقویت و حمایت از ارتجاعی ترین ارزش ها در کشور تحت سلطه اش مشغول است، به ناحق نغارۀ "جامعه مدنی" ، "مدرنیزاسیون" و مبارزه علیه تروریسم را بهانۀ اشغالگری خود وانمود می نماید.
و اما هم و غم استعمارزده، غم نان، مسکن، آب و پوشاک، ادویه، امنیت،  مکان گرم در سرمای زمستان  و داشتن ذغال است. همۀ این ها مزید بر درد جانکاه اشغال سرزمینش خواب را از چشمانش ربوده است. با وصف نفاق افگنی های استعماری ــ ارتجاعی؛ هنوز هم به بیداری، اتحاد و انسجام مردمش برای رهائی کشورش از چنگال خونچکان اشغالگر و ایادی میهنفروش بومی وی، می اندیشد .
منادیان فکری استعمار در کشور های مستعمره به منظور استقرار دراز مدت قوای اشغالگر با عنوان کردن سلطۀ تحمیلی خونین دسته های ارتجاعی شریر و اجیر٬ ادعا می کنند که در صورت خروج نیرو های حافظ صلح ( یعنی قوای اشغالگر )، دسته های شریر و اجیر تنظیمی برای به دست آوردن تاج و تخت بالای یک دیگر حمله نموده و مردم را نیز خواهند درید و در عدم موجودیت قوای "خارجی" در کشور ما، جوی های خون جاری خواهد شد .
استعمار در هر کجا خود نگهبان ارتجاع بوده و ارتجاع پایۀ اجتماعی استعمار است و در طول تاریخ خلق ما شاهد وابستگی و غلامی ارتجاع بومی به استعمار و امپریالیسم بوده اند.
اکنون دیگر خلقهای سرزمین های اشغال شده این را دریافته اند که استعمار٬ موجودیست خشن، بی رحم و در عین حال ترسو که با ضربه کاری خلق استعمارزده برج و بارویش آتش گرفته و از فراز به فرود می غلطد. دست پاچه گردیده و از زراد خانه سیستم استعماری خود در کشور اشغال شدۀ ما شورای را بنام نهاد صلح وشورای مصالحه ملی را میزاید .
از آن جائی که منطق اشغالگران از زور و تزویر آب می خورد، خلق های زیر ستم نیز در برابر استعمار و امپریالیسم جز از حربۀ قهر متشکل انقلابی علیه استعمار و منادیان بی آزرم شان دیگر وسیله ای در دسرس ندارند .با آنهم استعمار موجودیست لجباز و لجوج که در سرزمین استعمارزده خشونت می آفریند. استعمارزده واکنش نشان می دهد، سرانجام استعمار شیوه و تاکتیک استعماری خود را به منظور فریب استعمارزده عوض می نماید و از وسایل نرم تری کار می گیرد تا استعمار زده را رام سازد تا این که مردم عوام و زیر ستم موجودیت استعمارگر را در سرزمین خویش لازمی پنداشته و سلطۀ آن را بالای سرزمین اشغال شدۀ خود امری عادی و منطقی بپندارد؟  
استعمارگران وقتی می بیند که در یک جامعۀ به بند کشیده شده توسط استعمارگر، نارضایتی و اعتراضات همگانی رو به اوج و فراگیر شدن است٬ جهت فروکش اعتراض عمومی، استعمار در این مرحله تحت پوشش نهاد های "جامعۀ مدنی" عده ئی از جوانان و بانوان که از فرت بیکاری و یا هم به دلیل  از دست دادن سرپرست خانواده های شان به دور یک مؤسسه و یا "ان جی او" جمع نموده، برای زایل ساختن شخصیت و ازخودبیگانه ساختن خود شان، آنان را به آن عرصه هائی می کشانند و به لجن هائی فرومی برند که دیگر نه نجات شان میسر است و نه زدودن لجن از سرو صورت شان.
استعمار گران عده ئی از این چنین جوانان ازخودبیگانه را به مقامات بلند رژیم مزدور نصب می کنند تا در ازای دریافت این پُست بلند، مدیون این الطاف استعماری شده و یک تنه شب و روز در خدمت سلطۀ اشغالگر علیه مادر وطن، مردم و نهاد های انقلابی و مبارز کشور خود جاسوسی کند .
استعمارگران کوشش می نمایند تا با ترویج فرهنگ و ارزش های مبتذل استعماری و فحشاء در میان نسل جوان سرزمین های اشغالی خاصتاً از طریق رسانه های شنیداری و دیداری مثل رادیو، تلویزیون، پخش و نشر مجلات، روزنامه ها و شبکه های دنیای مجازی مثل انترنت، فیسبوک٬ یوتیوب  و غیره پرداخته و جوانان و نوجوانان را مصروف  تحریک غرایض جنسی و موضوعات مبتذل و تجملی نمایند، غرور ملی و ارزش های اصیل و متکامل را در نهاد آن ها خنثی نموده و خود آنان را تهی از معنویت ساخته و طبق خواست ها و تمایلات خود بچرخانند و به بازی بگیرند.
بارها در کشور خود ما و سائر نقاط دنیا دیده شده است کهاشغالگران استعمارگر با تحمیل فقر وبیکاری و ناامنی، عامدانه تلاش می کنند تا زمینه فرار جوانان را از کشور فراهم ساخته و میدان را از نیروی جوانان خالی و مساعد با ترک تازی استعماری خود می سازند.
با این ابزار، روش ها و شگرد ها استعمارگران تلاش می ورزند تا سرزمین های مستعمره را از این طریق در دارازمدت اشغال و برای بدست آوردن سود های کلان، در مناطق بحران خیز جهان آتش می آفروزند و دریای خون جاری می سازند و دنیائی را به کام نیستی می فرستند. استعمار و امپریالیسم به منظور صدور کالا و سپس سرمایه و غارت منابع زیززمینی و نیروی کار زحمتکشان جهان به عقب نگه داشته ترین کشور جهان سلطۀ نظامی، مالی و سیاسی شان را گسترانیده و برای ایجاد سهولت در نقل و انتقال کالا و مواد خام و هکذا حرکت سرمایۀ مالی، دست به ایجاد یک سلسله زیرساخت های اقتصادی و مالی می زنند و نام آن را کمک کشور های پیشرفته به کشور های فقیر وانمود و به رخ ملت ها و خلق های دربند می کشند و اذهان خلق ناآگاه را از این طریق مغشوش و مشوب می سازند.
آری هموطن، این استعمار و امپریالیسم است که خواب فتح جهان را می بیند، نه استعمار زده. یک ملت و خلق استعمار زده نیز برای آنکه صلاحیت وجودی خود را از دست ندهد، سرانجام شخصیت خود را در ازدحام حوادث و از میان واقعیت ها دریافت نموده، قد راست می کند و به مصاف استعمارگر به آوردگاه می شتابد. استعمارزده از خلال شکست های پیهم تجربه می آموزد و نیرو می گیرد و آخر کار،  شکست استعمارگر و پیروزی خلق های در بند استعمار رقم خورده و ثبت کتیبۀ خارآئین تاریخ می شود.
پایان